|
|
|
|
||||||||||||||
|
اسفار هفتگانه، پيش از تواريخ ايام يا افسانه تا تاريخ تكامل اجداد بشر: «اسفار تكامل» بازآفرينی فيلم «سيارهی ميمونها» كاوه احمدی علیآبادی*
سفر آغازين: هجرت و اسارت در سال 2029 در ايستگاه تحقيقاتی فضايی ايالات متحده، آزمايشات و سفرهای اكتشافی صورت میگيرد. در فيلمی به نام «سيارهی ميمونها» عدهيی مشغول كارند و ميمونهايی را برای برخی سفرهای فضايی آماده میكنند و میفرستند. در آنجا دوران گذشته تحت عنوان توفانهای الكترومغناطيسی به سوی سفينه میآيند. شخصی (كاپيتان) به گونهيی خودسر و با سرپيچی از دستورات فرمانده، درون يكی از سفينهها نشسته و ناخواسته به درون توفانهای الكترومغناطيسی كشيده شده به گذشته میرود و خود و سفينهاش را در سرزمينی جنگلی سقوط كرده میيابد. در سرزمينی كه ميمونها در تعقيب انسانها هستند. در آنجا برتری با ميمونهای بدون دم است و آناناند كه انسانهايی را كه ابتدايی به نظر میرسند، دنبال كرده، به دام انداخته به بردهگی میبرند! انسانها همچون حيوانات گاریهايی را میكشند و برخی در قفس انداخته میشوند. كودكان ميمونها از ديدن انسانها به وجد آمده و به سوی آنها سنگ پرتاب میكنند. ميمونها انسانها را كثيف دانسته و ميمون تاجری همچون تجار دوران بردهداری كه به خريد و فروش اشتهار داشتند، بر سر مبلغ قابل پرداخت با ديگران چانه میزند. ميمونها همچون انسانها از قوانين حقوق بشر (كدام بشر، انسان يا ميمون؟) برخوردارند. بچه ميمونها به مانند برخی از كودكان انسانها كه از حيوانات خانهگی در منزل نگهداری میكنند، به انسانها قلاده زده، آنها را به خانه برده با آنان خود را سرگرم میسازند. ميمونها به مانند تمدنهای كهن بردهدار، هر يك از انسانهای ابتدايی را با فلزی داغ، علامتگذاری میكنند. در ميان ميمونها نيز مثل انسانهای هر عصری، برخی هستند كه از رفتارهای ظالمانهی نوع خود با زيردستان ناخورسندند و از اين روی، در مقابل آزار و اذيتشان مقاومت میكنند. اكثر ميمونها بر اين باورند كه انسانها نادان و وحشیاند، و تنها معدودی از ميانشان، انسانها را صاحب هوش و توانايی يادگيری میدانند. در اينجا «سيارهی ميمونها» مدعیست كه قدرت برای مشروعيت كافیست و قدرت است كه عقل و ذكاوت را اعتبار میبخشد، نه بر عكس. اين ملاك مشروعيت در عصری كه «سيارهی ميمونها» روايت میكند، درست است: عهد عتيق كه در آن، قدرت محور همه چيز از جمله مشروعيت است. در ضيافتی از ميمونها تقريبا تمامی خصايص و الگوهای حاكم بر مردم (شهروند) و بردهگان را در جوامع دوران باستان میتوان يافت. مجلس سنا با سناتورهايی كه از مقام و منصب سياسی برخوردارند و انسانهايی به شكل برده زيردست آنان هستند. فرمانده ارتشی كه به شدت خواهان برخورد قاطعتر با بردهگان است. اشخاصی سنتیتر از بقيه كه ديگران را به رعايت اصول دينی و آداب مربوط به آن دعوت میكنند (همراه با كمی خشونت) و حتا از پدر آسمانیشان كه آنان را از سر لطف آفريده است، تشكر كرده آمينگويان دعای خويش را به پايان میبرند! آنها بر اين باورند كه انسانها دارای روح نيستند، همانطور كه انسانها چنين تصوری از ميمونها دارند.در نزد ميمونها نيز بسياری از پيشنهادها برای وصلت زناشويی با مقاصدی سياسی همراه است و برای جاهطلبی و كسب اقتدار بيشتر صورت میگيرد. ميمونها دارای سياستمدارانی هستند كه از تعطيلات در مكانهای خوش آب و هوا بر میگردند و از شلوغی شهر و مشغلههای كاری بدانجا پناه میبرند. بحثها بر سر اداره كشور و كنترل بردهگان دور میزند و مخارج سرسامآور كنترل زاد و ولد آنها و بيماریهايی كه از آنها به ميمونها میرسد، مواردی از مشكلات آن دورهاند. توجه بيش از حد به مسائل جنسی از جمله اتهامات انسانهای ابتدايیست. جملهگی آنها ما را به شكلی دقيق و مو به مو به دوران بردهداری جوامع باستان میرسانند.
