|
|
|
|
||||||||||||||||
|
واحهی شوق پنج طرح نوشتاری و دو عكس انسيه سياوش
1 كلمهيی برای ترجمان نگاهات نيست به آينهی چشمانام میبايد باور بياورم مزرعهی وجودت در اين آينه آرام آرام میسوزد زير قطرات اشكهای گنبد نيلی
خانهيی در آبادی «گرمه»، تابستانی كه گذشت
2 هر گاه اوراد بوسه و اشك را سفير طنين زخمهای ساز دلات میكنم سرگردانی ابرها را بر آشيانهی كوير دلام به نظاره بدرقهی بیدلیات میكنم حرير را
3 اسير خستهگی تو دستان من است كه صورتات را میجويد
4 برهنهای تيغ دستان من نه ... بگذار خدا نيز نداند چهسان كمر به آوارهگی روح خويش بستهام ...
5 كوزه آبی شور تابستان و سراب در واحهی شوق
|
|