|
|
|
|
||||||||||||
|
بررسی توانمندسازی زنان در ايران با تأكيد بر رسانهها و كتابهای درسی فريده پورگيو*
چكيده زنان در کشور ايران هنوز از امکانات کمی برخوردارند و بهرغم اين که نيمی از جمعيت فعال کشور را تشکيل میدهند در بيشتر موارد به نحو اصولی در ادارهی امور کشور فعاليت ندارند. برنامههای سازمان ملل و دفاتر و شعب آن طی دو دههی اخير بر محور گسترش توسعهی پایدار در دنيا همواره با توانمندسازی زنان همراه بوده است. هدف توسعهی پایدار بهرهبرداری مفيد از قابليتهای انسانی در راه ايجاد محيطی مناسب از نظر اجتماعی، اقتصادی و زيستمحيطی برای حال و آينده است و چنين توسعهيی بدون مشارکت انسانها، چه زن و چه مرد، به اهداف خود دست پيدا نخواهد کرد. ارائهی کليشههای تحقيرکننده همراه با تبعيض جنسيتی در کتابهای درسی و رسانههای عمومی باعث تنزل مقام و منزلت زنان شده و پایمال شدن حقوق نيمی از جمعيت کشور را در بر داشته است که نتيجهی آن چيزی جز به هدر رفتن قابليتهای انسانی و نرسيدن به اهداف توسعهی پایدار نخواهد بود. تلويزيون تأثير زيادی بر نگرشها، عقايد، ارزشها، نوع خريد و حتا درک افراد از زمان دارد. تماشای دائم تلويزيون اثر مستقيمی بر برداشتها، القاء و ايجاد خشونت، کاهش قدرت خواندن مطلب و کاهش قدرت تخيل نوجوان دارد. افزون بر اين، تفکر انتقادی و تصوير فرد از خويشتن و برداشت نوجوانان از ديگران به شدت تحت تأثير اين رسانه قرار دارد. از آنجا که دوران بلوغ و نوجوانی همراه با تغيير و تنش است، کودک نه تنها از نظر حسی تغيير میکند، بلکه در جستوجوی هويت و پيدا کردن الگوهايی برای نقشبرداریست. نوجوانان اغلب در جستوجوی اين گونه هويتها و الگوها به تلويزيون رجوع میكند و در بيشتر موارد، سردرگم و پريشانخيال میشوند. به توانمندسازی زنان در توسعهی پایدار بايد به صورت پديدهيی ملموس و واقعی، يعنی چنان که هست، به صورت عينی و با توجه به محتوای فلسفی ويژهاش برخورد كرد، چون هر گونه برنامهريزی ناگزير با توجه به الگوهای غربی موجود خواهد بود. توجه به شرايط اجتماعی، اقتصادی و سياسی هر منطقه و در نهايت کشور از اهميت ويژهيی برخوردار است. هر گونه بیتوجهی به موارد مذکور و اشتباه ممکن است موجب واکنشهای منفی و واپسگرايانه و يا مثبت غيرمعقولانه شود که نتيجهی هر دو مورد، يأس و نااميدی و ناتوانی در جذب و پذيرش يک روند علمیست.
پيشدرآمد برنامههای سازمان ملل و دفاتر و شعب مختلف آن طی دو دههی اخير گسترش توسعهی پایدار در دنيا بوده است. هدف توسعهی پایدار بهرهبرداری مفيد از قابليتهای انسانی در راه ايجاد محيطی مناسب از نظر اجتماعی، اقتصادی و زيستمحيطی برای حال و آينده است و چنين توسعهيی بدون مشارکت انسانها، چه زن چه مرد، امکانپذير نخواهد بود. بهرهبرداری از نيروی انسانی در جهت توسعهی پایدار در دنيا نياز به تربيت و پيشرفت زنان و مردان در همهی جنبهها دارد. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، توسعهی پایدار دارای سه جنبهی اقتصادی، اجتماعی و زيستمحيطیست. اين جنبهها در تمام جوامع دنيا کاربرد و مصداق دارند، چراکه هيچ کشوری نتوانسته است در دنيا به تمام ابعاد توسعهی پایدار دست يابد و تا رسيدن به مفهوم آرمانی آن، راه درازی در پيش است. در اين مقاله مسائل و عواملی که در ايران از جنبههای فرهنگی آموزشی باعث عقبافتادهگی زنان میشوند در ارتباط با کتابهای درسی و رسانههای گروهی بررسی شدهاند و سعی شده پيشنهاداتی برای بر طرف شدن و يا کاهش اين مسائل و موانع ارائه گردد تا بتوان با توانمندسازی زنان، که نيمی از جمعيت فعال کشور را تشکيل میدهند، رشد و پويايی و سهم آنها را در رشد و توسعهی پایدار کشور افزايش داد.