سفر خروج اشخاصی كه سقوط موجودی از فضا را ديدهاند يا هر گونه اطلاعاتی در موردش دارند، كشته میشوند، چرا كه دانستن در برخی موارد میتواند بسيار خطرناك باشد! انسانهايی كه در بند ميمونها هستند، همچون بردهگان از اسارت فرار میكنند. «سيارهی ميمونها» در حقيقت «سفر خروج» آنان را روايت میكند. كاپيتان، انسانی كه از فضا آمده است، به «آری»، ميمون صلحطلب، میگويد كه اگر راه فرار را به وی و همراهاناش نشان دهد، در مقابل چيزهايی را به او نشان خواهد داد كه دنيايشان را برای هميشه عوض كند. آنها از طريق راهی مخفی فرار میكنند. ميمونها نيز چون انسانها تصور میكنند در چرخهی تكامل بالاتر از انسانها قرار دارند. ميمونها مانند بسياری از انسانهای عهد كهن، تكنولوژی برتر را نوعی جادوگری میپندارند. انسانها و ميمونها توسط كاپيتان كه نويد آزادی و رسيدن به سرزمينی بهتر را وعده میدهد، رهبری و راهنمايی میشوند. كاپيتان از اين پس شروع به كسب هويتی میكند كه میتواند از او يك «راهنما» بسازد. در درگيری مختصری كه بين ميمونها و انسانها رخ میدهد، آریِ صلحطلب، اينبار سوی ميمونها را میگيرد، چرا كه اكنون آنها ضعيفترند و مورد تعرض قرار گرفتهاند. آری با قرار گرفتن در جلو اسلحهی كاپيتان كه به سوی بردهفروش نشانه رفته است، به او میگويد: "اگر اونو بكشی تا سطح اون خودت رو پايين آوردهای." سناتور برای نجات دخترش، كه از طرفداران حقوق انسانهاست، مجبور میشود تا به فرمانده ارتش برای سركوب انسانها اختيارات بيشتری بدهد. ميمونهای ارباب به دنبال انسانهای برده میگردند تا فراريان را گرفتار و تنبيه كنند.
سفر پيدايش ميمونها از موجودی سخن میگويند كه در گذشتههای دور از دنيايی ديگر آمده است. ميمونهای مسنتر از چيزی خبر میدهند كه از پدرانشان نسل به نسل به گوش آنها رسيده است: "در ازمنهی قديم ما برده بوديم و آنها حاكم بودند." در حالی كه ميمون جوانتر، به عنوان نمايندهی نسل جديد در ابتدا سخنان پدرش را باور نمیكند. ميمون پير از قدرت تكنولوژی و برتری انسانها سخن میگويد. اسلحهيی كه قدرت دهها نيزه را دارد و از خشونت موجود پديدآورندهی آن حكايت میكند. فراريان میخواهند به منطقهيی بروند كه دستگاه گيرندهی راهنمايشان (كاپيتان)، وجود سفينهی مادر را نشان میدهد. آن در مسير «كاليما»، «منطقهی ممنوعه و مقدس» قرار میگيرد. كاليما بدين سبب منطقهيی مقدس شده كه راز پيدايش ميمونها را نشان میدهد. ميمونها همچون انسانهای بدوی، علائمی اسطورهيی و آيينی را در مسير گذاشتهاند كه به مكان مقدس منتهی میشود. بر طبق علائم و نوشتههای اسطورهها و افسانهها، كاليما جايیست كه سيموس، نخستين ميمون، از خداوند جان میگيرد. بدين ترتيب «اسطورهی خلقت» شكل میگيرد و «سيارهی ميمونها» «سفر پيدايش» آنان را به «سفر اعداد» پيوند میزند. آنها هم، داستان