سال ششم

يك اردی‌بهشت 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Tribute to "Fereydoon Adamiat", A Note by Saleh Tasbihi "Hidden in Web" - Part 4 - A Cultural Discussion by Saleh Tasbihi

 

وداع با آدميت

يادداشتی از صالح تسبيحی به احترام «فريدون آدميت»

کشوری که تاريخ‌اش را ننوشته است، اصلا تاريخ ندارد! بايد به سراغ متون شبه‌تاريخ‌نگارانه‌ی کهن ما رفت تا فهميد تلاش و توجه امثال «آدميت» تا کجا بادی بر تاريخ غبارگرفته‌ی ما داشته است.

فريدون آدميت درگذشت. اما او که بود؟ چه می‌کرد؟ و چرا بايد سوگ‌اش را سر داد و از فقدان او متأثر شد؟

او نماد نويسنده‌گانی بود که شهرت و نام شناخته شدن را فدای انديشه‌های والای خويش کردند و با عبور از تمايلات روزمره، به انزوا و تأمل در تاريخ پرداختند.

برای آن که بشود به نمونه‌هايی ديگر هر چند زنده، اما زيستن در انزوا را گزيده، اشاره کرد، می‌توان از «دکتر امين رياحی»که متون کهن عرفانی بسياری را هم‌چون «مرصاد العباد» تصحيح و بازخوانی کرده‌اند و «دکتر مرتضوی» آن بزرگ‌مرد حافظ‌شناس و کتاب درخشان «مکتب حافظ» او نام برد و منتظر شد تا جشن مرگ‌شان فرا برسد تا مطبوعات و سايت‌ها، لختی از توجه هر روزه به علی دايی و محمدرضا گلزار دست بکشند و خبری ريز و تلخ درج کنند و بگذرند که: هو الباقی! ... ادامه

 

پنهان در وب (چهار)

پاره‌ی چهارم و انتهايی نوشتار انتقادی صالح تسبيحی

اعتراض نيز هم، باز آمده از نوشتار آغازين من بود راجع به اسلام ايرانی. در نتيجه، اين نوشتار، که نوشته‌ی آخر از اين سلسله مباحث هم هست، ارتباطی زنجيره‌يی و پنهان با عناوين قبلی دارد که خود مضمون خوبی می‌شود برای فکر و نوشته‌هايی ديگر از جانب نويسنده‌هايی ديگر.

يعنی ارتباط بررسی نشده‌ی اسلام ايرانی با محاوره‌نويسی، يا اعتراض و محاوره‌نويسی موضوعاتی هستند که می‌توانند در ادامه‌ی اين بحث مورد بررسی قرار گيرند. باری ... ادامه

 

دوست داشتم كسی جايی منتظرم باشد

معرفی مجموعه داستانی به همين نام اثر «آنا گاوالدا» توسط شادی بيان

يکی از دلايلی که بعضی از ما خيلی وقت است نتوانسته حتا يک داستان کوتاه بنويسد، شايد اين باشد که در جست‌وجوی چيزی از خودمان در آوردن‌ايم و هنوز پيدايش نکرده‌ايم. نصف داستان را نوشته‌ايم و در به در، دنبال «آنِ» بکری هستيم برای نصف ديگرش و چيزی به قلاب‌مان نمی‌گيرد. اين که کلی قصه‌پردازی کنيم و دست آخر معلوم شود در خواب گذشته، تکراری است. اين که وانمود کنيم دانای کل با يک آدم زنده حرف می‌زند و ته‌اش خواننده بفهمد مرده، آدم را ياد فيلم «اعتراض» می‌اندازد. چه‌طور است مردی تمام مدت از عشق بی حد خود به زنی بگويد که در خط آخر داستان او را تکه تکه می‌کند؟ ... ادامه

 

عاشقانه‌های شاه‌نامه: بيژن و منيژه

بخش دوم و انتهايی داستان «بيژن و منيژه»، بازخوانی شاه‌نامه توسط محمود كوير

از ديدن بيژن، خون گرسيوز به جوش آمد و خروشيد که: "ای ناپاک به چنگال شير گرفتار شدی!" بيژن که خود را بی‌سلاح و بدون پناه ديد، خنجری را که هميشه در پاپوش پنهان داشت از نيام کشيد و گفت: "من‌ام بيژن، پور گيو! تو نياکان مرا می‌شناسی و می‌دانی که هر که به جنگ‌ام آيد، او را با اين خنجر می‌کشم و دست‌ام را به خون‌اش می‌شويم."

گرسيوز که او را چنين آماده‌ی جنگ ديد، زبان به پند و سوگند گشود و با چرب‌زبانی خنجر را از دست‌اش در آورد و با هزار افسون او را به بند کشيد و نزد افراسياب برد.

