سال ششم

پنج اسفند 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

ايليا ديانوش

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

ilia_dianoush

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

«ولنتاين تو» و پنج عاشقانه‌ی ديگر*

ايليا ديانوش

 

ولنتاين تو

هيچ‌کس ولنتاين کسی نيست

مگر اين‌که در شبه جزيره

شاخه‌های رز به عشاق بفروشد

آن‌هم به سالی که کلاديوس دوم

پادشاه سرزمين‌های حجاز است و شبه حجاز

و فروش گل سرخ

غير مجاز

 

من اما ولنتاين تواَم

که عشق‌نامه‌هايم برای تو

با مُهر ممنوعه و عطر رز سرخ

ميان عشاق

برگ برگ می‌شود

 

رازها

تو سپيدواره‌ای

در طيبت غزل

اين است که رازهای بزرگ من

برای تو کوچک‌اند

و تا می‌شنوی دعا می‌کنم زيباتر شوی

می‌شوی

انگار نه انگار که پيشاپيش هم می‌شدی

بی‌آن‌که بشنوی

 

هر کس و من

هرکس و من

شبی‌ست خفه و خسته

که می‌گذرد و می‌گذارد مرا

بی‌شکيب

در انتظار شبی ديگر

 

داد از کسی نيست

به‌واره اين‌که

از زمان طلب‌کارم؛

 

هر کس و من

تنهاتر از من بود

با من

 

فکری هستم و

ترسم از بگويم

 

بس می‌کنم به اين‌که باز

اين پرده باد کرده است و

خط‌خطی درختان

بر خلنگ آسمان

تن انداخته است

 

و اين همان عکسی‌ست

که در چشم می‌خيسانم و

عبارت از تو نيست

 

درازپاتر شبی شايد

بی دست و دست‌گاهی بنوازم

نوش‌خندی از با توبودن را

تا لطفا

ببينی که می‌برازم‌ات

و در هامِش داستان دل‌‌گزايم

با نام «هر کس و من»

چه دل‌فزا نوشته‌ام:

 

«تنها تو را

بی‌دليل هم می‌توانم عاشق بود

اما به رسم اعظم دوست داشتن

که ورجاوند است و ناميرا

دوست‌ات می‌دارم

به هزارن زيرا.»

 

چکامه

تاجر

قلم به دست گرفت

برات نوشت و امضا کرد

 

برات مرهمی شد

بر زخم بال چکاوک

اخم دل‌اش اما

در هم کشيده ماند

 

پس پرنده بال گشود

بی که چهره بگشايد

مگر به تلخ‌خندی

 

امير

قلم به دست گرفت

حکم نوشت و امضا کرد

 

حکمی که مرهمی شد

بر زخم بال چکاوک

اخم دل‌اش اما

در هم کشيده ماند

 

پس پرنده بال گشود

بی که چهره بگشايد

مگر به تلخ‌خندی

 

شاعر

قلم به دست گرفت

چکامه نوشت و امضا کرد

 

اخم دل چکاوک

از هم گشوده شد

 

پرنده بی مرهمی پر باز کرد

زخم بال‌اش اما به ناگاه

تيری کشيد

 

عمر لب‌خند

کوتاه بود

 

ميعاد

قاموس‌ام

دری‌چه‌يی‌ست

و قاعده‌ام

دری

 

بدين قاموس و بر اين قاعده

يك‌سر و يك‌دست

دل به تو بسته‌ام

و ينگه‌يی بر اين عشق يگانه نبسته‌ام

مگر آن‌چه در آن

به جست‌وجوی تواَم

 

آزادی

آزمندان و آرزومندان‌اش را

در عزلت و عظمت عدالت می‌شناسد

و من تو را

در تاريك و تاب‌ناك خويش

 

*

قاموس‌ام دريچه‌يی‌ست و

قاعده‌ام دری

دری‌چه به درياچه‌يی می‌گشايم و

در به دريايی

 

فروغی در فراراه

بگو خداحافظ

بگو كه تا سلام آينده به ياد تواَم

بگو خداحافظ

بگو كه هركجا كه روم از آن تواَم

 

بگو خداحافظ

بگو كه تا هزار چشم در خواب است

بايد جدا شويم

بگو خداحافظ

بگو كه به چشم دل و به چشم دوست

ما با هم‌ايم

 

بگو خداحافظ

اگرچه دشوار است

در اين كلام اما

اميد ديدار است

 

* تمامی اشعار از مجموعه‌ی در دست انتشار «هرکس و من» هستند.

 

Ç