|
|
|
|
||||||||||||||
|
كتاب، مميز، نويسنده نقدی بر مميزی کتاب به بهانهی آغاز پخش سريالی تلويزيونی و همزمانی آن با برگزاری نمايشگاه کتاب پرستو ك.
«مرگ تدريجی يک رؤيا» نام اولين کار سريالی فريدون جيرانیست که از سهشنبهی پيش، نمايش آن در رسانهی ملی آغاز شده است. اين اثر به نويسندهگی علیرضا محمودی و تهيهکنندهگی آرمان زرينکوب است كه تيتراژ پايانی آن را هم رضا يزدانی خوانده است. اين را هم از آن رو گفتم که عاشق آلبوم «هيس»اش هستم. برای من کمتر پيش میآيد که يادم بماند يک سريال تلويزيونی را به طور مرتب دنبال کنم و بعد هم در بارهی آن نقد و نظری بنويسم. اما از آن جهت که موضوع سريال با دغدغههای هميشهگی ما و حال و هوای کتابی اين روزها، چندان بیربط نبود، توجهام به اين سريال جلب شد و به سبب آن که يکی از مسائل مطرح شده در آن، حرف دل خيلی از نويسندهگان و ناشران و دوستداران کتاب، به خصوص در يکی دو سال اخير و البته حرف و حديث حاشيهيی نمايشگاه کتاب امسال هم هست، فرصت را مغتنم شمردم و گفتم چند خطی در اين باب بنويسم. يک زن نويسندهی جوان، رمانی با نام «گيتی» را به نگارش درآورده و يک ناشر معروف قول چاپاش را داده است، اما وزارت ارشاد برای صدور مجوز انتشار اين کتاب، حذف بعضی صفحات و تغيير برخی جملات و ديالوگها را خواستار شده است. ناشر معروف که از سر اتفاق يک خانم است و يک کتابفروشی بزرگ دارد که از خوششانسیاش کافه کتاب طبقهی بالای آن را هنوز نبستهاند، وقتی از اين مسأله آگاه میشود از چاپ کتاب در صورت اعمال تغييرات صرفنظر میکند. از نظر او بخشهای زيبايی از کتاب حذف شده که بدون آنها کتاب کامل نيست، اما ديالوگ ناشر و نويسنده در اين سکانس انصافا شنيدنیست. ناشر به نويسنده يادآور میشود کتابی که اخيرا در باب روابط پنهان زناشويی چاپ کرده است، در مدت زمانی اندک، فروش زيادی داشته است. در واقع میخواهد به نويسنده بفهماند بخشهايی که بايد حذف شوند، پرمخاطبترين بخشهای کتاب هستند و احتمالا با حذف آنها کتاب چندان فروشی نخواهد داشت و انتشارش برای ناشر صرف نمیکند. نويسنده هم با نگاهی عاقل اندر مفسد، میگويد که اصلاحات درخواستی وزارت ارشاد از نظر او چندان اهميتی ندارند و میخواهد کتاب را در هر صورت چاپ کند و بیخداحافظی میرود. وقتی سکانس ِ صحبت از مميزی کتاب آن هم در يک کافه کتاب و اظهار تأسف ناشر را میديدم داشتم شاخ درمی آوردم. مگر میشود در تلويزيون کشور ما از مسائلی اين چنين با اين صراحت و صداقت صحبت شود! اما کمی بعد که قصه از روايت به جانبگيری رو کرد، متوجه شدم اين گفتوگو قرار بود پيش درآمدی باشد بر حقانيت مميزی وزارت ارشاد و لکهی ننگی بر دامن ناشران معلوم الحال. هر چند که دور از انتظار نيست که در کشور ما کتابهايی با مضمون روابط پنهان زن و شوهر يا از اين قبيل، از فروش بالاتری مثلا نسبت به کتب حقوقی يا هنری برخوردار باشند، که بدون شک در راستای سياستهای بسته و متکی بر امر و نهی مسؤولان امر به خصوص در حوزهی فرهنگ و مذهب است. که از منظر روانشناسی مخربترين شيوه در نابود کردن ارزشها و بهترين راهکار برای رشد ضد ارزشهاست. اما راستی اگر چنين است، چرا وزارتخانهيی که از مهمترين متوليان فرهنگ است، از خود نمیپرسد که به کدامين دليل اين گونه دانستنیها اين قدر در متن و ديگر دانستنیها به حاشيه رفتهاند؟ (اگر رفته اند!) و برای تغيير اين رويه چه بايد کرد؟ گذشته از آن آيا مميزی ارشاد فقط در راستای حذف جملات تحريکآميز کتب ادبیست؟ آيا ناشران در چاپ کتب سياسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، طنز و کاريکاتور يا حتا کتاب کودک با هيچ مشکلی روبهرو نيستند؟ آيا اين حق ناشر نيست که دست به انتشار کتابی بزند که سودی از آن عايدش شود؟ مگر اين که مؤسسهی انتشاراتی خيريه گشوده باشد. از نويسندهی تازهنفسی مانند همين زن نويسندهی جوان، که دغدغهاش تنها يک چيز است و آن هم به خودش ربط دارد نه اجتماعاش که بگذريم، امروز نويسندهگان سرشناسی در کشور داريم که از خاک خوردن يکی دو سالهی کتابشان در وزارت ارشاد (اگر نهايتا نسخهی ارسالی گم و گور نشده باشد) و حذف و اصلاحات درخواستی از سر سليقه و اجبار، آن قدر سرخورده و خستهاند که حتا حاضر به حذف يک کلمه از کتاب خود در ازای دريافت مجوز انتشار جليل القدر نيستند. آخر، در روزگاری که کودکاناش را نمیتوان عتاب و خطاب كرد، چهگونه میشود يک صاحب انديشه و قلم را اين گونه تحقير و لابد بدين گونه تأديب کرد؟ و راستی از قِبَل مميزیهايی که تاکنون صورت گرفته است، چه ميزان از مخاطبان توليدات «فرهنگ»ی، به آنچه که مد نظر مسؤولان امر است، «ارشاد» شدهاند؟ البته طرز تفکر سازندهگان اين سريال اصلا ربطی به اين حرفها ندارد. آنها معتقدند نويسندهيی که اساسا صاحب فکری سالم است، با مميزی مشکلی ندارد و حتا به خاطر تن دادن به اين معروف، خدا يک ناشر مذهبی باسواد را سر راهاش قرار میدهد که از سر اتفاق عاشق قهرمان زن کتاب او میشود و تصميم به چاپ کتاباش میگيرد. قهرمان زنی که در بيرون از خانه درس میخواند. کار میکند. از حقوقاش دفاع میکند. اما به خانه که پا میگذارد، غذا میپزد، لباس میشويد، در برابر غرغرهای شوهرش سکوت میکند و احترام او را نگه میدارد و حتا وقتی همسرش بيمار میشود، کارش را رها میکند و ساعتها کنار بالين او میماند تا احساس تنهايی نکند. نمونهی کاملی از يک زن وفادار! زنی که تعادل زيبايی ميان شيوهی سنتی و مدل غربی ايجاد کرده است و لابد نه فقط به مذاق ناشر مذهبی باسواد اين سريال که به مذاق خيلیها در اين کشور خوش میآيد. با اين همه جای بسی اميدواریست که به حذف نيمی از سنت راضی شده و يک زن نصفه مدرن را نيز پذيرفتهاند.
... (احتمالا ادامه دارد!)
|
|