|
|
|
|
||||||||||||||
|
جنبش حقوقی زنان در ايران - بخش نخست غزال شولیزاده
جنبش زنان حداقل نيمی از جمعيت جهان را مورد خطاب قرار میدهد. جمعيتی كه بر حسب طبقه، تحصيلات، مذهب، نژاد، مليت و آداب و رسوم متفاوت است. از طرفی، عوامل فرهنگی و ملی نقش نيرومندی در تضعيف، تقويت و شكلگيری جنبش زنان بازی میكنند. در مجموع موقعيت فرودست زنان در جهان مسألهيی عمومی و جهان شمول است. اوايل دههی 1280، سرآغاز طرح عقايد و نظرات پرشوری در بارهی حقوق زنان از سوی گروه كوچكی از زنان ايرانیست. آنها به رغم مخالفت شديد اجتماعی، موقعيت فرودست زنان را فعالانه به چالش میكشيدند و در اين راه درد و رنج بسياری به جان خريدند. با نگاهی گذرا شايد بتوان نتيجه گرفت كه زنان در خاورميانه به طور عام (در ايران به طور خاص) هيچ گاه درگير جنبشی برای خود و به نفع خود نشدهاند. و در اين راستا شايد بتوان به عواملی چون رسم و رسومات مذهبی، تربيت سنتی و سختگيرانهی خانوادهها در مورد دختران، سطح پايين تحصيلات زنان و فرودستی اجتماعی، سياسی و قانونی تثبيتشدهی آنان در اين كشورهای اسلامی اشاره كرد. ايران شايد بيش از هر كشور مسلمان ديگر پيوسته بر سر دو راهی سنتگرايی و مدرنيزاسيون قرار داشته است. ايران در قرن بيستم عمدتا تحت سلطهی پادشاهان قرار داشته و قدرتهای خارجی نقش مهمی در تاريخ اقتصادی ـ سياسی آن ايفا كردهاند. هدف از اين مقاله، ارائهی تحليلی اجتماعی ـ سياسی از جنبش حقوق زنان ايران ـ جنبههايی از فعاليت غيررسمی زنان كه دارای جهتگيری جنبشی بودند ـ در دورههای قاجار و پهلویست. تعاریف موجود در بارهی جنبشهای اجتماعی عموما نامنسجم و مبهم هستند. با این وجود، بسياری از پژوهشگران تلاش كردهاند تا تعريفی از جنبشهای اجتماعی ارائه دهند. «رودلف هبرل» جنبش اجتماعی را «تلاش جمعی برای دستيابی به مطالباتی مطرح و به ويژه تغيير در نهادهای اجتماعی مشخص» تعريف میكند. از سوی ديگر «هربرت بلومر» مینويسد يك جنبش اجتماعی «اقدامات جمعی به منظور ايجاد نظم نوين در زندهگی»ست. «رالف ترنر» و «لوئيس كيليان» جنبهی «مقاومت ـ در برابر ـ تغيير» را به اين تعريف اضافه میكنند. در واقع آنها جنبش اجتماعی را «جمعی در حال عمل اجتماعی همراه با انسجامی نسبی برای ايجاد تغيير يا مقاومت در برابر آن، در كل جامعه يا در گروهی كه آن جمع متعلق به آن است» تعريف میكنند. هرچند رویكردهای مختلفی برای مطالعهی جنبشهای اجتماعی وجود دارد، اما در مجموع، جنبشهای اجتماعی يا به عنوان يكی از شكلهای رفتار جمعی يا دنبالههايی از احزاب سياسی و فعاليت گروهی بررسی شدهاند. «جو فريمن»، نويسندهيی كه يكی از نخستين گروههای رهايیبخش زنان را بنيان نهاد، در اين باره مینويسد: «در حالی كه در رویكرد پيشينی از يك جنبش بر جنبهی خودجوش آن تأكيد میشد، در رویكرد جديدتر به جنبههای سازماندهی آن اهميت داده میشود». او در كل معتقد است كه جنبشها در سمت و سويی هدفمند حركت میكنند و مستلزم ميزانی از آگاهی جمعی انتقادیاند و همچنين