خلقت و پيدايشی دارند! ميمونهای تحصيلكرده چنين داستانهايی را به مثابهی افسانهيی بيش نمیپندارند؛ استعارههايی كه اجداد نخستين برای پيدايش خود آفريدهاند! و شك دارند كه اصلا سيموسی وجود داشته باشد. فراريان برای اين كه به «سرزمين موعود» برسند بايد از رودخانهيی عبور كنند كه ميمونها از آن میترسند. و راهنما با عبور دادنشان نقش «هدايت» و «رهبری» را نيز تحقق میبخشد. در حالی كه «ارض موعود» نزديك است، آنهايی كه قرار است باقی بمانند از بابت جدايی از نجاتيابندهگان نگراناند. هنگامی كه كاپيتان به آری میگويد كه قولی به همراهان نداده است، آری به درستی اشاره میكند كه او با توصيف دنيايی بهتر در ساير سيارات و آسمانها، آنان را تهييج و هدايت كرده است. او «پيامآور» دنيايی ديگر بوده است. چون به مكان سفينه میرسند، آن دقيقا با مكان مقدس كاليما يكی میشود. اما كاپيتان و فراريان با كمال تعجب شخصی را در آنجا نمیيابند. فراريان به كاپيتان خاطرنشان میسازند كه: "تو به ما گفتی كه آنها به دنبال ما خواهند آمد!" برخی نااميد میشوند. چون آنچه تحقق يافته با انتظار مردم يكی نبوده است، گلههايی را خطاب به شخص مسؤول و راهنمايشان میكنند. راهنما سفينهی مادر را در درون تلی از غبار گذشته شناسايی میكند. آنان در میيابند كه آن خرابهها قدمتی هزاران ساله دارند، اما راهنما با استفاده از برخی وسايل سفينه كه هنوز كار میكنند، وارد سفينه شده و وجود چنان چيزی را برای سايران اثبات میكند. سفينهيی كه با نيروی هستهيی كار میكند.
سفر لاويان راهنما در نمايی كليدی، واژهيی را كه به شكلی مورب كاليما خوانده میشد، غبارزدايی میكند و آنگاه جملهيی كه شكل كامل و دقيق آن پنهان بود و تنها بخشهايی از آن كاليما تصور میشد، هويدا میگردد. فيلم با چنين نمايی به گونهيی زيبا، اين استعاره را شكل میبخشد كه روايت كاليما در غبار زمان به سان افسانه متجلی میگردد، ولی افسانه از واقعيت تهی نيز نيست و همواره رد پای تاريخ را میتوان در افسانه جست، همان گونه كه كالميا از واقعيت تهی نبود. جملهيی كه كاليما از بخشهايی از آن استخراج شده بود از اين قرار بود: «مواظب باشيد! (مكان حيوانات زنده)» در هنگامی كه چنين جملهيی حك شد، برای اجتناب از خطر شكل گرفت كه حكايت از محدودهی ممنوعه داشت و تأويل «تابو ممنوعه» را شكل میبخشيد، ولی هنگامی كه تاريخ به افسانه نشست، آن به محدودهی مقدس بدل شد و تأويل «تابو مقدس» پديد آمد كه هيچ يك از حقيقت تهی نبودند و هيچ يك نيز از خطا مبرا نبودند، چرا كه افسانه به تعصب نشست و تاريخ با خط بطلان كشيدن روی افسانه، حقايق به وديعه گذاشته شده در آن را نيز به دور افكند. اما «سيارهی ميمونها» با روايتی كه به محدودهی ممنوعه و «سفر لاويان» میرسد، راز ممنوعهی آن را به استعاره بيان میكند و تابوی آن را میشكند.
