سال ششم

يك اردی‌بهشت 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صالح تسبيحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

prometeh2000

[ @ ] gmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

tasbihi.khazzeh.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

وداع با آدميت

صالح تسبيحی

 

به تازه‌گی فريدون آدميت درگذشت. او به تعبيری بزرگ تاريخ‌نگاری مدرن در ايران است و خاصه ماندگاری تاريخ مشروطه مديون اوست.

اين نوشته به خاطر و احترام اوست.

 

کشوری که تاريخ‌اش را ننوشته است، اصلا تاريخ ندارد! بايد به سراغ متون شبه‌تاريخ‌نگارانه‌ی کهن ما رفت تا فهميد تلاش و توجه امثال «آدميت» تا کجا بادی بر تاريخ غبارگرفته‌ی ما داشته است.

فريدون آدميت درگذشت. اما او که بود؟ چه می‌کرد؟ و چرا بايد سوگ‌اش را سر داد و از فقدان او متأثر شد؟

او نماد نويسنده‌گانی بود که شهرت و نام شناخته شدن را فدای انديشه‌های والای خويش کردند و با عبور از تمايلات روزمره، به انزوا و تأمل در تاريخ پرداختند.

برای آن که بشود به نمونه‌هايی ديگر هر چند زنده، اما زيستن در انزوا را گزيده، اشاره کرد، می‌توان از «دکتر امين رياحی»که متون کهن عرفانی بسياری را هم‌چون «مرصاد العباد» تصحيح و بازخوانی کرده‌اند و «دکتر مرتضوی» آن بزرگ‌مرد حافظ‌شناس و کتاب درخشان «مکتب حافظ» او نام برد و منتظر شد تا جشن مرگ‌شان فرا برسد تا مطبوعات و سايت‌ها، لختی از توجه هر روزه به علی دايی و محمدرضا گلزار دست بکشند و خبری ريز و تلخ درج کنند و بگذرند که: هو الباقی!

 

فريدون آدميت در کتاب ارزش‌مند خود «مجلس اول و بحران آزادی»، با اشاره‌ی مستقيم به مشکلات نظام پارلمانی در کشور ما و تغيير کاربری مجلس از همان آغاز در ايران، از «هرمنوتيک» به عنوان ابزاری فکری کمک می‌گيرد و با تأويل تاريخی بحران‌های دموکراتيک ايران، به ظرافت نشان می‌دهد که پای‌بست ويران است که خانه را ويران می‌کند.

قومی که حافظه ندارد و مدام در حال بازسازی الگوهای تاريخی خود به شکل مکرر است، هرگز گامی به جلو نخواهد گذاشت.

از اين منظر متون «آدميت» بسيار مورد استناد نويسنده‌گان پس از خود قرار گرفته است. «سيدجواد طباطبايی» در طرح خود مبنی بر «تئوری انحطاط در ايران» و ديگران در بررسی تاريخ معاصر، نوشته‌های «آدميت» را به عنوان ملاکی بدون تزلزل و منبعی محکم که در آن‌ها نويسنده تلاش كرده است واقعيات را از لابه‌لای کتب گذشته بيرون بکشد، مورد اتکا قرار داده‌اند.

او در «فکر دموکراسی اجتماعی در ايران» به دقتی هرچه تمام‌تر، اسناد دوران مشروطيت و مکاتبات ريشه‌های مشروطه را (هم‌چون حيدر خان عمو اوغلی و تقی‌زاده در تبريز) در نهايت امانت‌داری بررسی کرده است.

به راستی دريغ که امثال آدميت‌ها چرا در تمام طول تاريخ ما به وجود نيامده بودند!

آدميت در جايی به آزادی نوپای دوران مجلس نخستين و دوران پايانی سلطنت مظفرالدين شاه و آغاز کار محمدعلی شاه، پيش از استبداد صغير را ملاک بررسی می‌گيرد و با اين اعتقاد که قهر و خشونت در جنگ ميان آزادی و استبداد اجتناب‌ناپذير است، به نقد قهر و خشونت رفتار انقلابی‌های تندرو در دوره‌ی آزادی و مجلس اول می‌پردازد و از سر اعتراض و به درستی می‌نويسد: "در ايران آن دوره اگر دولت مطلقه و دست‌گاه استبداد کهن در کار بود ماهيت قضيه به کلی فرق می‌کرد، اما چنين حالتی وجود نداشت."

می‌بينيم که نقد خشونت که توسط او انجام شده، معضل تاريخی بزرگی را نشان می‌دهد که هنوز پابرجاست و تمايل به قهر را نزد ايرانی گاه به جنون جنگ‌طلبی تبديل کرده است.