به تغييرات نهادی و نيز شخصی میانجامند. «سانا ساريان» به منظور شناسايی ابتدايیترين مرحلهی جنبش حقوق زنان در ايران، شش ويژهگی را در نظر گرفته است، اين ويژهگیها، مستقيم و غير مستقيم در آثار و نوشتههای مربوط به جنبش اجتماعی اشاره شده، اما به ندرت به منظور شناسايی يك جنبش از آنها استفاده شده است. اين شش ويژهگی در نظر گرفته شده از اين قرار هستند: 1. گروهی ناراضی از نظم موجود اجتماعی، 2. قصد تغيير نظم اجتماعی، 3. فعاليت مستمر برای دستيابی به اين تغييرات، 4. وجود مخالفت عليه چنين فعاليتهايی، 5. وجود شبه ساختار ـ نه ضرورتا ساختاری سازماندهیشده ـ در فعاليتهای اين گروه و 6. تعهد و دركی مشترك از اهداف اصلی چنين فعاليتهايی.
زنان ايرانی در ربع قرن نخست قرن بيستم زنان ايرانی تقريبا در تمامی عرصههای زندهگی خود دچار تنزل موقعيت و وادار به پذيرش وضعيت فرودست خود در جامعه بودهاند. فرصتهای تحصيلی برای زنان به شدت محدود بوده است. البته اطلاعات بسيار اندكی میتوان در بارهی ميزان باسوادی زنان به دست آورد، اما يكی از منابع نشان میدهد كه تا سال 1304 تنها سه درصد زنان ايرانی باسواد بودند. در آن زمان در باور عمومی سوادآموزی زنان مخالف نص صريح اسلام و خطری برای جامعه قلمداد میشد، كه اين باور از سوی برخی از روحانيون نيز همواره مورد تأييد قرار میگرفت. زنان حتا به لحاظ حقوقی و قانونی وضعيت بدتری داشتند. ازدواج كودكان و ازدواجهای اجباری بسيار رايج بود. اكثر زنان به فرودستی و جنس دوم بودن خود گردن نهاده بودند و باور داشتند كه اين سرنوشت آنهاست.
خيزش جنبش حقوق زنان مطالبهی حقوق زنان توسط خودشان از اوائل سال 1298 آغاز _ زمان انتشار نخستين گاهنامهی زنان _ و در دههی 1300 به اوج خود رسيد و در دههی 1310 به افول گراييد. در اینجا به چهگونهگی این فعالیتها میپردازیم. به دليل موقعيت فرودست زنان و وجود مخالفتهايی نيرومند، بسياری از انجمنها و سازمانهای مدافع حقوق زنان در ايران به صورت مخفی عمل میكردند. در نتيجه در اين باره اطلاعات زيادی وجود ندارد. از بهترين منابع در دسترس برای مطالعهی فعاليتهای زنان در اوايل قرن بيستم كارهای نوشتاری بوده كه توسط خود زنان در همان دوران نوشته شده است. آثار مكتوب زنان به عنوان ضرورتی برای درك جنبش زنان ايران از دو منظر اهميت دارد: نخست، در اوائل دههی 1280 جامعهی زنان اجازهی يادگيری نوشتن نداشت. در دوران سلطنت قاجار، به برخی از زنان از سوی خانوادههايشان اجازه داده شد كه خواندن را بياموزند، اما نوشتن به طور جدی برایشان ممنوع بود. مردم بر اين باور بودند كه اگر زنان نوشتن را بياموزند، نامههای عاشقانه به مردان مینويسند و موجب ننگ خانوادههای خود میشوند. دومين دليل برای تأكيد بر آثار مكتوب زنان ايران، تحسين و ستايشیست كه در فرهنگ جامعهی ما نسبت به كلام نوشتاری به ويژه از نوع شعر وجود دارد. شعر متداولترين ابزار بيان وضعيت اجتماع بود. نوعی قالب هنری كه غالبا توسط اعضای جامعه درك و پذيرفته میشود.
