سال ششم

نوزده خرداد1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

Translation of an Article from Edgar Morin, by Alireza Khoddami A Review on the Movie: "Dead Man Walking" - by K. Ahmadi

 

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان

بخش دوم از مقدمه‌ی كتاب «انسان و مرگ» اثر ادگار مورن با ترجمه‌ی علی‌رضا خدامی

از واقعيت خام و اوليه‌ی خاك‌سپاری آغازين شايد بتوان به وجود اين ناحيه‌ی آشفته و در هم پی برد. حتا می‌توان از بعضی تمثيلات باستانی استفاده كرد. تمثيلاتی كه واقعيت مرگ را به مثابه‌ی بيماری تفسير می‌كنند يا به مثابه‌ی حادثه‌يی مربوط به دوران نياكان ما كه موروثی گشته و يا جادويی كه از سوی يك جادوگر يا اسطوره، فرد شوم‌پی و يا چيزی ناخجسته به ما رسيده.

اما در ورای اين مطلب، چيز ديگری وجود دارد. مراسم كفن و دفن – كه خاك‌سپاری تنها يكی از مراحل نهايی آن است – در نقطه‌يی حد فاصل مرگ و تحصيل جاودانه‌گی‌ست ... ادامه

 

 

 

اعتراف می‌كنم ...

تحليل فيلم «آخرين گام‌های يك محكوم به مرگ‌» توسط كاوه احمدی علی‌آبادی

يك محكوم، هم‌چون افراد فقير، وامانده، شكست‌خورده يا خوار شمرده‌شده، كم‌تر مورد توجه كسی‌ست، مگر اشخاصی مانند خواهر هلن. ياری رساندن به كسی كه با كشتن ديگران محكوم به مرگ است، چون كمك كردن به هر انسان محتاج و مغضوبی، ناشی از همان احساسی‌ست كه آن را «عشق به انسان» می‌ناميم. كمك به مقصران و محكومان می‌تواند به معنای طرف‌داری از گناه و جنايت آن‌ها تأويل شود، اما فيلم «آخرين گام‌های يك محكوم به مرگ‌» نشان می‌دهد كه آن تأويل درستی نيست و چه بسا با وجود اعتقاد به تقصير و گناه مجرمان و محكومان، برای آنان و هيچ انسانی درخواست مرگ نكرد و تنها سعی كرد تا آن‌ها در لحظات پايانی زنده‌گی خود با قلبی پشيمان از گناه و رها از نفرت از دنيا روند ... ادامه

 

عروس جاودانه‌ی ايران

متنی از شادی بيان تقديم به بانويی که هنوز به دنبال کليد است برای باز کردن درها

آن‌چه هنرمند را از ديگران متمايز می‌کند، نفس پرداختن به هنر است، اما آن‌چه باعث درخشش هنرمندی در ميان ديگر هنرمندان می‌شود، سبک و سياق خلاقانه و بکری‌ست که هنرمند هنرش را در قاب آن به جهان هنر و دوست‌داران‌اش عرضه می‌دارد. به اين ترتيب، ماندگاری او و هنرش در عرصه‌ی تاريخ هنر رقم خواهد خورد. اما بدون شک فتح آن قله‌ی ديگر، رسوخ و ماندگاری در قلب‌ها و روح‌ها و هم‌پايی مدام ِ هنرش با جريانِ هر لحظه ديگرگون زنده‌گی، تنها آن زمان رخ می‌دهد که اين بکری و تازه‌گی، از ژرفای روحی شگفت نشأت گرفته باشد و هنرمند با صداقت و با تمام هستی‌اش در هنرش حضور يافته باشد، مؤمنانه و بی هيچ وابسته‌گی ... ادامه

 

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

دو عكس و چهار طرح نوشتاری از انسيه سياوش

فرياد روزهای تنهايی‌ام را

            در رستاخيز تو

                        جای ديگر سر می‌دهم

شما كه غريبه نيستيد

بياييد با هم

            نام تمامی كتاب‌ها را

                        از نو فرياد كنيم ... ادامه

 

 

 

 

«شهريار»: تصوير يك شاعر

به بهانه‌ی پخش سريال «شهريار» از شبکه‌ی دوم سيما، نقدی از كامبيز منوچهريان

در باره‌ی سريال شهريار، ساخته‌ی کمال تبريزی، حرف‌های بسياری گفته و نوشته شده و من هم قصد تکرار آن‌ها را ندارم. به طور کلی، اين سريال را می‌توان به دو بخش مربوط به جوانی و پيری شهريار تقسيم کرد.

در باره‌ی بخش اول انتقادات زيادی شده است، از جمله غير واقعی بودن و پايين آوردن و تخفيف شأن، منزلت و شخصيت ملک الشعرا بهار، عارف قزوينی و ايرج ميرزا و نيز تحريف تاريخ و ضعف در تحقيق و پژوهش که جان‌مايه‌ی چنين کارهايی بايد باشد.

