سال ششم

بيست‌وشش اسفند 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

www.mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

ملا نصرالدين: خنياگر خنده و خرد

نگاهی تازه به زنده‌گی و شخصيت ملا نصرالدين (بخش سوم)

برای هشتصدمين سال تولد اين انديشه‌مند خراسانی

محمود كوير

 

اين نوشتار که نتيجه‌ی سال‌ها کوشش و بررسی من است، کوتاه شده‌ی زنده‌گی خواجه پيروز يا ملا نصرالدين است. نگاهی تازه به زنده‌گی و کارهای اين فيلسوف خندان تاريخ ايران. من به هم‌راه اين رساله صدها عکس و مينياتور و طرح و فيلم و نمايش‌نامه و مجسمه از ملا گرد آورده‌ام.

 

نمونه کارهای مولانا

ببينيم چه‌گونه ظاهرسازی و اخلاق پست مردمان را به سخره می‌گيرد:

ملا به مهمانی رفت. لباسی کهنه در بر داشت. راه‌اش ندادند. پس با شتاب به خانه رفت و لباسی فاخر با آستين‌های بلند بر تن کرد و به مهمانی بازگشت. او را در صدر مجلس جای دادند. چون خوراک در برابرش نهادند، آستين در بشقاب کرده و می‌گفت: "بخور جان‌ام که مهمان واقعی تويی!"

 

در اين داستان وی راهی عارفانه برای آموزش در پيش پای ما می‌نهد:

يک بار ملا با مريدان‌اش به جايی رفت که در آن يک مسابقه‌ی تيراندازی بود. ملا در مسابقه شرکت کرد. نخستين تير را پيش پايش افکند. مردم شروع به خنده کردند. ملا گفت: "اين زمانی روی می‌دهد که تو با خردی زنده‌گی می‌کنی و نمی‌توانی به هدف‌ات برسی، چون همه‌ی قلب‌ات با تو نيست."

تير دوم از بالای هدف گذشت و ملا گفت: "اين داستان آن کسی‌ست که به خودش بيش از آن‌چه هست باور دارد."

تير سوم بر هدف نشست. ملا گفت: "اين من‌ام."

 

اين داستان شايد ظاهری احمقانه دارد، اما ...

ملا هرجا که می‌رفت، دری را بر دوش می‌کشيد. چون مريدان‌اش پرسيدند، گفت: "اين برای آن است که خاطرم آسوده باشد که هيچ کس نمی‌تواند وارد خانه‌ی من شود، زيار در و قفل آن با من است.

گويند پس از مرگ‌اش نيز، مريدان‌اش اين در را با او در گور نهادند، و کليدش را نيز در کنارش.

اما اين داستان برای آن‌ها که خود را در برج‌های کوچک‌شان پنهان می‌کنند و باور ندارند که جهان چه‌گونه دگرگون می‌شود، چندان احمقانه نيست.

 

ببينيم که به مردمان با روشی ساده چه‌گونه درس می‌دهد و فريب و ريا را رسوا می‌سازد:

يک بار ملا از هم‌سايه‌ی حريص خود يک ديگ قرض کرد. هنگام پس دادن، ديگ بسيار کوچکی داخل ديگ گذاشت و آن را برگرداند. هم‌سايه پرسيد: "اين چيست؟" ملا پاسخ داد: "زاييده است و اين بچه‌ی اوست." هم‌سايه ديگ را گرفت و به روی خود نياورد. بار ديگر ملا ديگ را قرض کرد. مدتی گذشت و از ملا خبری نشد. هم‌سايه از ملا پرسيد: "پس ديگ من چه شد؟" ملا گفت: "مُرد." هم‌سايه فرياد بر آورد: "از کی ديگ‌ها می‌ميرند؟" ملا گفت: "از همان وقت که ديگ‌ها بچه می‌زايند."

 

اين نيز درسی ديگر با همان روش آموزش صوفيانه:

ملا بر منبر شد و پرسيد که: "ای مردم می‌دانيد می‌خواهم چه بگويم؟"

مردمان به تأييد سر تکان دادند.

ملا از منبر فرود آمد و گفت: "پس ديگر لازم نيست تا دو باره بگويم."

روز ديگر بر منبر شد و همان پرسش را کرد. اين بار همه گفتند: "نه نمی‌دانيم."