افراسياب چون بيژن را ديد، بر او خروشيد که: "ای خيره‌سر به اين سرزمين چرا آمدی؟" ... ادامه

 

نغمه‌ی بيدار

برگ نخست از «نفسی بيا و بنشين» به روايت عبد الرحيم ثابت

کاروانيانِ شب‌پوی، خسته و خواب‌آلود از پشت ستوران فرو ريختند و در دامانِ خواب آويختند. سحر بود و صحرا نرم نرم از خوابِ دوشينه سر بر می‌داشت و خنکای پگاه از کرانه‌های شرقی می‌وزيد. بيشه، خواب و بيدار، سر خوش از رؤياهای شيرين ِ شبانه چشم می‌گشود. از کاروانيانِ خسته، تنها يک تن بيدار بود، يک تن تنها. همان که بادِ نرم‌پوی پگاهان جان‌اش را از سروری مرموز و خوش‌آيند لب‌ريز می‌کرد. مسافر بيدار ... ادامه

 

رنگ كلمه: چهار اثر از سه شاعر

آثاری از

شاهرخ ستوده فومنی، سيد علی صالحی بافقی و انسيه سياوش ...

بخوانيد

 

زيباشناسی تطبيقی در خانواده‌های ايرانی و غربی

بحثی در باره‌ی «طراحی در خانواده‌ها، فرش، سفره‌آرايی و ميهمانی» توسط كاوه احمدی علی‌آبادی

زيباشناسی طراحی خانواده‌ی ايرانی و مقايسه با خانواده‌های غربی نكات تأمل‌برانگيزی را به ما نشان می‌دهد. يكی از آن‌ها، ميزان تمايل به قدرت، خودمحوری و تجويزگری در انديشه، احساس و گزينش‌هاست. بسياری اقتدارگرايی و خودمحوری در كشورهای استبدادزده را ناشی نهادهای حكومتی و مناسبات قدرت سياسی می‌انگارند، در حالی كه خصلت روح خودكامه و اقتدارطلب معمولا ريشه در «روان جمعی» يك جامعه دارد كه تنها در صورت نهايی‌اش در نهادهای سياسی و حكومتی بروز می‌يابد. ام‌روزه به خانواده به مثابه‌ی كشت‌گاه خصلت‌های روحی و الگوهای شخصيتی نگاه می‌شود كه در جامعه به شكل انواع كنش‌های اجتماعی و فرهنگی و غيره بروز كرده فصل مشترك آن در قالب «شخصيت اساسی» يك ملت خود را نمايان می‌سازد ... ادامه

 


 
 

 

نفسی بيا و بنشين ...

در ادامه‌ی دميدن نفسی تازه به «فروغ» مجالی پيش آمد تا خوش‌بختانه شاهد هم‌راهی دوست و استاد گرامی ادبيات، دكتر عبد الرحيم ثابت، در مجله باشيم. در آستانه‌ی اردی‌بهشت كه زمانه‌ی گل‌باران بوستان‌ها و گلستان‌های شيراز است، ايشان بنا گذاشته‌اند تا به طور مستمر برگ «نفسی بيا و بنشين» را با روايتی و خوانشی تازه از «سعدی» گشوده نگه دارند. به قول ايشان، اين نام كه در آن خطاب و صميميتی‌ست، بر گرفته شده از بيتی از سعدی:

نفسی بيا و بنشين، سخنی بگو و بشنو

كه قيامت است چندان سخن از دهان خندان

در گفت‌وگويی شفاهی ايشان از دريافت شخصی‌شان در بازخوانی شعر و نثر سعدی سخن گفتند و در نامه‌يی الكترونيكی از به تماشای باغ خاطر سعدی رفتن! اينك، اولين برگ از «نفسی بيا و بنشين»: نغمه‌ی بيدار

 

در انتظار دست‌آورد پربار «زنان پارس»

پيش‌تر از اين، از هم‌راهی دوستانه‌ی مجله و «انجمن زنان پارس» خبر داديم و وعده‌ی انتشار زودازود آثار «زنان پارس» را. نشست‌های كاری و اجرايی با اين هدف آغاز شده است و به زودی محصول بايسته‌ی كار آماده‌ی نشر می‌گردد. در اين نشست‌ها، ناشی از شور و علاقه‌مندی اين هم‌راهان، اميدوار توليد محتوايی فراتر از مقوله‌ی «زنان» شده‌ايم كه نمونه‌اش پرونده‌هايی هرچند جمع و جور، در باره‌ی فيلم‌های سينمايی و كتب ادبی‌ست و چيزهايی از اين دست. منتظر باشيد!

آری، به زودی هم‌راه با «زنان پارس» ...

 

يك اصلاحيه!

در يادداشت نخست نسخه‌ی چاپی شماره‌ی تازه‌ی ماه‌نامه‌ی «فروغ» اشتباه از سر اعتماد نابه‌جا به حافظه توسط نگارنده‌ی متن رخ داد در بازخوانی آيه‌يی از قرآن، آن‌جا كه در سوره‌ی «غاشيه» می‌آيد: «افلا ينظرون الی الابل كيف خلقت». (به سهو آيه‌ی يادشده به صورت امر مفرد نقل شده بود.) به اين ترتيب، از خواننده‌گان «فروغ» و هم‌راهان ريزبين آن كه اين اشتباه به اشارت يكی از ايشان اصلاح شد، عذرخواهی می‌كنيم.

 

 

 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

از اين پس و در ارسال شماره‌های آتی «فروغ»، از خدمات پست سفارشی بهره  برده می‌شود تا نگرانی‌های مربوط به عدم وصول نسخ نشريه، هم برای مجله هم برای مشتركان، بر طرف گردد. به همين خاطر، لطفا علاقه‌مندان به اشتراك، نشانی پستی خود را به طور كامل و دقيق به مجله اعلام كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)