|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر آثاری از وحيد آقاجانی، ع. خاكسار قيری و سيد علی صالحی بافقی
وحيد آقاجانی
يادم باشد قرار ديدارمان را همان ساعت قرارهای هميشهگیمان بگذاريم تا مثل هميشه اين قرار هم از يادت برود تا بعد تو از انتظار قرارمان بگويی و من ساعت قرارهای هميشهگیمان مثل هميشه يادم باشد
ع. خاكسار قيری
به هيچ وجه / پوكه به فشنگ شبيه نيست پوكه به من شباهت دارد كه خالی میدوم در متن امروز ف... آمد جلو و گفت: "دوستات دارم!" / "به پاهايم دست بكش به، توی، لا، از، زير، روی، پاهام بكش!" در خودم متمركز شدم شيرينیيی كه در گنجه بود از پس شكل عكس شد و قاپ گرفتم قات از تمركز بود رفتم جلو / از فرط تماس میلرزيدم مرهم كشيدم به پاهاش به صورتاش كشيد كلی كلافه شدم خدايا مرا از آسمان و زمين پرتاب كن همه چيز تك ميل شده بود روی «ف» فين كردم (بهمن دود كنيد) يادم آمد رئيس گفته بود نود درصد اوقات فكر كردهام كه در هزارتوهای گنجه چيزی پنهان شده رئيس از راندمان پايين كار خوشاش نبوده و صورتكها با اشياء و اشباح به جابهجايی زمين در من رأی دادهاند روند منطقی خودم نبودم از اضطراب شدت گرفتم رفتم جلو گفتم بیچاره شديم لباسهايت بپوش (هدايت صادق بود كه گفت در انزوا آدم را میخورند) از پوش لباسها تا شدت اضطراب پلهكانی دويديم دايرههای نارنجی افشا شده بود و منور السادات به اعدام من رأی داد آه ديمتريوس! لا قبا شدم غريزه مرا گاييد متن / تن / ميم بود / فففففف / فين بود
سيد علی صالحی بافقی
جايی هميشه خالی جای من، جايی هميشه خالیست. در فنجانِ قهوهيی كه مینوشی، جای من خالیست، ميانِ هياهوی گنجشكهای صبحگاهی، كه از چشمهای تو میگذرند لحظهيی. ميانِ طراوتِ گيسوانات، كه باد میپريشاندشان، ميانِ سپيدی دانههای برفی، كه بر پيشانیات مینشينند. جای من خالی است، در زمهريرِ هوايی كه نفس میكِشیاش، در هُرمِ بازدمی كه بيرون میدهیاش. هميشه جايی ميانِ سينهات، برای لبريزی از خالی بودن از من هست ...
عذاب از آب ببارانام! ببارانام از سِرّ ِ گیسوانات! نایِ زانوانام را گرفتهای، عطر بوسههایم را، کلماتِ دهانام را ... از چشمهایم که فقط بیرون ماندهاند از آب، نفس میکشم و عذاب ...
|
|