سفر اعداد رهسپاران به سوی سرزمين موعود و دنيايی بهتر، به سوی تاريخ و افسانه كشيده میشوند و در دنيای حقايق نهفته در تأويلها را به سوی خود و ديگران میگشايند. آنها با رجوع به حافظهی سفينه به آنچه در گذشته اتفاق افتاده پی میبرند. پس از خروج خودسرانهی كاپيتان، سفينهی مادر به دنبال او وارد توفان الكترومغناطيسی شده است و خود را در آن سرزمين میبيند. آنها پس از اين كه پياده میشوند، در میيابند كه ميمونهای آزمايشگاهیشان باهوشتر از آنی هستند كه آنان میپنداشتند. ميمونها به سركردهگی سيموس (ميمون كاپيتان سابق و راهنمای كنونیشان كه سفينه را ترك گفته بود) اوضاع را در دست میگيرند و تمامی تاريخ بعدی سياره آفريده شده تا به زمان آنها میرسد. پس «سفر اعداد» شكل میگيرد. اين چنين بود كه «تاريخ» در غبار زمان «افسانه» شد. آری، حادثهی سرپيچی كاپيتان، كاملا اتفاقی، تمامی تاريخ آنها را پديد آورده است! آنان در میيابند كه تنها به خاطر «اشتباه» كاپيتان (راهنمای كنونی) و در حقيقت «اتفاق عصيان» او زندهاند! افسانهها حق داشتند كه او و سيموس را مقدس میپنداشتند! تاريخ نيز محق بود كه تمامی رفتارها و تعصبات نشأتگرفته از افسانه را برای مشروعيتشان كافی نمیدانست. چنان كه سيموس خواب آن را نمیديد كه هويت و روايت زندهگی او را دستآويزی سازند برای از بين بردن مخالفان و حتا كاپيتانی كه آموزگار سيموس بود! هر يك از دو تأويل متناقض افسانه و تاريخ صحيح است و نيست! آنها هر يك حقيقتی را قربانی میسازند، همان گونه كه حقيقتی را بيان میكنند. دو تأويلی كه نه تنها با يكديگر متناقضاند، بلكه در درون نيز با تمايل به وجهی از حقيقت و تعميماش به بعدی ديگر، نقيض همديگر خواهند بود و تنها با آگاهی نسبت به حوزهی دلالت هر يك و تفكيكشان از يكديگر قادر به رفع آن تناقضات خواهيم بود.
سفر داوران انسانهای ديگری كه خبر و نويد نجات خويش به دست شخصی از دنيايی ديگر را شنيدهاند، جملهگی بدانها میپيوندند. در حالی كه كاپيتان با روشن شدن گذشته میفهمد برای نجاتشان كاری از دستاش ساخته نيست. ميمونها با سپاهی عظيم به جنگ انسانها میآيند و كاپيتان از مردمی كه در ركاباش جمع شدهاند میخواهد تا پراكنده شوند، چرا كه بر اين باور است آنها اقبالی برای پيروزی ندارند. او به سايران میگويد تنها كاری كه میتواند انجام دهد، آن است كه دشمنان را به سمت خود بكشد تا بقيه جان سالم به در برند. از اينجاست كه او حقيقتا «نقش مسؤولانه»ی يك راهنما را ايفا میكند و تمايز حقيقیاش با سايران را متجلی میسازد. كاپيتان ديگر دريافته است كه هيچ نيروی كمكی به آنها نخواهد رسيد. ميمونهای فراری كه با انسانها همراه بودند، چون راهی به جز تسليم نمیبينند، از ميمونهای جنگجو میخواهند آنان را ببخشند، ولی با پاسخ منفی آنان مواجه میشوند، اما اين تنها تأويلیست كه در نگاه نخست به نظر میرسد. گفتوگوهای فيد با آری پرده از تأويلی دگر بر میدارد. آری اين بار نيز به خاطر انسانها فداكاری میكند و حتا حقارت تسليم شدن در دست كسی را كه از او (فيد) متنفر است، پذيرا میشود و داغ آن را نيز در دروناش حك میكند، همان طور كه مهر زجر بردهگی را بر دستاش داغ میكنند! وانگهی، شرم و وقاحت در عهد عتيق اين چنين زاده شدند. شرم هنگامی كه متولد شد، چون خودخواهی نداشت، حتا بر برتریهايش نيز اصرار نورزيد و حتا وقتی كه ديگران را با تمامی كاستیهايش ديد، بيش از پيش شرمنده شد. اما وقاحت حتا بر پليدیهای خود نيز پافشاری ورزيد و حتا نقاط ضعف خود را بر سر ديگران كوفت و اين چنين خودخواهی خود را پرچم پيروزیاش ساخت. پس وحی عهد عتيق نازل شد تا شرم را ياری دهد و وقاحت را لگام زند. ناگهان در اوج نااميدی كاپيتان تصميم میگيرد كه در مقابل جنگجويان مقاومت كند. او با عطف به خاطرات جامعهی خود، با ميمونها از تاريخی سخن میگويد كه پر است از كارهای عجيب مردان بزرگ. پس او وعدهی زمان و «روز موعود» را نيز بدانها میدهد. كاپيتان كه پيش از اين راه مقابله با ميمونها را نمیدانست، ناگهان در میيابد كه انرژی هستهيی سفينه، چون «صندوق مقدسی» هنوز قابل استفاده است و با كشاندن ميمونها به سوی آن میتواند از انرژیاش برای نابودیشان استفاده كند.