آغاز جنبش زنان در اواخر دورهی محمد شاه بود كه جنبشهای زنان شكل گرفت. شورشهای بابيه و ماجرای دشت به دشت از جمله حركتهای جديدی بود كه همراه میشد با انديشههای مذهبی و نويی در بارهی زنان و حقوق آنها.
زنان و جنبش بابيان جنبش بابيان جدیترين چالش در برابر دولت قاجار بود كه در نيمهی نخست سدهی نوزدهم صورت گرفت و در پنج سالهی اول سلطنت ناصرالدين شاه به صورت شورشهای به نسبت وسيعی بروز كرد. رهبران اين جنبش با توجه به شناخت محروميتها و مشكلات قشرهای مختلف جامعه از جمله زنان سعی كردند تا با تأكيد بر مشكلات مختلف مردم، آنها را با خود همراه كنند. همچنين با توجه به آشنايی با انديشهها و تحولات اجتماعی غرب، تلاش كردند كه در خصوص زنان عقايد جديدی را در ايران مطرح كنند كه پيش از آن به اين شكل مطرح نشده بود. از جمله عقايد نويی كه باب آورد اين بود كه زنان نبايد در عزلت به سر برند. از برجستهترين زنانی كه در جنبش باب شركت كردند، «زرينتاج قزوينی» بود كه او را، باب ملقب به طاهره و سيد كاظم رشتی ملقب به قرة العين كرد. به گفتهی «كوزنتسوا» (1385) قرة العين در مساجد در بارهی تعليمات باب، حق زن برای باز گشودن چهره، در بارهی ممنوع ساختن زندانی كردن زنها در حرمسراها و اندرونیها، در بارهی آزادی و برابری حقوق زنان با مردان سخنرانی میكرد.
زنان و جنبش تنباكو از آنجا كه زنان پيش از آن در حركات اعتراضی بر سر نان شركت كرده و تجربياتی به دست آورده بودند، پس در اين جنبش سياسی تنباكو هم پابهپای مردان شركت كردند. برای مثال، مشاركت زنان در مشهد قابل توجه است و يا مشاركت هزاران نفر از آنها در تظاهرات تهران. همچنين از ديگر فعاليتهای زنان در اين دوره در جهت اجرای حكم ميرزای شيرازی برچيدن قليانها از منزل و حتا در دربار ناصرالدين شاه بود. به نظر «آدميت»، «مشاركت زنان را به خودی خود نبايد نشانهيی در تحول هشياری اجتماعی آنان تعبير كرد، چرا كه حضور زنان در آن صحنهها خلاف متعارف نبود، آنها در قحطی و گرانی نان و گوشت هم همواره در تجمعها ظاهر میشدند». هر چند «زاهد» معتقد است كه حركت زنان تنها پیروی از مردان نبوده و گريه و شيون نيز تنها ابزارهای موجود در اختيار آنها جهت بروز خشم و اعتراضشان بوده است، چرا که ساير ابزارهای اظهار خشم و نفرت و اعتراض در بين زنان چندان شناختهشده نبوده است. بنا بر این نمیتوان منكر اين مسأله شد كه در زمان تحريم تنباكو، عملكرد زنان نشاندهندهی شعور و آگاهی آنهاست. در اين دوران، در زمينهی تحصيلات، همچون زمينههای ديگر، وضع زنان نسبت به مردان بسيار نامطلوب بود. شايعترين راه برای آموزش دختران در اجتماع در دوران قاجار استفاده از معلمان سرخانه و مكتبخانهها بود، ولی به دليل عدم استطاعت مالی طبقات پايين