نگاهی به وضعيت زنان در دنيا و ايران آمارهای جهانی تصويری بسيار منفی و ناراحتکننده از وضعيت زنان به دست میدهند. طبق گزارش سازمان ملل، تعداد بسياری از تقريبا صد ميليون جمعيت آواره و بیمسکن دنيا را زنان تشکيل میدهند. هفتاد درصد از 1.3 ميليارد نفر از جمعيت کرهی زمين که زير خط فقر زندهگی میکنند، زنان و دختران هستند که منجر به وجود آمدن پديدهيی به نام زنانه شدن فقر در جهان شده است؛ اين که زنان نيمی از جمعيت جهان را تشکيل میدهند، ولی درصد بسيار بسيار کمی از ثروت جهانی در دست آنها است. در چند ماه اخير در کشور ايران گزارشها و تحليلهای زيادی از مشکلات زنان و دختران در رسانههای عمومی ارائه شده است. آمار اعتياد در بين زنان به شدت بالا رفته است. در تهران روزانه پنج تن مواد مخدر مصرف میشود و سن فحشا به زير بيست سال رسيده است. صفحهی حوادث روزنامههای کشور پر از اخبار دستگيری دختران جوانیست که با لباس پسرانه در پارکها و خيابانها به ولگردی مشغولاند که متأسفانه آمار دقيقی هم از اين مشکلات در دست نيست. بررسی کامل و جامع اين نوع آسيبهای اجتماعی خود مستلزم صرف وقت، پژوهش، هزينه و برنامههای مدون و درازمدت است. تبعيض و نابرابری و تحقير زنان که نيمی از جامعهی جهانی را تشکيل میدهند باعث تنزل مقام و منزلت انسانهاست. تبعيض باعث عقبماندهگی میشود و عقبماندهگی مانع رشد و پويايی زنان است و مشارکت انسانها در عرصهی فردی، اجتماعی، خانوادهگی و جهانی را مخدوش میکند. عکس العمل زنان در برابر تبعيض به روشهای مختلف ابراز میشود و تأثيرات مضر بر خانواده و تربيت فرزندان دارد، به جامعه آسيب میرساند و مشکلات کنونی دنيا را افزايش میدهد. تبعيض و عقبماندهگی باعث ايجاد بحران هويت، سرگردانی و سرگشتهگی نيز میشود.
تأثير رسانهها و کتابهای درسی بر زنان شيلا اچ. تروپ (1984) معتقد است که تلويزيون قدرتی همانند هيپنوتيزم روی انسانها دارد. سونيا پوريامين (به نقل از بديعی،1373) معتقد است «نويسندهگان و فيلمنامهنويسان سينما و تلويزيون ... هيچ درک و فهم انسانی و درستی از زن در آثار خود مطرح نمیکنند ... چهرهی زن در سينما و تلويزيون چهرهيی انتزاعی، به دور از واقعيت و غير انسانیست». ناصر پيرحياتی در تحقيقی تحت عنوان «چهگونهگی ارائهی شخصيت واقعی زن در برنامههای تلويزيون از نگاه مردم تهران» نظرات مردم را مطرح میکند: 66 درصد از پاسخدهندهگان گفتهاند که نقش زنان بيشتر در امور خانهداری مطرح میشود و زنان حضوری فعال در سطح جامعه ندارند. هجده درصد نيز موفقيت در ارائهی شخصيت واقعی زنان را در حد کم و خيلی کم عنوان کردهاند. اعزازی (1373) در بررسی يک مجموعهی تلويزيونی نشان میدهد که زنان عملا نقش فعال و مثبتی ندارند. «حل مشکل در خانواده وظيفهی مردان است و زنان قادرند از طريق اشک ريختن نارضايتی خود را از وضع موجود نشان دهند». بدون شک ارائهی اين نوع کليشههای تلويزيونی باعث آسيب شخصيتی در نوجوانان دختر میشود و قدرت پويايی و تصميمگيری دختران جوان را تحت