سفر پايانی: روز موعود و بازگشت موعود جنگ آغاز میشود و انرژی ذخيرهشده با رها شدن، شمار زيادی از ميمونها را از بين میبرد و بسياری نيز با حملهی انسانهايی كه روحيهی مضاعف يافتهاند، كشته میشوند. در گرماگرم نبرد نوری در آسمان ديده میشود. در افسانهها آمده بود كه سيموس گفته است، روزی باز میگردد. وعدههای افسانهها راست افتاده است، و اين چنين «افسانه» «تاريخ» میشود! سيموس آمده است و «بازگشت موعود» تحقق يافته است. سيموس چون در جوار راهنما قرار میگيرد، فيد به راهنما و او حمله میبرد. همچون برخی از افسانهها، غافلگيری مانع از پيروزی كسی میگردد كه سلاح برتر دارد. فيد، فرمانده ارتش ميمونها نسب خود را به سيموس میرساند و از آن طريق مشروعيت حكومت بر سايران را كسب میكرد. فيد هنگامی كه در مقابل سيموس قرار میگيرد، حمايت نظاميان و زيردستان خويش را از چنگ میدهد، زيرا ديگر حكومت او مشروعيت «نَسَبی» و «آسمانی» خود را از دست داده است. در انتها انسانها و ميمونها، آن چنان امتزاج میيابند كه از هم قابل تفكيك نخواهند بود! كاپيتان با سفينهيی كه سيموس آورده است، به آسمانها میرود و در فضا در توفان الكترومغناطيسی ديگری وارد شده و به زمان ديگری منتقل شده و در سيارهی زمين و درست همان مكانی كه از آنجا آمده بود، فرود میآيد. جايی كه پایگاه سابق نيروی هوايی او در كشورش قرار داشته است. همه چيز از ماشينها، خيابانها و نوع معماری گرفته تا مجسمهی آبراهام لينكن حكايت از اين دارد كه او در زمان ما فرود آمده است، ولی ساكنان كنونی زمين به جای انسان ميموناند! اما آيا اين تأويل، همه چيز را واژگون نمیسازد؟ اگر كاپيتان هم انسان است، پس آن ميمونها چه كسانی هستند؟ اگر آن ميمونها ما هستيم، پس كاپيتان كيست؟ و آيا آن ميمونها و اعتقادات و روابط بين آنان كه در ابتدای فيلم ديديم و دقيقا از شرايط، خصايص و فرهنگ جوامع باستان حكايت داشت، نمیتوانست تأويلی از تاريخ خود ما باشد و آنگاه كاپيتان و سفينهاش، گذشتهی موجوداتی برتر يا آيندهی خود ما؟ شباهت اسطورهها و افسانههای روايتشده با آنچه از آنِ انسانهاست چهطور؟ اسرار پشت اين واژهها، استعارهها و تأويلها چيست؟ اما آيا «سيارهی ميمونها» تعمدا از فاشسازی راز سرباز نمیزند؟ آيا سياره ميمونها برای ما افسانه و اسطورهيی را به استعاره روايت و تأويل نمیكند؟ و در اين صورت آيا آن نيز چون افسانهی سيموس به واقعيت بدل شده است؟ كاربرد واژههای ميمون و انسان، تنها نشانههايی متفاوتاند كه فرقی نمیكند كدام يك را ميمون و كدام يك را انسان بپنداريم. «سيارهی ميمونها» داستانی از پيدايش حيات موجوداتی هوشمند در سيارهيیست توسط موجوداتی برتر، كه اتفاق عصيان زندهگی آنها را رقم زد و موجودات هوشمند زيردست با تكوين و تكامل، بر موجودات هوشمندی كه برتر بودند، تفوق يافتند و آن گاه گذشته از «تاريخ»" رنگ باخت و به «افسانه» نشست، با ردپای تأويلی كه بتوان افقاش را از آينده ديد؛ برای آنانی كه وسعت انديشه و شجاعت نگاه به فراسوی افق را در خويشتن بيابند!
|
|