سال ششم

نوزده خرداد1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

عروس جاودانه‌ی ايران

تقديم به بانويی که هنوز به دنبال کليد است برای باز کردن درها

شادی بيان

 

آن‌چه هنرمند را از ديگران متمايز می‌کند، نفس پرداختن به هنر است، اما آن‌چه باعث درخشش هنرمندی در ميان ديگر هنرمندان می‌شود، سبک و سياق خلاقانه و بکری‌ست که هنرمند هنرش را در قاب آن به جهان هنر و دوست‌داران‌اش عرضه می‌دارد. به اين ترتيب، ماندگاری او و هنرش در عرصه‌ی تاريخ هنر رقم خواهد خورد. اما بدون شک فتح آن قله‌ی ديگر، رسوخ و ماندگاری در قلب‌ها و روح‌ها و هم‌پايی مدام ِ هنرش با جريانِ هر لحظه ديگرگون زنده‌گی، تنها آن زمان رخ می‌دهد که اين بکری و تازه‌گی، از ژرفای روحی شگفت نشأت گرفته باشد و هنرمند با صداقت و با تمام هستی‌اش در هنرش حضور يافته باشد، مؤمنانه و بی هيچ وابسته‌گی.

«ايران درودی» را تصويرگر ژرف‌انديش لحظه‌های اثيری، مادر نقاشی ايران، بانوی نور و بلور، شاعر رنگ‌های حيرت‌آور می‌نامند. من اما او را عروس جاودانه‌ی ايران، بانوی نور و کوير، شبنم و گل، آتش و آب‌شار، معمار شهرهای يخ‌زده، گذرگاه‌های خاموش و ديوارهای شيشه‌يی می‌نامم. زنی مجروح و مهربان، با دو چشم شنوا، سايه‌يی بلند و سينه‌ريزی از آسمان.
 

«ام‌روز از خود می‌پرسم، آيا اين نقش‌های رنگين، خاکستر من ِ سوخته است يا عبور جرقه‌يی گداخته که خلاقيت را بشارت می‌دهد؟ اين پرسشی‌ست که زنده‌گی‌ام در آن خلاصه شده است بی آن که هنوز پاسخ آن را يافته باشم. برای درک مفهوم و حس نقاشی، راز سايه روشن‌ها، طرح‌ها و رنگ‌ها را تجربه کرده‌ام ... من در نقاشی‌هايم با تمام هستی‌ام هستم. با تمام دل‌هره‌ها، اميدها و توان‌ها ... اما نقاشی آن‌چنان مفهوم گسترده‌يی‌ست که نقاش بودن کافی نيست ... سال‌هاست ارزش‌ها را در درون خودم می‌جويم و سپس آن‌چه را می‌بينم با نگاه درون‌ام وفق می‌دهم. در اين تطبيق و تطابق، سلاح و در عين حال حربه‌ام چيزی جز صداقت نيست. با صداقت است كه می‌توان ضعف‌ها را ديد و ارزش‌ها را شناخت ... هيچ شخص وابسته‌يی نمی‌تواند در انديشه‌اش صادقانه و بی‌جبهه‌گيری عمل كند ... از ديدگاه من هر نوع وابسته‌گی، نقض اصالت انديشه‌ی هنرمند نقاش است. بايد اذعان كنم كه از نقاشی‌های شعارگونه بيزارم. اعتقاد دارم آن‌چه مهم است در سكوت ابراز می‌شود. بايد راز سكوت‌ها را شناخت ... من با نقاشی به زدودن تباهی‌ها می‌روم. نه به خاطر دقيقه‌يی دانا، نه به خاطر عشق، بل‌که به خاطر ايمانی که به جهان هستی و نيروی کهکشان دارم و مؤمنانه کوشيده‌ام تا به درک مفهوم آفرينش برسم.»1

 

نگار جاودان / 1372

 

نويسنده‌ی «در فاصله‌ی دو نقطه» را دوست می‌دارم، اما جدا از اين مهر، نسبت به انسانی که چهره‌اش با گذشت زمان و به آهسته‌گی شبيه درون‌اش شده است، آن‌چه مرا با نقاشی‌هايش پيوند می‌دهد، خلاء پنهان در اعماق اين نقاشی‌هاست که به تماشاگر اجازه می‌دهد، نه رؤيای تصويرگرشان را که رؤيای خويش را در آن‌ها به نظاره بنشيند.