تأثير قرار میدهد. مبحث ديگری که در رشد و پيشرفت نوجوانان و شکلگيری شخصيت آنان مؤثر است، کتابهای درسی و نحوهی ارائهی نقش و تصوير زن و مرد در تکامل خانوادهگی، فردی و اجتماعیست. آندره ميشل در فصلی از کتاب «حروف سياه» به کليشههای تبعيض جنسی در مدرسه و در کتابهای درسی چندين کشور میپردازد. وی معتقد است «کودکان، طرفداری از تبعيض جنسی را نه فقط از کتابهای درسی و غير درسی، بلکه از سلسله مراتب نظام آموزشی نيز ياد میگيرند». در ايران چندين تحقيق در مورد نقش زن در کتابهای درسی ابتدايی صورت پذيرفته است. برای مثال، پژوهشی که با عنوان تصوير زن در کتابهای فارسی ابتدايی (از سال 1364 تا 1357) انجام شده، تأکيد بر اين مسأله دارد که بين محتوا و واقعيتهای جامعه فاصلهی فاحشی وجود دارد. پژوهشی که به وسيلهی مؤسسهی مطالعات و تحقيقات فرهنگی با عنوان بررسی نحوهی معرفی نقش و سيمای زن در کتابهای درسی پنچ پايهی دورهی ابتدايی در سال 1368 انجام شده، نشانگر آن است که اکثريت قريب به اتفاق مشاغل خارج از منزل (89.7 درصد) مربوط به مردان و تنها 10.3 درصد آنها به زنان اختصاص داشته است. همين پژوهش نشان میدهد که کمترين درصد تصاوير ارائهشده از زنان مربوط به کتابهای دينی و فرهنگ اسلامیست، در حالی که کتابهای رياضی کمترين فضای مردانه را نشان میدهند. قاسمزاده در گزارشی از يک بررسی، تأثيرات نامناسب تبعيض و نابرابری را روی دختران مورد پژوهش قرار میدهد. از صد پسر و دختر (چهارده تا هجده ساله) دو سؤال پرسيده شد که آيا از جنسيت خود راضی هستند و آيا دوست دارند جنسيت ديگری داشته باشند و دلايل جواب مثبت يا منفی خود را بنويسند. 86 درصد از دختران نمیخواستند دختر باشند و دلايل آنها «تبعيض، تحقير و بدرفتاری از طرف پدر و مادر و گاه برادران در سطح جامعه» بود. 93 درصد پسران از جنسيت خود راضی بودند و ناراضیها نمیخواستند دختر باشند. کلاين پلاتز، مک کاری و کاتب در پژوهشی اثر نقش جنسيتی هويت را در اعتماد به نفس و رضايت خاطر و تضاد زنان بررسی کردند. زنان سنتی امتياز کمتری در اعتماد به نفس، رضايت خاطر و امتياز بيشتری در اضطراب و تضاد به دست آوردند.
پگی
اورناستاين در کتاب «دختر مدرسهيیها: زنان جوان، اعتماد به نفس و
فاصلهی فاحش اعتماد» گزارشی از دو مدرسهی آمريکايی با دو وضعيت
اقتصادی متفاوت ارائه میکند. در آن دو جا درس مشترکی از سوی والدين،
پسرها، دخترهای ديگر و معلمها به دخترها داده میشود که نشانگر آن
است که نقشها و قابليتهای دختران کمارزشتر از پسران است.
اورناستاين عناصر بسياری را در اين موضوع دخيل میداند، از جمله تبعيض
جنسيتی در کلاس، ارتباط با فاميل و ديگران و توقعات فرهنگی. نکتهی
جالب در اين کتاب اين است که نويسنده از پسرها و دخترها سؤال میکند
که اگر جنس ديگر به دنيا آمده بودند زندهگیشان چهگونه میبود. جواب
پسرها در بارهی مؤنث بودن شامل «مجبور بودن» و «بايد انجام دادن»
میشد، در حالی که جواب دخترها در بارهی مذکر بودن شامل «میتوانستم»
بود.