گمان می‌رود اگر اين ميزان نقد راجع به خشونت‌طلبی انقلابی نزد مشروطه‌خواهان فراگير می‌شد، نتايجی که ما در تاريخ‌مان از روی‌کردهای انقلابی می‌گرفتيم بسيار متعالی‌تر می‌بود.

زيرا که اين خون است که خون می‌آورد و امتداد می‌يابد.

آدميت خشونت دوران ميانی مشروطيت را از جانب مشروطه‌خواهان نقد می‌کند و ميزان آزادی به دست آمده در آن زمان را مورد توجه قرار می‌دهد. در نتيجه اين خشونت را امری بی‌مورد و زايد و زيادی می‌داند.

آدميت برای آن که نشان دهد آزادی تا کجاها به ثمر نشسته بود با اشاره به اعلانی که در روزنامه‌ی صور اسرافيل چاپ شد، چنين می‌نويسد: "با ايجاد مشروطه‌ی پارلمانی حاکميت به مجلس ملی تعلق گرفت و دست‌گاه مجلس در گردش بود. حقوق آزادی (آزادی بيان و قلم و اجتماعات سياسی و تظاهرات) به رسميت شناخته شدند و قلم‌رو عملی پيدا کردند. آزادی به آن‌جا رسيد که اعلان کشتن رئيس دولت را در روزنامه منتشر کردند، اما نه معترض روزنامه‌نويس گشتند نه انجمنی که آن اعلان به نام آن انتشار يافت."

«آدميت» در 1349 برای دريافتن گرفتاری‌های تکراری روشن‌فکران، به بررسی و انتشار «انديشه‌های ميرزا فتح‌علی آخوندزاده»، روشن‌فکر تبعيدی و مهم مشروطه‌خواه، پرداخت.

او در اين کتاب علاوه بر نقل متون «آخوندزاده»، نقد او را به شکلی سازنده در پيش گرفت و برخلاف آينده‌گان خود (هم‌چون جلال آل‌احمد که هر چيز ناخوش‌آيند خويش را به چوب می‌راندند) طرح تفکيک آن‌چه به کار تاريخ ما می‌آيد، از ناسره، در انداخت. سنت و سياقی که متأسفانه چندان پا نگرفت و تذکره‌نويسی و شرح احوالات و حالات حضرات را نتوانست که ريشه‌کن کند.

ماشاالله آجودانی در کتاب «مشروطه‌ی ايرانی» می‌نويسد: "آدميت در کتاب ارزنده‌اش آن نامه‌ها و انتقادها و نقد و نظرها را به دقت مورد بررسی قرار داده است. نقد و بررسی و طرح مجدد آن‌ها از ديدگاه ما، می‌تواند ما را با مشکل اساسی روشن‌فکران آن دوره، در حقيقت با مشکل بزرگ نهضت مشروطيت آشنا کند."

در حقيقت، تحليل تاريخی آدميت، پاک‌سازی و تراشيدن زوايد و دست يافتن به جنبه‌های روشن انديشه‌ی آن نويسنده‌گان، تأثيرات آن‌ها بر جامعه و در نتيجه سيری تکوينی و تکاملی در آن انديشه‌ها را در بر می‌گيرد.

و اين خود حرکتی تاريخی‌ست.

آدميت در نقد آخوندزاده دست به «نقد نقد» زده است و انتقاد او را از «مستشار الدوله» نقد كرده است: "انتقادهای سنجيده‌ی ميرزا فتح‌علی بر «يک کلمه» (کتاب مستشار الدوله) انتقادهايی‌ست که دانش و بينش او را نمايان می‌سازد. و در فلسفه‌ی پروتستانيسم او نيز منعکس است، اما آن نکته‌جويی‌ها به شريعت باز می‌گشت نه به «يک کلمه». عقايد نويسنده‌ی آن رساله پرداخته‌ی احکام دينی نبود، بل‌که عينا از اعلاميه‌ی حقوق بشر 1789 و قانون اساسی 1791 فرانسه گرفته شده بود. فقط برای آن‌که طرح خود را مقبول عامه و و اهل دولت استبدادی گرداند و نگويند اصول انقلاب فرنگی را آورده است، آيات و احاديثی را بر صدق گفتار خود گواه آورده بود. انتقادی که بر آن می‌توان وارد دانست اين است که اين آيات و روايات اغلب وصله‌های ناجوری بر قانون اساسی فرانسه بودند."