ملا گفت: "مرا با مردمان نادان کاری نباشد." و از منبر پايين آمد.

روز سوم باز همان پرسش را کرد. اين بار نيمی گفتند می‌دانيم و نيمی پاسخ دادند که نمی‌دانيم.

ملا گفت: "پس آنان که می‌دانند، به آنان که نمی‌دانند، بگويند." و از منبر پايين شد.

 

ويژه‌گی کارهای مولانا

آيا همه‌ی اين ده‌ها هزار داستان و حکايت را ملا نصرالدين آفريده است؟ آری! زيرا که ملا در سينه‌ی همه خانه دارد و به زبان همه سخن می‌گويد و نمی‌توان داستانی يا حکايتی ضد انسانی را او آفريده باشد.

جنس سخن، گوهر درون ناپيدای آن و زبان ويژه‌اش نشان می‌دهد که اين هزار هزار ملا نصرالدين کجا و کی اين روايت‌ها را خلق کرده‌اند. اين داستان‌ها گنجينه‌ی بزرگ و والای ادبيات، فرهنگ، اخلاق و زبان سده‌های ميانه در آسيا و شمال آفريقاست. و برای همين می‌توان زير يک عنوان به بررسی ويژه‌گی‌های آن پرداخت.

خندستانی‌ها و بذله‌ها و لطيفه‌ها و حکايات ملا دارای ويژه‌گی‌های عرفانی، انسانی و ادبی مهمی‌ست که سبب شده است تا نزديک يک‌هزار سال بر دل و جان مردم سفر کند: ساده و روان و هم‌راه با منطق مردمان عادی زمانه.

و نيز:

کوتاه است تا با شتاب پر بگيرد و در ياد بماند و دل راخسته نکند.

آموزنده و دارای پيام‌هايی انسانی، زيرکانه و رندانه است.

روی سخن‌اش با کودکان است و روزگارش با طبيعت و هم‌سايه‌گان و حيوانات می‌گذرد.

او عاشق حقيقت، عدالت و آشتی‌ست.

گوهر عرفانی دارد و جست‌وجو، خودشناسی، مهرورزی، مدارا و ارج خرد پايه و بنياد کارهای اوست.

مانند عارفان ديگر، عقل ديوانه‌نما را وسيله‌يی برای بيان ناگفتنی‌ها می‌کند و اسرار را هويدا می‌سازد.

زبان و شيوه‌ی بيان، گوهر داستان و هدف از بيان آن به داستان‌های ذن می‌ماند و انسان را آرام و شادمان می‌کند. پرسشی که در درون هر داستان است، آن‌چنان ساده اما مهم است که دمی آدم‌های بزرگ را وا می‌دارد تا مانند کودکان بينديشند و خود را از روزمره‌گی برهانند.

مبارزه با بی‌عدالتی، خودخواهی، کينه، تنبلی و جهل بنياد داستان‌هاست.

قهرمان اصلی، پس از ملا، هم‌سر او و خرش هستند. هم‌راهانی شگفت و دانا بر آن‌اند تا در جهانی سيلی‌خورده و ستم‌زده، شادی بيافرينند.

اين لطيفه‌ها، روح شرقی و سنت‌ها و آداب و رسوم ما را به تماشای ما می‌گذارد.

بزرگ و کوچک، مرد و زن از لطيفه‌هايش شادمان می‌شوند و خاص کسی نيست، چون زبانی جهانی و همه مکانی دارد؛ زبان شادی.

فرهنگ زنده‌گی در داستان‌ها روان است. فرهنگی سرشار از آرامش و شادمانی، آن‌چنان که در تائو و بين شمن‌ها و پاگان‌ها هست.

او روح شادی و خرد بود.

ملا دشمنی ميان انسان‌ها ندارد، از هيماليا تا جبل الطارق، از چين تا لهستان اما او را می‌شناسند. او هزار بار، در هزار گوشه اين جهان به دنيا آمده و مزاری ندارد به جز سينه‌ی عاشقان.

جو ساندرز می‌نويسد: "کسی چه می‌داند که اکنون ملا دارد کجا، بين سياره‌ی ما و کهکشان‌ها خرش را می‌راند!"

 

Ç