اجتماع برای پرداخت حق الزحمهی معلمان سرخانه، دختران اين طبقات بيشتر بیسواد بودند. در سالهای قبل از مشروطه، در زمان مظفرالدين شاه، مدرسهی پسرانهی اليانس از سوی انجمن خيريهی اسرائيلی پاريس گشايش يافت. اليانس در كنار آن يك مدرسهی دخترانه هم داشت كه در آن هفتادوپنج دختر يهودی تحصيل میكردند. اين نخستين مدرسهی دخترانه بود كه در ايران تأسيس گرديد و تمامی معلمان آن به غير از معلم عربی و معلم قالیبافی همهگی زن بودند. «ميرزا حسن رشديه» مدرسهی ديگری تأسيس كرد كه با مخالفت شديد روبهرو شد و تعطيل گشت. همچنين توسط «بی بی خانم وزيران» مدرسهيی به سبك جديد در تهران تأسيس شد، اما با مخالفت شديد ادامه نيافت و وزير معارف وقت هم به دليل مصلحت خود حاضر به پشتیبانی از وی نشد.
زنان و انقلاب مشروطيت انقلاب مشروطه از گستردهترين جنبشهای اجتماعی ايران است. در اين انقلاب و در مراحل مختلف آن همهی قشرهای اجتماعی به خصوص زنان به حقوق اوليهی خويش آگاهی يافتند. اگرچه سالها طول كشيد تا به حقوق خود دست بيابند، به عنوان مثال قانون اساسی 1285 ايران هيچ حقی برای زنان قائل نشده بود و آنان را با مهجوران و مجرمان از حق رأی محروم كرده بود. با تصديق دشواریهای تجربی در تئوريزه كردن خاستگاههای جنبش زنان در ايران، متغير فعاليت بيرونی برای تعيين آن در نظر گرفته شد. دليل اين كه عامل بيرونی اين همه اهميت میيابد اين است كه زنان ايرانی ساليان سال در فضای خانهگی منزوی شده بودند و از تأثير و تعامل با دنيای بيرون از خانه نيز محروم بودند. انقلاب مشروطهی 1285 فرصت ايدهآلی برای زنان فراهم كرد تا محيط تنگ خانهگیشان را ترك كنند و به خيابانها بيايند. در مراحل اوليهی انقلاب مشروطه در اواخر دههی 1270 و اوايل دههی 1280 زنان فعال غالبا متأثر از رهبران مذهبی بودند. تعداد زيادی از زنان به واسطهی حمايت روحانيت، برای شركت در تظاهرات يا سر دادن شعارهای ملی يا هر رفتار ديگری كه غيرزنانه تلقی میشد، احساس آزادی میكردند. زنان با حضور خود درعرصههای مختلف انقلاب مشروطه و وارد شدن در مباحث فكری و عقيدتی و آشنايی با انديشههای رايج در ايران و اروپا به تدريج نسبت به وضع خود در جامعه و نابرابریهای موجود آگاهی يافتند. در همين راستا بود كه بحث باسواد شدن زنان و تربيت آنها مطرح شد. زنان از طريق انجمنها و سازمانهای مخفی فعاليتهای قهرآميز و غير قهرآميزی را عليه قدرتهای خارجی و در حمايت از انقلاب مشروطه سازمان دادند که تنها برخی از اين فعاليتها ثبت شده اند. «مورگان شوستر» آمريكايی، مدير كل خزانهداری ايران، در سال 1290 نوشت وقتی كه شايعه شد تعدادی از نمايندهگان مجلس تسليم خواستههای روسها شدند، گروههای زنان واكنش نشان دادند. اظهارات خود شوستر بهتر میتواند