|
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
يادداشتی از صالح تسبيحی به احترام «فريدون آدميت» کشوری که تاريخاش را ننوشته است، اصلا تاريخ ندارد! بايد به سراغ متون شبهتاريخنگارانهی کهن ما رفت تا فهميد تلاش و توجه امثال «آدميت» تا کجا بادی بر تاريخ غبارگرفتهی ما داشته است. فريدون آدميت درگذشت. اما او که بود؟ چه میکرد؟ و چرا بايد سوگاش را سر داد و از فقدان او متأثر شد؟ او نماد نويسندهگانی بود که شهرت و نام شناخته شدن را فدای انديشههای والای خويش کردند و با عبور از تمايلات روزمره، به انزوا و تأمل در تاريخ پرداختند. برای آن که بشود به نمونههايی ديگر هر چند زنده، اما زيستن در انزوا را گزيده، اشاره کرد، میتوان از «دکتر امين رياحی»که متون کهن عرفانی بسياری را همچون «مرصاد العباد» تصحيح و بازخوانی کردهاند و «دکتر مرتضوی» آن بزرگمرد حافظشناس و کتاب درخشان «مکتب حافظ» او نام برد و منتظر شد تا جشن مرگشان فرا برسد تا مطبوعات و سايتها، لختی از توجه هر روزه به علی دايی و محمدرضا گلزار دست بکشند و خبری ريز و تلخ درج کنند و بگذرند که: هو الباقی! ... ادامه
پارهی چهارم و انتهايی نوشتار انتقادی صالح تسبيحی اعتراض نيز هم، باز آمده از نوشتار آغازين من بود راجع به اسلام ايرانی. در نتيجه، اين نوشتار، که نوشتهی آخر از اين سلسله مباحث هم هست، ارتباطی زنجيرهيی و پنهان با عناوين قبلی دارد که خود مضمون خوبی میشود برای فکر و نوشتههايی ديگر از جانب نويسندههايی ديگر. يعنی ارتباط بررسی نشدهی اسلام ايرانی با محاورهنويسی، يا اعتراض و محاورهنويسی موضوعاتی هستند که میتوانند در ادامهی اين بحث مورد بررسی قرار گيرند. باری ... ادامه
دوست داشتم كسی جايی منتظرم باشد معرفی مجموعه داستانی به همين نام اثر «آنا گاوالدا» توسط شادی بيان يکی از دلايلی که بعضی از ما خيلی وقت است نتوانسته حتا يک داستان کوتاه بنويسد، شايد اين باشد که در جستوجوی چيزی از خودمان در آوردنايم و هنوز پيدايش نکردهايم. نصف داستان را نوشتهايم و در به در، دنبال «آنِ» بکری هستيم برای نصف ديگرش و چيزی به قلابمان نمیگيرد. اين که کلی قصهپردازی کنيم و دست آخر معلوم شود در خواب گذشته، تکراری است. اين که وانمود کنيم دانای کل با يک آدم زنده حرف میزند و تهاش خواننده بفهمد مرده، آدم را ياد فيلم «اعتراض» میاندازد. چهطور است مردی تمام مدت از عشق بی حد خود به زنی بگويد که در خط آخر داستان او را تکه تکه میکند؟ ... ادامه
عاشقانههای شاهنامه: بيژن و منيژه بخش دوم و انتهايی داستان «بيژن و منيژه»، بازخوانی شاهنامه توسط محمود كوير از ديدن بيژن، خون گرسيوز به جوش آمد و خروشيد که: "ای ناپاک به چنگال شير گرفتار شدی!" بيژن که خود را بیسلاح و بدون پناه ديد، خنجری را که هميشه در پاپوش پنهان داشت از نيام کشيد و گفت: "منام بيژن، پور گيو! تو نياکان مرا میشناسی و میدانی که هر که به جنگام آيد، او را با اين خنجر میکشم و دستام را به خوناش میشويم." گرسيوز که او را چنين آمادهی جنگ ديد، زبان به پند و سوگند گشود و با چربزبانی خنجر را از دستاش در آورد و با هزار افسون او را به بند کشيد و نزد افراسياب برد. افراسياب چون بيژن را ديد، بر او خروشيد که: "ای خيرهسر به اين سرزمين چرا آمدی؟" ... ادامه
برگ نخست از «نفسی بيا و بنشين» به روايت عبد الرحيم ثابت کاروانيانِ شبپوی، خسته و خوابآلود از پشت ستوران فرو ريختند و در دامانِ خواب آويختند. سحر بود و صحرا نرم نرم از خوابِ دوشينه سر بر میداشت و خنکای پگاه از کرانههای شرقی میوزيد. بيشه، خواب و بيدار، سر خوش از رؤياهای شيرين ِ شبانه چشم میگشود. از کاروانيانِ خسته، تنها يک تن بيدار بود، يک تن تنها. همان که بادِ نرمپوی پگاهان جاناش را از سروری مرموز و خوشآيند لبريز میکرد. مسافر بيدار ... ادامه
آثاری از شاهرخ ستوده فومنی، سيد علی صالحی بافقی و انسيه سياوش ...
زيباشناسی تطبيقی در خانوادههای ايرانی و غربی بحثی در بارهی «طراحی در خانوادهها، فرش، سفرهآرايی و ميهمانی» توسط كاوه احمدی علیآبادی زيباشناسی طراحی خانوادهی ايرانی و مقايسه با خانوادههای غربی نكات تأملبرانگيزی را به ما نشان میدهد. يكی از آنها، ميزان تمايل به قدرت، خودمحوری و تجويزگری در انديشه، احساس و گزينشهاست. بسياری اقتدارگرايی و خودمحوری در كشورهای استبدادزده را ناشی نهادهای حكومتی و مناسبات قدرت سياسی میانگارند، در حالی كه خصلت روح خودكامه و اقتدارطلب معمولا ريشه در «روان جمعی» يك جامعه دارد كه تنها در صورت نهايیاش در نهادهای سياسی و حكومتی بروز میيابد. امروزه به خانواده به مثابهی كشتگاه خصلتهای روحی و الگوهای شخصيتی نگاه میشود كه در جامعه به شكل انواع كنشهای اجتماعی و فرهنگی و غيره بروز كرده فصل مشترك آن در قالب «شخصيت اساسی» يك ملت خود را نمايان میسازد ... ادامه
|
|