آدميت به ما می‌آموزد که با خواندن آن‌چه ديگری نوشته است، بايد که به انديشه فرو برويم و آن را بی‌واسطه نپذيريم. نکته‌يی به غايت ساده که در فرهنگ تاريخی ما هم‌چنان موجود نشده است.

و نيز اين نکته‌ی مغفول را نيز نشان می‌دهد که وصله پينه‌ی امور و ناديده انگاشتن شرايط محلی، تاريخی و جغرافيايی تا چه اندازه تاريخ يک کشور را به بن‌بست می‌کشاند.

آدميت در زبان و کشوری نظر به تاريخ انداخت و به تحليل رو آورد که تاريخ‌نويسی‌اش بيش از هر چيز نوشتن تذکره‌ی شاهان و شرح فتوحات آنان بود. و رنگ و نور خيره‌کننده‌ی دربارها و عدل آنان را روايت می‌کرد.

در تاريخ‌هايی چون «بيهقی»، «طبری» و يا «جهان‌گشای جوينی» گذشته از نثر درخشان‌شان، با مرور جانب‌دارانه‌ی ميرزا بنويس‌های دربار مواجه‌ايم که تاريخ را به مفهوم شرح احوال حکم‌ران و آيين او در مملکت‌داری تقليل داده‌اند. حتا ام‌روز نيز برخورد غالب ما با تاريخ‌مان برخوردی اغراق‌آميز و داستان‌پردازانه است که در آن فتح زمين و کشتار مردمان ديگر ممالک به عنوان افتخارات ملی تلقی می‌شود.

شخصيت‌های تاريخی ايران به مدد اين تذکره‌ها در هاله‌يی از قداست و رمز و راز پيچيده شده‌اند. و اين خود راه را بر نقد روشنگرانه و تند و تيز بسته است.

آدميت تاريخ معاصر را روی ميز تشريح کشيده و اعضا و جوارح آن را که از جنس زمان بوده‌اند تکه تکه کرده و مورد تأمل قرار داده است.

او در «انديشه‌ی ترقی و حکومت قانون»، دوران پيشا- مشروطيت را به دقت بررسيده است. دورانی که ميرزا حسين خان سپهسالار، نخستين تلاش‌ها را نمود تا ناصرالدين شاه را با فرهنگ فرنگ و روند تکاملی علم و تمدن مدرن آن آشنا سازد.

با پا گرفتن انديشه‌ی نوين در عهد مشروطه، نياز به تاريخ‌نويسی آن‌قدر زياد شد که تمام نويسنده‌گان از آن پس، از دور يا نزديک، دستی بر آتش تاريخ کشور بردند.

فريدون آدميت نيز، در همين زمينه و زبان به ميانه آمد و تلاش كرد تحقيقی جامع و تحليلی از تاريخ، به عنوان حافظه‌ی ملت خويش، به دست دهد.

می‌توان به جرأت گفت تمام زحمات او يک طرف، دل به دريا زدن و نوشتن از روشن‌فکران دوران مشروطيت طرفی ديگر. زيرا که نويسنده‌گان مشروطه‌خواه نه تنها مخالفانی داشته‌اند که هنوز زنده‌اند، بل‌که نماد تمرين ناکام دموکراسی و تفکر عقلانی تاريخ ايران هستند.

آدميت به نقد، بازخوانی و شناسايی کسانی دست زد که گذشته از پاره‌يی نارسايی‌ها (هم‌چون غربی‌گرا خواندن ميرزا ملکم،که موجب گم‌راه شدن نويسنده‌گانی چون آل‌احمد راجع به او شد)، عملا برای ايرانی‌ها ناشناخته مانده بودند.

او در رساله‌ی آخوند‌زاده که به طور مثال آورده شد و ديگر نوشته‌های خويش نشان داده است که نه تنها اطلاعاتی جامع راجع به تمدن اروپايی داشته است بل‌که راجع به اصول جامعه‌شناختی مملک خود و مهم‌تر از همه مذهب و فقه شيعی آگاهی بسيار زيادی داشته است.

همت بلند امثال او بود که تاريخ را از حالت ديواری حائل در پشت سر ما در آورد و از آن دالانی ساخت که بتوان به آن وارد شد و به تماشا پرداخت.

شايد اين کار مهم‌ترين وظيفه و نتيجه‌ی اصلی تلاشی باشد که يک روشن‌فکر به عهده دارد.

و با خود می‌انديشم با مرگ انسان‌هايی چنين چند تن، چند هزار تن لازم است تا جای خالی بزرگ اين نفس مرده را پر کند؟

 

Ç