تبيينكنندهی شرايط آن زمان باشد: «حدود سيصد تن از ضعيفهها، بيرون ازخانههای محصور به ديوار و خارج از حرمهای خود، درحال حركت بودند ... آنان ملبس به همان ردای سياه و ساده و روبندههای توری سفيد رنگی بودند كه صورتشان را پوشانده بود. بسياری از آنها مسلح به تپانچه بودند كه در زير دامن يا آستينشان پنهان شده بود. آنان به طرف مجلس رفتند و خواستار ديدار با رئيس مجلس شدند كه او هم به آنان اجازهی دخول داد. اين مادران، همسران و دختران ايرانی عزلتنشين، از بيم آن كه رئيس مجلس و همكاراناش به منظور واقعی آنان شك كنند، هفتتيرهايشان را به شكلی تهديدآميز بيرون آوردند. روبندههايشان را با خشم پاره كردند و كنار زدند و شجاعانه تصميم خود را مبنی بر كشتن شوهران و پسرانشان در صورت تزلزل و ترديد نمايندهگان مجلس در انجام وظايفشان در حراست از آزادی و تماميت ارضی كشور، اعلام كردند». شواهد زيادی وجود دارد كه نشان میدهد زنان ميتينگهای بزرگی برگزار میكردند كه در آنها به بحث دربارهی نقش زنان در جنبش ملی 1290 و پس از آن میپرداختند. جنبش ملی زنان يك «خردهجنبش» بود كه با جنبش عمومی همكاری میكرد و هدفاش استقلال ايران و اجرای قانون اساسی بود. ملیگرايی زنان را از محيط خانهگیشان بيرون كشيد و برای نخستين بار زنان ياد گرفتند كه در امور خارج از خانه و مسائل غير سنتی و غير مرسوم شركت كنند. به هر حال، نوعی پيوند بين جنبش ملی و جنبش حقوق زنان وجود داشت. با اين حال وقتی كه مشروطه تحقق يافت از همدلی و مشاركت زنان كمتر ذكری در جرايد آمد. بنا بر قانون انتخابات زنان از حق رأی مطلقا محروم بودند. اين قانون چنين بود: «كسانی كه حق رأی ندارند: 1. زنها، 2. افرادی كه خارج از رشد هستند و به قيم احتياج دارند، 3. خارجیها 4. اشخاص زير بيستوپنج سال، 5. مفسدين 6. افراد ورشكست كه بیگناه بودن خود را ثابت نكردهاند، 7. قاتلين، دزدها و مجرمين».
ايدئولوژی جنبش زنان در دورهی قاجار در طی فعاليتهای سياسی دورهی قاجار زنان در بيشتر صحنهها شركت داشتند و در برخی از اين صحنهها دارای نقش مهم و سرنوشت ساز بودند. ورود زنان به عرصهی سياست و اجتماع يكی از دستآوردهای مهم تحولات دورهی قاجار است. در واقع، سه جريان عمده يا جنبش سياسی مهم در دورهی قاجار خودنمايی میكنند كه به نحوی بر جنبش زنان مؤثر واقع شدهاند. اين جنبشها عبارتاند از: 1. بابيه، 2. نهضت تنباكو و 3. انقلاب مشروطه.
فعاليتهای مستمر و عملكرد جنبش زنان در دورهی قاجار فعالیتهای مربوط به حقوق زنان در دورهی قاجار را میتوان در سه قالب _ در مراکز شهری _ دنبال کرد: 1. انتشار نشريات زنانه، 2. شكلدهی سازمانهای زنانه و 3. گشايش مدارس دخترانه. در اينجا به برخی از اين نشريات، سازمانها و مدارس میپردازيم.
