|
|
|
|
|||||||||||||||
|
پنهان در وب (چهار) صالح تسبيحی
در نوشتهی قبلی به فرهنگ شفاهی پرداخته شد. و فرهنگ شفاهی خود، نتيجهی حرف راجع به اعتراض نزد ايرانيان میبود. اعتراض نيز هم، باز آمده از نوشتار آغازين من بود راجع به اسلام ايرانی. در نتيجه، اين نوشتار، که نوشتهی آخر از اين سلسله مباحث هم هست، ارتباطی زنجيرهيی و پنهان با عناوين قبلی دارد که خود مضمون خوبی میشود برای فکر و نوشتههايی ديگر از جانب نويسندههايی ديگر. يعنی ارتباط بررسی نشدهی اسلام ايرانی با محاورهنويسی، يا اعتراض و محاورهنويسی و ... موضوعاتی هستند که میتوانند در ادامهی اين بحث مورد بررسی قرار گيرند. باری ...
محاورهنويسی محاورهنويسی، مثلا نوشتن «آدم خوبيه» به جای «آدم خوبیست» در نفس خود يک ابزار ادبیست که برای نقل حرفی زده شده و در عالم شفاهی به کار میرود. تصور کن هر کس به هر کس میرسد به جای «سلام! حالات خوبه؟ مامانات خوبه؟» بگويد «سلام! حال شما خوب است؟ مادرتان در کمال صحت هستند؟" و البته همهمان ديدهايم و اينجوری حرف زدن را شنيدهايم و کمی تمسخر کردهايم که حق با ماست! محاورهنويسی دقيقا معکوس همين حالت است. به کار بردن محاورهنويسی در کل نوشتار به دليل آن پسنديده نيست که ترجمان لفظ به لفظ فرهنگ شفاهی، اين بيماری همهگير آدم ايرانیست. و دايرهی واژهگاناش مغلوط و محدود است به حرف روزمره وآلوده است به واژههای ساخته شده توسط طنزنويسهای تلويزيون و اخبار راديو و شبکهی جوان و يک کتی دو کتی بازیيی که همهی ما در روزمرهگیهامان هم داريم و چارهيی هم نيست. اما محاورهنويسی ابزار کوچکیست. احيانا ديدهام داستانهايی را هم به همين زبان مینويسند. آن داستاننويس، اگر بخواهد حرفی را نقل بکند، گفتوگويی را در داستاناش بگنجاند هم نمیتواند برای من خواننده خط مشخصی از فرق اينها- اصل داستان و آن گفتوگو - ايجاد کند. اين البته با داستانهايی که اين زبان را میطلبند فرق دارد. به «پهلوان اکبر میميرد» بيضايی يا «کتاب کوچه»ی شاملو در فارسی و «گور به گور» فاکنر در غير فارسی نگاه کن. آنجا محاوره میطلبيد. اما الان اين محاورهنويسی وبلاگی که حتا در شعرهای فارسی – اينترنتی هم رسوخ کرده، دقيقا از کمسوادی و ناآگاهی راجع به زبان نوشتاری مادریمان نشأت میگيرد. بايد بدانيم ناتوانی با سادهگی فرق دارد. دايرهی واژهگان نوشتاری خيلی بيشتر است، چون قدمت بيشتری دارد و استعمال آن هم خيلی زياد بوده و هست. پس سادهتر است. و اگر کسی توانايی نوشتن داشته باشد، زبان نوشتاری معمول تنها ابزار با امکانات برای ابراز انديشه است. و من میگويم بايد نوشت. بايد نوشت و خواند. بايد مواظب رسانهها بود، که آدم را ابزار خودشان نکنند. بايد نوشت تا بتوان انديشيد، اگرنه انديشه میشود عملی لق و قرقرهی زبان برای فضلفروشی که نمونههاشان هم دور و برمان زياد است و کتاب میخوانند برای خودنمايی. و خيلی حرف میزنند. اين طيف باطل است. جای حرافی دائم بايد نشست و نوشت تا بتوان انديشيد و گم شد. ذره شد. ضربآهنگی شد در ميان هزارها هزار کلمه که گفته و نوشته شدهاند و کامل و ناقص انديشيده شدهاند. در اين ميانه تأثير ترانههای آبکی و کمرمق را نيز نمیتوان نديده گرفت. محاورهنويسان به ناچار زبانشان تقليدیست از يکديگر و اصالت نوشتاری ندارند. و چون دايرهی واژهگانیشان کم و محدود است، برای رساندن معانی متعدد، از يکی دو کلمه به شکل تکراری ولی در جاهای مختلف استفاده میکنند. و نيزچون دايرهی واژهگانیشان محدود است (و نويسنده نيز با دايرهی واژهگانیاش میانديشد و به اصطلاح «جملهسازی» میکند)، از پرداختن به مضامين عميقتر ناتواناند. زيرا که گفتار شفاهی به اندازهی نوشتار کتبی توانايی حمل معنا را ندارد، چراکه آن ناپایدار است و اين پايا. همچنين سرانجام فکر میکنم محاورهنويسان چون نمونهی جدیيی در ادبيات و تاريخ آن ندارند، به مرور دست از نوشتن يا خواهند کشيد يا سر به کلمات حافظ و سعدی خواهند سپرد و دستور زبان نوشتاری را در خواهند يافت.
باری، بحث راجع به جرياناتی که نمودهايش را در اينترنت میبينيم، انتها ندارد. و مباحثهی جالبی هم هست. بر اين باورم که جريان نوشتار اينترنتی ساختاری نو در زبان ايجاد کرده و خواهد کرد كه به مرور، ساختار نحوی، شکل، آهنگ و حتا تاريخچهی خود را پيدا خواهد کرد.
نوشتههای من با عنوان «پنهان در وب» اينجا پايان میيابد. از اهل فن در اين حيطه و حرفهايی که زدم، تمنای پی گرفتن مطلب و نقد دارم.
|
|