سال ششم

دو تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

بررسی توان‌مندسازی زنان در ايران

با تأكيد بر رسانه‌‌ها و كتاب‌های درسی

فريده پورگيو*

 

چكيده

زنان در کشور ايران هنوز از امکانات کمی برخوردارند و به‌رغم اين که نيمی از جمعيت فعال کشور را تشکيل می‌دهند در بيش‌تر موارد به نحو اصولی در اداره‌ی امور کشور فعاليت ندارند. برنامه‌های سازمان ملل و دفاتر و شعب آن طی دو دهه‌ی اخير بر محور گسترش توسعه‌ی پای‌دار در دنيا همواره با توان‌مندسازی زنان هم‌راه بوده است. هدف توسعه‌ی پای‌دار بهره‌برداری مفيد از قابليت‌های انسانی در راه ايجاد محيطی مناسب از نظر اجتماعی، اقتصادی و زيست‌محيطی برای حال و آينده است و چنين توسعه‌يی بدون مشارکت انسان‌ها، چه زن و چه مرد، به اهداف خود دست پيدا نخواهد کرد. ارائه‌ی کليشه‌های تحقيرکننده هم‌راه با تبعيض جنسيتی در کتاب‌های درسی و رسانه‌های عمومی باعث تنزل مقام و منزلت زنان شده و پای‌مال شدن حقوق نيمی از جمعيت کشور را در بر داشته است که نتيجه‌ی آن چيزی جز به هدر رفتن قابليت‌های انسانی و نرسيدن به اهداف توسعه‌ی پای‌دار نخواهد بود. تلويزيون تأثير زيادی بر نگرش‌ها، عقايد، ارزش‌ها، نوع خريد و حتا درک افراد از زمان دارد. تماشای دائم تلويزيون اثر مستقيمی بر برداشت‌ها، القاء و ايجاد خشونت، کاهش قدرت خواندن مطلب و کاهش قدرت تخيل نوجوان دارد. افزون بر اين، تفکر انتقادی و تصوير فرد از خويشتن و برداشت نوجوانان از ديگران به شدت تحت تأثير اين رسانه قرار دارد.

از آن‌جا که دوران بلوغ و نوجوانی هم‌راه با تغيير و تنش است، کودک نه تنها از نظر حسی تغيير می‌کند، بل‌که در جست‌وجوی هويت و پيدا کردن الگوهايی برای نقش‌برداری‌ست. نوجوانان اغلب در جست‌وجوی اين گونه هويت‌ها و الگو‌ها به تلويزيون رجوع می‌كند و در بيش‌تر موارد، سردرگم و پريشان‌خيال می‌شوند.

به توان‌مندسازی زنان در توسعه‌ی پای‌دار بايد به صورت پديده‌يی ملموس و واقعی، يعنی چنان که هست، به صورت عينی و با توجه به محتوای فلسفی ويژه‌اش برخورد كرد، چون هر گونه برنامه‌ريزی ناگزير با توجه به الگو‌های غربی موجود خواهد بود. توجه به شرايط اجتماعی، اقتصادی و سياسی هر منطقه و در نهايت کشور از اهميت ويژه‌يی برخوردار است. هر گونه بی‌توجهی به موارد مذکور و اشتباه ممکن است موجب واکنش‌های منفی و واپس‌گرايانه و يا مثبت غيرمعقولانه شود که نتيجه‌ی هر دو مورد، يأس و نااميدی و ناتوانی در جذب و پذيرش يک روند علمی‌ست.

 

پيش‌درآمد

برنامه‌های سازمان ملل و دفاتر و شعب مختلف آن طی دو دهه‌ی اخير گسترش توسعه‌ی پای‌دار در دنيا بوده است. هدف توسعه‌ی پای‌دار بهره‌برداری مفيد از قابليت‌های انسانی در راه ايجاد محيطی مناسب از نظر اجتماعی، اقتصادی و زيست‌محيطی برای حال و آينده است و چنين توسعه‌يی بدون مشارکت انسان‌ها، چه زن چه مرد، امکان‌پذير نخواهد بود. بهره‌برداری از نيروی انسانی در جهت توسعه‌ی پای‌دار در دنيا نياز به تربيت و پيش‌رفت زنان و مردان در همه‌ی جنبه‌ها دارد. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، توسعه‌ی پای‌دار دارای سه جنبه‌ی اقتصادی، اجتماعی و زيست‌محيطی‌ست. اين جنبه‌ها در تمام جوامع دنيا کاربرد و مصداق دارند، چراکه هيچ کشوری نتوانسته است در دنيا به تمام ابعاد توسعه‌ی پای‌دار دست يابد و تا رسيدن به مفهوم آرمانی آن، راه درازی در پيش است. در اين مقاله مسائل و عواملی که در ايران از جنبه‌های فرهنگی آموزشی باعث عقب‌افتاده‌گی زنان می‌شوند در ارتباط با کتاب‌های درسی و رسانه‌های گروهی بررسی شده‌اند و سعی شده پيشنهاداتی برای بر طرف شدن و يا کاهش اين مسائل و موانع ارائه گردد تا بتوان با توان‌مندسازی زنان، که نيمی از جمعيت فعال کشور را تشکيل می‌دهند، رشد و پويايی و سهم آن‌ها را در رشد و توسعه‌ی پای‌دار کشور افزايش داد.