روزنامهها و مجلات اولين نشريهی زنان كه در سال 1289 منتشر میشد، «دانش» نام داشت. اين نشريه به سردبیری خانم «دكتر كحال» توسط انجمنی از زنان منتشر میشد. نشریهی «شكوفه» نيز به سردبيری «مريم عميد فرين السلطنه» منتشر میشد. انتشار اين نشريه به سال 1292 آغاز شد و هدفاش آشنا ساختن زنان با كارهای ادبی، آموزش بچهداری و خانهداری، تشويق به سوادآموزی و تحصيل و مبارزه با خرافات و موهومپرستی بود. در سالهای بعد اين نشريه لحن تند و صريحتری به خود گرفت و با ازدواج دختران در سنين پايين مبارزه میكرد. همچنین نشریهی پرنفوذ «زبان زنان» كه از 1298 در اصفهان منتشر میشد، وضعيت زنان را در ايران به صراحت مورد انتقاد قرار میداد و اولين نشريهی زنانه بود كه به نام منتشركنندهی آن، يعنی «صديقه دولتآبادی» مجوز انتشار گرفت. دولت آبادی در سن چهارده سالهگی فعاليت خود را با تأسيس يك مدرسه آغاز كرد كه پس از سه ماه، مخالفان از وجود اين مدرسه خبردار شدند و او را به زندان انداختند و مدرسه را نيز بستند. از ديگر نشرياتی كه در طرح عقايدش صراحت داشت، میتوان به «نامهی بانوان» به سردبيری «شهناز آزاد» اشاره کرد كه در 1299 منتشر شد. اين نشريه سه روز پس از چاپ اولين شماره توقيف شد. اين اتفاق نمونهی كوچكی از دستگيریهای هميشهگی، زندانی شدن، تبعيد و آزار و اذيتهايی بود كه شهناز آزاد و همسرش عبدالقاسم آزاد مراغهيی، طی سالهای متمادی با آن دست به گريبان بودند.
انجمنها شكلگيری انجمنها و تشكلهای مختلف زنان در ايران به دورهی انقلاب مشروطه و پس از آن باز میگردد. از این نمونه میتوان به «انجمن حريت زنان» اشاره کرد. اين انجمن در نتيجهی بحثها و برنامهريزی عدهيی از روشنفكران زن و مرد در سال 1286 ايجاد شد. تمركز بحثها در اين جلسات بر شرايط فرودست زنان قرار داشت و به منظور ايجاد اعتماد به نفس در ميان زنان، فقط اعضای زن اجازهی سخنرانی داشتند. خواه اين تشكلها فمينيستی بودند يا ديدگاه ملیگرا داشتند، همهی آنها به موقعيت فرودست زنان معترض بودند. آنها فقط روششان برای تغيير وضعيت زنان متفاوت بود. برای مثال، انجمن مخدرات وطن، سلطهی خارجيان را در موقعيت فرودست زنان مؤثر میدانستند، حال آن که انجمن نسوان بر عوامل داخلی مانند نيروی بازدارندهی روحانيت تأكيد داشتند. همانطور که شواهد نشان میدهد، اكثر نشريات يا سازمانهای زنان پس از جنگ جهانی اول فعال شدند. احتمالا سه دليل برای اين مسأله میتوان ذكر كرد: 1. فقدان اطلاعات كافی در بارهی نشريات و سازمانهای زنان قبل از جنگ است، 2. ظهور ناگهانی انجمنها و نشريات زنان پس از جنگ مبتنی بر فضای سياسی داخلی ايران، 3. تغيير و تحولات بين المللی در بارهی مسائل زنان در آن زمان.