به محض ديدن هر تصوير، يک نام می‌شنوی: شکستن ذره، تلاش، عروج، آوار آف‌تاب، خاک تشنه، آن سوی آينه، گذرگاه خيال، بلور طلوع، مرثيه آب، آپوکاليپس ... نقاش از اين پس سکوت می‌کند و فضای نقاشی‌اش را تماما به رؤيای تو می‌بخشد. دست رد بر سينه‌ی اين سخاوت می‌توان زد؟

 

«بعضی سبک او را در حد فاصل بين سورئاليسم و سمبوليسم توصيف می‌کنند و برخی ديگر هر دو اطلاق را صحيح می‌دانند، اما حقيقت اين است که «درودی» از طبقه‌بندی شدن در چارچوب‌ها و سبک‌ها گريزان است، چراکه ضمن ترسيم جهان تصاوير ذهنی و رؤياهای بلندپرواز خود در ميان گل‌های روييده در دورنمای غريب نورانی، مفاهيمی برخاسته از فرهنگ خود را بيان می‌دارد که درک آن‌ها در هيچ قالبی نمی‌گنجد. تصويرپردازی غنی او از فضايی غيرواقعی و تأثيرهای ظريف و گذرای موسيقی سرشار است. او به اين شكل رنگ‌ها را به آواز وا می‌دارد. صوت تصاوير او از تک‌مضراب نرم تا غرش خوف‌انگيز و سکوت غم‌بار کوير را در بر می‌گيرد.»2

 

آن سوی آينه / 1366

 

«ايران درودی» زنی‌ست از زادگاه من. اهل خراسان، حاشيه‌نشين کوير. بر آمده از فرهنگ همان سرزمينی که من در آن پا گرفته‌ام. «عطش کوير» را می‌شناسد و سرمای شب‌های پرستاره‌اش را. با نفت و تخت جمشيد، گنبد و مناره و امام‌زاده آشناست. از «هول روز رستاخيز» می‌گويد و «خزانه‌ی اسرار». «خليج گستاخ فارس» را به تصوير می‌کشد و «يخ‌زار يزد» را.

و مانند پدربزرگِ مادری‌اش، به ايرانی الاصل بودن‌اش می‌بالد.

 

«شايد نتوان دريافت که چرا گل‌ها، کناره‌ی وسعت کوير خراسان را گل‌باران می‌کنند؟ آيا تصويری تمثيلی‌ست يا فرياد آرزوی پنهان کسی‌ست که گل عشق در کوير می‌روياند؟ گل‌هايی که به ارزش‌های پنهان در خاک سرزمين‌ام اشاره دارند. در جايی ديگر همين گل‌ها، به حيثيت انسان‌هايی نمودار می‌شوند آزاده و پاکيزه، تا به گونه‌يی از روابط نامرئی، از پيوند آدميان و شعور متعالی انسان سخن گويند.»3

 

خليج گستاخ فارس / 1364

 

در آخرين روزهای حضور حبيب الله صادقی در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران، به لطف و همت وی و سه سازمان فرهنگی ديگر (فرهنگستان هنر، مرکز فرهنگی هنری صبا و دفتر امور هنرهای تجسمی) و تلاش ستايش‌آميز «ايران درودیی»، در راستای جمع‌آوری دويست‌وهفت اثر از دوران متفاوت هنری خود (با بازپس‌گيری موقت بعضی از آثار از آشنايان و مجموعه‌دارانی در ايران و پاريس)، نمايش‌گاهی در اين مکان با نام «جاودانه خليج فارس» از تاريخ نوزده اردی‌بهشت تا هفت تير 1387 بر پا شده است. كاش از حضور در متن اين حادثه‌ی بی‌تکرار، تماشای ثمره‌ی پنجاه سال حضور بی‌وقفه و صادقانه‌ی نقاش در هنر معاصر ايران، غافل  نشده باشيم، از «چشم شنوا»4 نيز.

 

«اين نمايش‌گاه نتيجه‌ی عشق دو جانبه است: عشق من به ايران‌ زمين و تاريخ پر افتخارش و عشق مردمان شريف و هنردوست‌اش به هنر.»5

 

1- از لابه‌لای گفته‌های نقاش

2- آنتونيو رودريگز، بيست‌وسه مه 1976 ، ال ناسيونال

3- از لابه‌لای گفته‌های نقاش

4- «چشم شنوا»: مجموعه‌يی شامل نقاشی‌ها، نقد و نظرها و زنده‌گی‌نامه‌ی نقاش

5- از لابه‌لای گفته‌های نقاش

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «134»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان

«شهريار»: تصوير يك شاعر

   هنرهای تصويری

اعتراف می‌كنم ...

عروس جاودانه‌ی ايران

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

   زنان پارس

جنبش حقوقی زنان در ايران

   فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ

نقل جنون

   كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

وظيفه

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

فيلمی كه زن توش نباشه!

سيموس! سيموس!

شعرهای بن‌بست ستاره

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

   ياد

با من عزادارانه وداع مكن!