|
|
|
|
||||||||||||||||
|
بازی دادنِ خواب پشت پلكها نه طرح نوشتاری و دو عكس انسيه سياوش
1 وقتی هستیام را با تو معاوضه میكردم آفتاب اينجا بود اكنون منام بدون تو و مهتاب در سرايم بیقراری میكند ...
آفتاب اينجا بود ...
2 حوصلهها بماند برای دلتنگی و اشك آنكه جايش ناكجاست ...
3 بوسه و قاصدكی در پرواز تا شعاع افتادن آخرين برگهای پاييزی پيرامونِ تو
4 برای دوست داشتن دير اما هميشه زود از برهوت نگاه عبور میكنيم سايهی حسرت هميشه پشت پلكهايمان ...
5 برای تو غرق در باد بهسان قاصدكان سرگردان دستان تو ام
بر بام گلی خانهيی در آبادی «گرمه»، همان تابستان تفديده
6 پشت پلكهايم خواب نشسته محال است بازیاش دهم ...
7 پای برهنه بر ماسهی داغ ساحل چشمانات قدم نهادم آنجا تو تنها برای ابرهای سپيد خدا باران میشوی وادی مقدس
8 بوسيدی عطر پرتقال و سيب روی گوشهايش بود نسيم آمد نسيم گريخت گريستی
9 تو صدای ضجهام را قهقهه پنداشتی پشت اين خاكستری بیباران نيلی آسمان است؟
|
|