مدارس شكل دادن به سازمانها و نشريات تنها فعاليتهايی نبودند كه فمينيستهای ايرانی به آن میپرداختند. فعاليت در حوزهی سوم شامل تأسيس مدارس برای دختران بود، اما نخستين مدارس دخترانه را در ايران خارجيان تأسيس كرده بودند. ميسيونرهای آمريكايی كليسای پرسبيتری اولين مدرسهی دخترانه را در تهران در 1253 تأسيس كردند. تا سال 1267 فقط مسيحيان میتوانستند به اين مدرسه بروند، اما بعد از آن دختران يهودی و زرتشتی نيز پذيرفته میشدند و در سال 1275 دختران مسلمان (از سوی دولت) اجازهی ورود به اين مدرسهی ميسيونری را يافتند. همچنین در گزارشی ذكر شده كه در 1290 تعدادی از زنان ايرانی برای بحث در بارهی موانع پيش روی گسترش تحصيل زنان، در تهران دور هم گرد آمدند. اولين مدرسهی دولتی زنان چندين سال پس از آن در 1297 در تهران تأسيس شد. تا قبل از آن اكثر مدارس دخترانه يا توسط زنان به طور فردی تأسيس میشد. به طور كلی زنان به تدريج كه در فضای سياسی وارد شدند، ابزارهای متنوعتر و منسجمتری را جهت درگيریهای سياسی و مداخلات اجتماعی به كار بردند. برای مثال، در حالی كه در جنبش تنباكو بيشتر از گريه و شيون و توهين و از اين قبيل ابزار استفاده كردند، اما بعد از روی كارآمدن نظام مشروطه، از روشهای مدرنتری همچون تأسیس مدارس، تشكلها، انجمنها و رونامهها و مجلهها استفاده كردند.
كنشگران جنبش زنان در دورهی قاجار در نهایت، زنان فعال درعرصههای اجتماعی در دورهی قاجار را میتوان به دو گروه تقسيم كرد. آنهايی كه صاحب فكر بودند و به نشر عقايد خود در بارهی وضعيت زنان میپرداختند و گروه ديگری كه از جريانات اجتماعی تبعيت میكردند و در صحنههای مختلف حاضر میشدند. گروه اول كه بيشتر میتوان از آنها به عنوان زنان روشنفكر نام برد، به كارهای توليد فكر و مبارزهی سياسی جهت تحول در حقوق زنان میپرداختند. گروه دوم زنانی بودند كه در جنبشهايی مثل تنباكو و يا انقلاب مشروطه همراه با مردان به صحنه میآمدند و حتا در مبارزات مسلحانه شركت میجستند. خارج از اين تقسيم، اكثريتی از زنان نيز در خانهها صرفا به كار و امورات منزل میپرداختند. زنان تحصيلكرده مانند همتايان مردشان به ضرورت وجود نظامی دموكراتيك در حكومت باور داشتند. وجود چنين ايدهآلهايی چون سكولاريسم و مدرنيزم سبب ايجاد نوعی تمايل به برابری و همپايی با مردان در ميان اكثر زنان تحصيلكردهی ايرانی شد. آنان از خلال فعاليتها و تلاشهای مشروطهخواهانه و ملیگرايانه نسبت به موقعيت فرودست زنان ايرانی آگاه شدند و از تلاشهای عمده برای بهبود وضعيت زنان حمايت كردند. در حالی كه انقلاب مشروطه و تبعات آن، زنان را وارد حوزهی فعاليتهای غيرخانهگی كرد، اما تنها زنان تحصيلكرده و روشنفكر بودند كه الهامبخش جنبش زنان در ايران شدند. تودههای انبوه زنان بیسواد كه صرفا به عنوان هوادار به نهضت ملی پيوسته بودند با فروكش كردن تب انقلاب به اندرونیهای سابق خود باز گشتند. يكی از زنانی كه به كارهای فكری میپرداخت و به مشكلات و مسائل زنان توجه میكرد، «بی بی خانم» يا «بی بی فاطمه استرآبادی»ست. بی بی خانم در قسمتی از رسالهی «معايب الرجال» به زنان مینويسد: «خواهران گوش به پند و اندرزهای نويسندهگان تأديب النسوان ندهيد، اين مربيان زنان كه خود را نادرهی دوران و اعجوبهی جهان میدانند، بهتر آن كه اول به اصلاح صفات رذيلهی خود بر آيند».
ادامه دارد ...
|
|