|
|
|
|
||||||||||||||||
|
تو با كدام باد میروی؟ شانزده طرح نوشتاری و دو عكس انسيه سياوش
1 كمكم سپيدی پوشاند نرمنرم چشمهام در حسرت دو باره نگاه رسيد مرگ ... از نگاه دو باره زيستن
2 چه دلتنگ قلب تو وقتی پيادهام زير باران دنيا
زير باران دنيا ... - طبيعت گوهرتپه
3 بادهای وزان پاييز عطر سيب و زيتون تنات و گوی خالی نگاهام بیقطرهيی از باران بوسههايت بر مژگانام به نام بخوانمات يا به شبچراغ راهنما بياويزمات اينجا زمستان عاشقهای بیريشه بیداد میكند
4 بيا روی هلال ماه همبازی تاريكی كهكشان شويم و تو روی گونههايم ستاره بكاری و من شهاب اشك دلتنگی و بوسه و آغوش گسيل نگاهات كنم از اينجا مرو سيارهی زيستنام
5 ميان واژه و اعداد پيوند ضربانهای اضطرابآلودیست سيل بینهايت اعداد و تنفر مهر را با كاغذهای سبز معاوضه كن ببين ميان رصد ستاره و باران شهاب تو نيستی بی واژهی من!
6 تاول قلبات خراش چشم بدون اشك باران كه بيايد چشمانام بركه میشود تاول قلب تو زورقی خسته و آنوقت غمگين دوست داشتن را میآغازيم از پايان؟
7 غوك بركهی سينهات زمزمه میكند توفانی به سمت بيشه و عاشق مجال نمیيابد تا ديدن باران غوك ميان عاشقی و ديگر صدايی نيست
8 روی غبار رد انگشتانات به برف میرسم و رد قدمهايت را گم میكنم روی غبار نوشته ميان زمستان و بهار تو گمام!
9 اينجا ستاره آنجا سياهی با پای خستهی من تو گوی راه از بیراه
10 چشمهايم میسوزد نمیبارم تو را
غبارگرفته ميان آغوش گرمات ... - آستانهيی در ابيانه
11 دلتنگیهای آدمی را باد ترانهيی میخواند رؤياهايش را آسمان بیستاره نديده میگيرد و هر دانه برفی به اشكی نريخته میماند
12 با من وقت به خير نگو وقتی انگشتان دستات لمس كردن را از نوازش دوستتر میدارند و رد سفير بوسه را به پرواز در آوردن از ياد بردهاند
13 من غبار گرفته ميان آغوش گرمات جان میبازم به هنگام واژهی دوستات دارم
14 خوابهايم را میروبی سپيدی چشمانام فرش قرمز منتظریست برای فرود قدمهايت با اشك بدرقهات كردم
15 بسيار دلتنگیات كشيدهام حذر مكن از چشمانام سايهات را شبچراغها برایام سوغات آوردهاند
16 هوا باد است تو با كدام باد میروی؟ چه ابر تيرهيی گرفته سينهی تو را كه با هزار بارش شبانهروز هم دلات وا نمیشود
|
|