چالشها
تغييرات اجتماعی که از سال 1342 با انجام تقسيم اراضی و زوال نگرش
فئودالی در کشور ايران آغاز
شد با
پيروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 نمودهای سياسی و اجتماعی خود را
آشکار
ساخت. اين تحولات مقدمات عينی و
فعاليتهای زنان و مردان در واحدهای مختلف اداری و خصوصی ممکن است به
جای همآهنگی ظاهری، حالت تناقض داشته باشد، ولی تا کنون در کشور
تحقيقاتی در اين زمينه صورت
نگرفته
است. توضيح توانمند سازی در بند چهار دستور العمل توانمندسازی تهيهشده به وسيلهی سازمان ملل متحد شامل پنج بخش عمده است که عبارتاند از: 1- احساس ارزش داشتن؛ 2- حق مالکيت و تصميمگيری؛ 3- حق دسترسی به فرصتها و منابع؛ 4- حق کنترل زندهگی خود در داخل و بيرون از خانه و 5- قدرت تأثيرگذاری بر جريان تغييرات اجتماعی برای به وجود آوردن نظام عادلانهتر اقتصادی اجتماعی در محدودهی ملی و جهانی. بايد توجه كرد نقشهايی که زنان و مردان در جامعه بازی میکنند از طريق بيولوژی تعيين نمیشود، بلکه جامعه است که اين نقش را تعيين میکند؛ اگرچه گفته میشود که اين نقشها جزء ملزومات دين و يا فرهنگ هستند و يا از منطقهيی به منطقهی ديگر و تحت شرايط مختلف به طور دائم در حال تغيير هستند.
سخن آخر میبايد به توانمندسازی زنان به صورت پديدهيی ملموس و واقعی، يعنی چنان که هست، به صورت عينی و با توجه به محتوای فلسفی ويژهاش بر خورد كرد. بنا بر اين برنامهريزیها و ارائهی طريقها بايد با توجه به مسائل فرهنگی و چالشهايی که در سنتها، راه و رسم زندهگی و شيوهی تفکر افراد ايجاد میشود، صورت پذيرد تا از همان آغاز، منجر به واکنشهای نامناسب، پيشداوری غيرمنطقی همراه با ارزيابیهای اخلاقی احتمالی به وسيلهی افراد با نگرشهای مختلف نگردد. از آنجا که هر گونه برنامهريزی برای توانمندسازی زنان در يک توسعهی پایدار، ناگزير با توجه به الگوها و نگرشها و يافتههای غربی موجود خواهد بود، توجه به شرايط اجتماعی اقتصادی و سياسی هر منطقه و در نهايت کشور از اهميت ويژهيی برخوردار است. به اين ترتيب، مسألهی مهم، ايجاد رابطهيی ظريف و دقيق بين فنآوری جهانی - هيچ عاملی نمیتواند آن را از پيشروی باز دارد - و فرهنگها و فضيلتهای تصوری و يا واقعی موجود در جامعه است. هر گونه بیتوجهی به موارد مذکور و اشتباه ممکن است موجب واکنشهای منفی و واپسگرايانه و يا مثبت غيرمعقولانه شود. رسانهها و کتابهای درسی در ايجاد تغيير و حذف کليشههای نقش سنتی و کهنه از زنان و مردان نقش مهمی را میتوانند ايفا کنند. ارائهی تصوير مثبت از مشارکت زن و مرد در خانواده، جامعه و زندهگی فردی باعث پويايی و تداوم توسعهی پایدار خواهد شد، اعتماد و عزت نفس به دختران نوجوان داده میشود و دوگانهگی شخصيتی پيدا نخواهند کرد. اعتماد به نظام اجتماعی و آموزش و نهادهای جامعه مستحکم خواهد شد و هر چهقدر تعداد زنان آگاه، تحصيلکرده، ماهر و متخصص افزايش يابد، گسترهی توانايیهای جامعه نيز وسعت میيابد. و کلام آخر آن که اقدامات نمادين و نمايشی چارهی کار نيست.
|
|