سال ششم

پنج اسفند 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

سيد علی صالحی بافقی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

alisalehi7

[@] yahoo [.] com

 

كامبيز منوچهريان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

kambiz_manuchehrian

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: پنج اثر از پنج شاعر

آثاری از سيد علی صالحی بافقی و كامبيز منوچهريان

 

دو شعر

سيدعلی صالحی بافقی

 

از چيزی به خاک افتادم که از جنس تولد بود ...

نه آشيل بودم

نه اسفنديار.

نابودی‌ام،

نه از پاشنه‌ی استوار پاهام بود

نه از نگاهِ زنده‌ی چشم‌هام.

از چيزی به خاک افتادم

که از جنس تولد بود،

نه هم‌جنس مرگ.

از جايی خلاص شدم

که از جنس تپش بود و

رهايی بود و

هر چه بگردی ميان سينه‌ام

ديگر نمی‌يابی‌اش.

 

‌بی‌زحمت يك عكس يادگاری از ما بگيريد!

گذشته‌ام را،

هيچ نشانی از چشم‌های خودم نيست.

انگار نشسته باشم به تماشای عكس‌های قديمی،

سياه و سپيدهايی كه خودم، عكاس آن‌ها بوده‌ام،

ثانيه‌هايی كه پرپر نشده‌اند،

پر می‌زنند از حجم خاكستری داغ مغزم

تا دهليزهای تپنده‌ی سرخ سينه‌ام،

مثل گنجشگكی كه هيچ‌گاه كوچ نمی‌كند و

چهار فصل، همين حوالی می‌پلكد،

همين حوالی شاخه‌های رگ‌های خونی و درخت تن‌آور رؤياهام،

حتا اگر از سرما يخ زده باشند رگ‌ها و

از برف پوشيده باشند رؤياها.

دست‌هايم را نه در جيب‌های پُر از برف‌ام،

كه ميانِ پَرهای گنجشگكِ چهارفصل عمرم گرم می‌كنم،

هرچند گذشته‌ام را، هيچ نشانی از دست‌های خودم نيست.

می‌گذاری با تو باز گردم و

از عابری بخواهم:

‌بی‌زحمت يك عكس يادگاری از ما بگيريد!

 

Ç

 

حالا

كامبيز منوچهريان

 

حالا

هنوز نيامده بود

مثل هميشه

پيچشی در صدايش

آرميده

آرام

راحت

بزرگ

صليب‌وار

حرکتي کرد

مثل بند فنر

که فرو می‌جهيد

از خاطرات قديمی

انگار هنوز خوابيده روی پل

با همان لب‌خند

و همان دست‌هايی

که عبور می‌کنند از هر ديوار

آهسته ساکت

پيوسته

و ملايم

 

Ç