در بخش دوم نيز آوردن جای‌گاه شهريار از شاعری بلندمرتبه به يک انسان ساده‌لوح از معايب بزرگ اين کار است که ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

جنبش حقوقی زنان در ايران

بخش دوم از يك مقاله‌ی پژوهشی توسط غزال شولی‌زاده

با روی كار آمدن سلسله‌ی پهلوی فصل جديدی در جنبش زنان ايرانی گشوده شد. اين خاندان با تأسی جستن نسبت به ديدگاه‌های نوسازی و بر پايه‌ی غرب‌محوری، داعيه‌دار حقوق زنان گرديد. رژيم پهلوی به‌رغم وجهه‌ی تجددطلب خود، در قالب ايدئولوژی مردسالاری به روابط زن و مرد و نقش زنان در جامعه مي‌نگريست.

راوندی معتقد است زنان از حدود نيم قرن پيش، به دستور رضاخان با روشی مستبدانه و دور از منطق، از قيد حجاب رهايی يافتند و به تدريج، از بركت قوانين و مقررات جديد، از رنج احكام و نظامات خلاصی يافتند، ولی اين تغييرات و تحولات عاقلانه، آگاهانه، دموكراتيك و بر اساس مطالبات و مبارزات اكثريت زنان صورت نگرفت ... ادامه

 

 

 

رابعه، خورشيد بلخ - بخش نخست

بخش نخست از سلسله مطالبی در باره‌ی رابعه بنت كعب از محمود كوير

هزار سال از عشق رابعه می‌گذرد. هزار سال پيش، شه‌بانوی شعر ايرانی، از انسان و عشق، به پارسی سرود.

هزار سال پيش رگ‌های رابعه را بريدند.

هزار سال است رگ‌های رابعه را می‌برند.

از آن روز که رگ‌های رابعه را بريدند تا آن روز که در همان شهر گلوی ناديا را دريدند، چند سال راه است؟

از آن روز که رابعه را کشتند تا آن روز که طاهره را کشتند، چند سال بوده است؟ اين خشم و کين به عشق و زيبايی تا کی در ما شعله خواهد کشيد؟ بياييد به بلخ برويم. به خانه و خانقاه مولانای بلخی. به مدرسه‌ی نوبهار بلخ. به کوی ابراهيم ادهم بلخی. بوشکور بلخی ... به سرای رابعه ... ادامه

 

نقل جنون

برگ تازه‌يی از «نفسی بيا و بنشين» به روايت عبد الرحيم ثابت

او را سال‌ها پيش ديدم. در باغ جهان‌نمای شيراز و در صبح يک روز از روزهای خزان. يال درخت‌ها زرد شده بود، اما هنوز شور برگ‌ريزان نبود. زردی پاييز آرام آرام در تن سبز باغ رخنه می‌کرد. خورشيد به قاعده بالا آمده بود. ابرهای پاييزی گاه چهره‌اش را می‌پوشاندند. برخی در خرندهای درخت‌پوش قدم می‌زدند، بعضی هم تن به آف‌تابی سپرده بودند که گاه بود و گاه نبود. از پشت سروهای بلند و کهن‌سالِ باغ، از حافظيه، نغمه‌يی به گوش می‌رسيد، کسی غزلی از حافظ را می‌خواند. غزلی درد آکند و سرشار از اعتراض و شکايت و پرسش: «ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد؟» بين حافظيه و باغ جهان‌نما فاصله‌يی نيست. جز صدای خواننده‌يی که غزلِ حافظ را به آوازی و سازی خوش می‌خواند، صدايی ديگر توجه‌ام را به خود جلب کرد. صدايی از داخل خود باغ. از دوردست‌های باغ. گويا کسی شعری، نوحه‌يی، چيزی می‌خواند. واضح نبود، اما هر چه بود پر سوز و گداز بود. داشتم به سمت صدا قدم می‌زدم. صدا کم‌کم روشن‌تر به گوش می‌رسيد. انگار کسی شاه‌نامه می‌خواند، اما صدای او ... ادامه

 

 

 

وظيفه

داستانی كوتاه از ايرج كيا

تا برگه‌ها به ستاد برود و امضاشده به خط برگردد، غروب شده است، همين است كه هنوز ساك‌ام را نبسته‌ام و در عوض سراغ منوچهر سيفی می‌روم كه در دسته‌ی سه راننده‌ی جيپ 106 است. هرم كشنده‌ی آف‌تاب شهريور همه را به درون سنگرها چپانده، فقط صورت خيس و سوخته‌ی صديق را می‌بينم كه تا گردن وسط گونی‌های پر از خاك سنگر ديده‌بانی خاك‌ريز، زير آن كلاه آهنی داغ و گل گشاد و رنگ و رو رفته، خيره خارهای خشك و مات خاك تيره و مات است ... ادامه

 

