سال ششم

نوزده خرداد1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كامبيز منوچهريان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

kambiz_manuchehrian

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

«شهريار»: تصوير يك شاعر

به بهانه‌ی پخش سريال «شهريار» از شبکه‌ی دوم سيمای جمهوری اسلامی ايران

كامبيز منوچهريان

 

 

در باره‌ی سريال شهريار، ساخته‌ی کمال تبريزی، حرف‌های بسياری گفته و نوشته شده و من هم قصد تکرار آن‌ها را ندارم. به طور کلی، اين سريال را می‌توان به دو بخش مربوط به جوانی و پيری شهريار تقسيم کرد.

در باره‌ی بخش اول انتقادات زيادی شده است، از جمله غير واقعی بودن و پايين آوردن و تخفيف شأن، منزلت و شخصيت ملک الشعرا بهار، عارف قزوينی و ايرج ميرزا و نيز تحريف تاريخ و ضعف در تحقيق و پژوهش که جان‌مايه‌ی چنين کارهايی بايد باشد.

در بخش دوم نيز آوردن جای‌گاه شهريار از شاعری بلندمرتبه به يک انسان ساده‌لوح از معايب بزرگ اين کار است که در مورد آن گفته و نوشته‌اند.

در باره‌ی خود شهريار نيز اگرچه در بخش اول سريال بسيار به‌تر از بخش دوم آن عمل شده است، اما تضعيف ديگر شخصيت‌های موجود در قسمت اول که هر کدام خودشان از مفاخر فرهنگی اين مرز و بوم هستند، اين بخش را زير سؤال برده است.

به طور کلی، شخصيت‌پردازی در سريال ضعيف است. بسياری از شخصيت‌های موجود در سريال به خوبی نمايش داده نشده‌اند، از جمله استاد صبا که مثلا به کارهای ايشان در مورد ويولن و نيز شاگردان ايشان پرداخته نشده است.

قصد ندارم مطلب را با نوشتن در مورد عيب‌ها يا نکات قوت اين سريال ادامه دهم و تکرار مکررات کنم. آن‌چه مسلم است استاد شهريار از مفاخر ادبی و فرهنگی ايران زمين بوده و هست و معرفی شخصيت او بايد به صورت درستی انجام می‌گرفت. هرچند عده‌يی اين را که فيلمی راجع به زنده‌گی شهريار ساخته شده، موهبتی بزرگ دانسته و شهريار را از اين جهت شاعری خوش‌شانس معرفی کرده‌اند. (کاری که در مورد ديگر شاعران بزرگ ايرانی انجام نشده است.)

اما چه‌گونه می‌توان زنده‌گی يک شاعر را به تصوير کشيد؟ شاعر کسی‌ست که شعر می‌گويد، بنا بر اين نخست بايد ببينيم که «شعر چيست». به نقل از «رضا براهنی» در کتاب «طلا در مس»: «شايد بشود گفت که شعر تعريف‌ناپذيرترين چيزی‌ست که وجود دارد." هرچند از ديرباز تعريف‌های متفاوتی در باره‌ی شعر ارائه شده، اما بايد گفت هيچ کدام نتوانسته‌اند شعر را آن‌چنان که بايد تعريف کنند و انگار همه‌شان بر تعريف‌ناپذير بودن شعر صحه می‌گذارند.

آن‌چه از زنده‌گی شاعر به تصوير کشيده می‌شود تنها قسمت‌هايی از زنده‌گی فردی و اجتماعی اوست که هر انسان ديگری نيز می‌تواند داشته باشد. بيش‌تر جذابيت اين قبيل فيلم‌ها و سريال‌ها در به تصوير کشيدن صحنه‌های پنهان زنده‌گی شاعر از جمله مشاعره و مناظره‌ها و مخصوصا جهت‌گيری‌هايش در برابر ساير مشاهير دوران خود و نيز گذشته است. همه می‌دانيم که در واقع حقيقت شعر همان حس يا حالتی‌ست که شاعر را وادار به سرودن آن شعر می‌كند. حال آن حالت يک احساس، يک درد، يک خشم فروخورده، يا حالت‌های عميقی باشد که در اثر مطالعه يا مکاشفه در شاعر به وجود آمده است.

چه با يک نگرش سانتيمانتال، شعر را زاييده‌ی احساس بدانيم چه با يک ديد «ريلکه»يی حاصل و بيان‌گر تجربيات درونی شاعر، به هر حال، به تصوير کشيدن آن‌چه می‌ماند کار چندان ساده‌يی نخواهد بود. مثل همان سؤالی می‌ماند که کسی در نامه‌يی از «قيصر امين‌پور» پرسيده بود: «وقتی شعر می‌گوييد چه احساسی داريد؟» و قيصر جواب مفصلی در مقدمه‌ی يکی از کتاب‌هايش به آن داده بود و اين سؤال را - اگر اشتباه نکنم – اين گونه تعبير کرده بود: «مثل اين است که بپرسيد وقتی احساسی داريد چه احساسی داريد؟» به تصوير کشيدن تجربه‌ی درونی شاعر نيز تا حدی غير ممکن به نظر می‌رسد.

مثلا اگر کسی بخواهد راجع به زنده‌گی حافظ فيلمی بسازد، چه‌گونه می‌خواهد تجربه‌های درونی او را به تصوير بکشد، حال آن که خود حافظ می‌فرمايد: هر دم از روی تو نقشی زندم راه خيال / با که گويم که در اين پرده چها می‌بينم؟

اگر به قول «بورخس»، ادبيات را کوششی برای ارضای کنج‌کاوی و عطش خواننده بدانيم و ميدانی برای تحت تأثير قرار دادن جهان به سمت ايده‌آل‌های نويسنده، حاصل اين کش‌مکش نامرئی نمی‌تواند صد در صد تصويرشدنی باشد.

بنا بر اين تلاش برای ساختن فيلم از زنده‌گی شاعران با تمام جذابيت‌هايش نمی‌تواند گزارش خوبی از زنده‌گی درونی و بيرونی آن‌ها ارائه كند.

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «134»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان

«شهريار»: تصوير يك شاعر

   هنرهای تصويری

اعتراف می‌كنم ...

عروس جاودانه‌ی ايران

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

   زنان پارس

جنبش حقوقی زنان در ايران

   فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ

نقل جنون

   كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

وظيفه

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

فيلمی كه زن توش نباشه!

سيموس! سيموس!

شعرهای بن‌بست ستاره

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

   ياد

با من عزادارانه وداع مكن!