سال ششم

نوزده خرداد1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

وحيد آقاجانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

vahidagajani

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

vahidagajani.blogfa.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

وحيد آقاجانی

 

روزی يك آقای ناشناسِ بسيار هيجان‌زده‌يی - طوری كه مردم می‌گويند مثل اجل معلق - خود را تقريبا انداخت وسط ميدان و خيلی غرا و رسا نعره زد: "من ديگه از اين به بعد می‌خوام يه آدم خيلی خيلی معمولی باشم، ديگه هيچ كس حق نداره منو آدم مهمی بدونه!" و بعد هم تقريبا خود را انداخت وسط ركاب يك اتوبوس فكسنی كه داشت به زور از ايست‌گاه مجاور ميدان كنده می‌شد. يك بليت بسيار چرك و مچاله‌يی هم، كه پشت‌اش (به نقل از خود آقای اجل معلق) آدرس‌های مهمی خط خورده بود، داد به راننده.

جماعت ناظر داخل ايست‌گاه كه حالا ديگر داشتند انگشت‌های حيرت خود را از لای دندان‌هايشان بيرون می‌آوردند و نگاه‌شان را از اتوبوس به خودشان معطوف می‌كردند، شروع كردند به تبادل نظر در باره‌ی آن حركتِ از نظر آن‌ها بسيار حيرت‌انگيز. يك آقايی كه از وجنات‌اش مجادله‌گری می‌باريد بنای مخالفت را گذاشت: "حالا اين يارو اصلا آدم مهمی بوده واقعا يا نه؟"

يكی بدون آن كه بداند برای چه، شروع كرد به پشتی‌بانی كردن از آقای اجل معلق كه احتمالا حالا ديگر خيلی معمولی شده بود. در جواب آقای مجادله‌گر تقريبا با نصف چپ دهان‌اش گفت: "حتما آدم مهمی بوده كه دل‌اش می‌خواست معمولی بشه."

آقای مجادله‌گر از اين كه يكی به اين شكل غيرمترقبه آن هم با نصف چپ دهان‌اش چنين جواب نامربوطی داده است، به‌طرز تكان‌دهنده‌يی گفت: "اين ديگه چه جور استدلاليه، آقا جون؟"

يك آقای تا حالا ساكت، با اين جمله‌ی تكان‌دهنده، انگشت حيرت‌اش را كاملا از لای دندان‌هايش بيرون آورد و توپيد به هر دوشان: "آقايون، آقايون! ما قبل از اين جر و بحث‌ها اول بايد بدونيم اين آقا از نظر روحی ـ روانی اصلا آدم ميزونی بوده يا نه، تا بعد برسيم به اين‌جا."

آقای مجادله‌گر، مثل آدم‌هايی كه خيلی سرشان می‌شود، پوزخند زد كه: "هه، آقا رو! اگه ميزون نبود كه آدم مهمی نمی‌تونست بشه."

آقای پشتی‌بان در حمايت از آقای مجادله‌گر ثابت كرد كه: "بله، بله، درسته! حتما آدم مهمی بوده كه دل‌اش می‌خواسته معمولی بشه."

دست تحسين آقای مجادله‌گر خورد به پشت آقای پشتی‌بان و لب‌های متبسم‌اش جنبيد: "قربون آدم چيزفهم!"

دور و بر لب‌های آدم چيزفهم را تبسم ابلهانه‌يی چين انداخت و نگاه پيروزمندانه‌ی خود را به نگاه يك يك جماعت دوخت.

آقای تا حالا ساكت تقريبا مثل آقای اجل معلق ولی بيش‌تر شبيه خودش سرخ‌رويانه عربده كشيد: "خير آقا! من مطمئن‌ام اون آقا آدم ميزونی نبوده، به همين دليل ساده، اصلا آدم مهمی هم نبوده." و بلافاصله تقريبا همه هم‌زمان، به جز خود آقای تا حالا ساكت، صورت‌شان را با دست‌مال پاك كردند.

يك آقای خيلی بی‌خيالی كه تا حالا فقط نظاره‌گر بود، لخ‌لخ‌كنان وارد جمع شد و خيلی بی‌خيال گفت: "از نظر حضرت‌عالی، به كی می‌گن آدم ميزون؟ اصلا مگه مهمه كه آدم مهم ميزون هم باشه؟"

آقای پشتی‌بان در حمايت از آقای خيلی بی‌خيال ثابت كرد كه: "بله، بله، درسته! اون آقا حتما آدم ميزونی نبوده كه دل‌اش می‌خواست ميزون بشه."

دست تحسين آقای تا حالا ساكت خورد به پشت آقای پشتی‌بان و لب‌هايش جنبيد: "قربون آدم چيزفهم!"

دور و بر لب‌های آدم چيزفهم مثل دفعه‌ی قبل شد، ولی اين بار، بدون آن‌كه جای خاصی را ببيند، نگاه‌اش را به ديوار آن سمت خيابان دوخت.

آقای خيلی بی‌خيال با وجودی كه از چين و چروك‌های سرخ دور و بر چشم‌هايش معلوم بود خيلی عصبانی شده است، اما باز هم خيلی بی‌خيال، طوری كه انگار داشت كلمات را می‌جويد، به آقای مجادله‌گر غر زد: "اين آقا مثل اين كه زيادی چيزفهمه!" چشم‌های آقای خيلی بی‌خيال از زور بی‌خيالی خواب‌آلود بود.

آقای مجادله‌گر هم، مثل آدم‌هايی كه خيلی سرشان می‌شود، پوزخند زد: "هه، آقا رو! اگه چيزفهم نبود كه آدم مهمی نمی‌تونس بشه."

آقای تا حالا ساكت هم در حالی كه دو باره سكوت كردن را از سر می‌گرفت، به شكل بسيار خيره‌كننده‌يی، خيلی معنی‌دار و چپ‌چپ، اول به آقای مجادله‌گر، بعد به آقای پشتی‌بان و بعد هم به آقای خيلی بی‌خيال خيره شد و بعد همين طور چندين بار اين كار بسيار معنی‌دار را تكرار كرد.

 

اردی‌بهشت 1378

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «134»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان

«شهريار»: تصوير يك شاعر

   هنرهای تصويری

اعتراف می‌كنم ...

عروس جاودانه‌ی ايران

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

   زنان پارس

جنبش حقوقی زنان در ايران

   فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ

نقل جنون

   كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

وظيفه

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

فيلمی كه زن توش نباشه!

سيموس! سيموس!

شعرهای بن‌بست ستاره

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

   ياد

با من عزادارانه وداع مكن!