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

داستانی كوتاه از وحيد آقاجانی

روزی يك آقای ناشناسِ بسيار هيجان‌زده‌يی - طوری كه مردم می‌گويند مثل اجل معلق - خود را تقريبا انداخت وسط ميدان و خيلی غرا و رسا نعره زد: "من ديگه از اين به بعد می‌خوام يه آدم خيلی خيلی معمولی باشم، ديگه هيچ كس حق نداره منو آدم مهمی بدونه!" و بعد هم تقريبا خود را انداخت وسط ركاب يك اتوبوس فكسنی كه داشت به زور از ايست‌گاه مجاور ميدان كنده می‌شد. يك بليت بسيار چرك و مچاله‌يی هم، كه پشت‌اش (به نقل از خود آقای اجل معلق) آدرس‌های مهمی خط خورده بود، داد به راننده ... ادامه

 

فيلمی كه زن توش نباشه!

داستانی كوتاه از علی‌رضا مجابی

زنگ که به صدا در اومد از جا بلند شدم و از بالکن نگاهی به خيابان انداختم، جمشيد بود. مثل هميشه سر زده اومده بود.

"بيا بالا تنهام!"

جمشيد گرفته و سر در گم اومد تو و گوشه‌ی اتاق کز کرد: "زن هم زنای سابق. زنای ام‌روزی مثل عروسک خيمه‌شب‌بازی‌ان، حسابی کوک می‌شن ... با يه بند انگشت سرخاب سفيدآب!"

فنجان نسکافه رو جلوش گذاشتم: "کی؟ پروانه؟" ... ادامه

 

سيموس! سيموس!

داستانی كوتاه از معصومه مظفری

چرخی زد و نشست روبه‌روی صورت‌ام. انگار سياهی همه جا رو پوشونده بود. هوا سياه. اتاق سياه و چشاش سياه. دستام بوی خون می‌ده. اصلا همه‌ش رنگ خون شده. دستای خونی‌م رو می‌کشم روی صورتم و صداش بلند می‌شه بقيه‌شون هم با جيغ زدن اون شروع می‌کنن به جيغ کشيدن ... بال‌های سياه‌شون رو به هم می‌زنن، مدام فرياد می‌کشن. چشاش رو از صورت‌ام می‌بره سمت دستام.

کلاغ‌ها مدتی هست که توی سرم آواز می‌خونن. نه! مگه کلاغ هم آواز می‌خونه. دارن هی جيغ می‌کشن ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره

آثاری از حميد اسلامی، رضا چايچی، يزدان سلحشور،

مرضيه قوپرانلو، علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)، محمود معتقدی و ايرج ضيايی

 ... بخوانيد

 

 

 

 

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

آثاری از

غلام‌حسين چهكندی،

هنگام، نرگس بابايی

و سيد محمد مهدی شهيدی ... بخوانيد

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   انديشه و نگاه انتقادی

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان / «شهريار»: تصوير يك شاعر

   ê هنرهای تصويری

اعتراف می‌كنم ... / عروس جاودانه‌ی ايران /

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

   ê زنان پارس

جنبش حقوقی زنان در ايران

   ê فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ - بخش نخست / نقل جنون

   ê كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

وظيفه / فرق بين آدم‌های مهم و معمولی /

فيلمی كه زن توش نباشه! / سيموس! سيموس! / شعرهای بن‌بست ستاره

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

   ياد

با من عزادارانه وداع مكن!

 

با من عزادارانه وداع مكن!

نادر ابراهيمی، نويسنده و فيلم‌ساز و به بيانی هنرمند و اديب و پژوهش‌گر كاركشته‌ی ايران‌زمين، پس از طی دوران طولانی مدت بيماری درگذشت. مراسم تشييع پيكر او صبح روز دوشنبه (بيست خرداد 1387) از مقابل خانه‌ی هنرمندان تهران برگزار می‌گردد.

به ياد او متن «با من عزادارانه وداع مكن» را شادی بيان نوشته است.

از روزهای قبل نيز يك بار الناز ن. برای بزرگ‌داشت نادر ابراهيمی مطلبی نوشت به نام «قصه‌ی مردی كه با بهار آمد» و آن هم هم‌چنان خواندنی‌ست.

در همين ارتباط، شهاب مباشری نيز مطلبی نگاشته كه با عنوان «بخواب! دير است. دود ديده‌گا‌ن‌ات را آزار می‌دهد ...» در پای‌گاه «خزه»، خواهرخوانده‌ی اينترنتی «فروغ» منتشر شده است.

 

 

 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

از اين پس و در ارسال شماره‌های آتی «فروغ»، از خدمات پست سفارشی بهره  برده می‌شود تا نگرانی‌های مربوط به عدم وصول نسخ نشريه، هم برای مجله هم برای مشتركان، بر طرف گردد. به همين خاطر، لطفا علاقه‌مندان به اشتراك، نشانی پستی خود را به طور كامل و دقيق به مجله اعلام كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)