 

نگاهی به وضعيت زنان در دنيا و ايران

آمار‌های جهانی تصويری بسيار منفی و ناراحت‌کننده از وضعيت زنان به دست می‌دهند. طبق گزارش سازمان ملل، تعداد بسياری از تقريبا صد ميليون جمعيت آواره و بی‌مسکن دنيا را زنان تشکيل می‌دهند. هفتاد درصد از 1.3 ميليارد نفر از جمعيت کره‌ی زمين که زير خط فقر زنده‌گی می‌کنند، زنان و دختران هستند که منجر به وجود آمدن پديده‌يی به نام زنانه شدن فقر در جهان شده است؛ اين که زنان نيمی از جمعيت جهان را تشکيل می‌دهند، ولی درصد بسيار بسيار کمی از ثروت جهانی در دست آن‌ها است. در چند ماه اخير در کشور ايران گزارش‌ها و تحليل‌های زيادی از مشکلات زنان و دختران در رسانه‌های عمومی ارائه شده است. آمار اعتياد در بين زنان به شدت بالا رفته است. در تهران روزانه پنج تن مواد مخدر مصرف می‌شود و سن فحشا به زير بيست سال رسيده است. صفحه‌ی حوادث روزنامه‌های کشور پر از اخبار دست‌گيری دختران جوانی‌ست که با لباس پسرانه در پارک‌ها و خيابان‌ها به ول‌گردی مشغول‌اند که متأسفانه آمار دقيقی هم از اين مشکلات در دست نيست. بررسی کامل و جامع اين نوع آسيب‌های اجتماعی خود مستلزم صرف وقت، پژوهش، هزينه و برنامه‌های مدون و درازمدت است.

تبعيض و نابرابری و تحقير زنان که نيمی از جامعه‌ی جهانی را تشکيل می‌دهند باعث تنزل مقام و منزلت انسان‌هاست. تبعيض باعث عقب‌مانده‌گی می‌شود و عقب‌مانده‌گی مانع رشد و پويايی زنان است و مشارکت انسان‌ها در عرصه‌ی فردی، اجتماعی، خانواده‌گی و جهانی را مخدوش می‌کند. عکس العمل زنان در برابر تبعيض به روش‌های مختلف ابراز می‌شود و تأثيرات مضر بر خانواده و تربيت فرزندان دارد، به جامعه آسيب می‌رساند و مشکلات کنونی دنيا را افزايش می‌دهد. تبعيض و عقب‌مانده‌گی باعث ايجاد بحران هويت، سرگردانی و سرگشته‌گی نيز می‌شود.

 

تأثير رسانه‌ها و کتاب‌های درسی بر زنان

شيلا اچ. تروپ (1984) معتقد است که تلويزيون قدرتی همانند هيپنوتيزم روی انسان‌ها دارد. سونيا پوريامين (به نقل از بديعی،1373) معتقد است «نويسنده‌گان و فيلم‌نامه‌نويسان سينما و تلويزيون ... هيچ درک و فهم انسانی و درستی از زن در آثار خود مطرح نمی‌کنند ... چهره‌ی زن در سينما و تلويزيون چهره‌يی انتزاعی، به دور از واقعيت و غير انسانی‌ست». ناصر پيرحياتی در تحقيقی تحت عنوان «چه‌گونه‌گی ارائه‌ی شخصيت واقعی زن در برنامه‌های تلويزيون از نگاه مردم تهران» نظرات مردم را مطرح می‌کند: 66 درصد از پاسخ‌دهنده‌گان گفته‌اند که نقش زنان بيش‌تر در امور خانه‌داری مطرح می‌شود و زنان حضوری فعال در سطح جامعه ندارند. هجده درصد نيز موفقيت در ارائه‌ی شخصيت واقعی زنان را در حد کم و خيلی کم عنوان کرده‌اند.

اعزازی (1373) در بررسی يک مجموعه‌ی تلويزيونی نشان می‌دهد که زنان عملا نقش فعال و مثبتی ندارند. «حل مشکل در خانواده وظيفه‌ی مردان است و زنان قادرند از طريق اشک ريختن نارضايتی خود را از وضع موجود نشان دهند». بدون شک ارائه‌ی اين نوع کليشه‌های تلويزيونی باعث آسيب شخصيتی در نوجوانان دختر می‌شود و قدرت پويايی و تصميم‌گيری دختران جوان را تحت تأثير قرار می‌دهد.

مبحث ديگری که در رشد و پيش‌رفت نوجوانان و شکل‌گيری شخصيت آنان مؤثر است، کتاب‌های درسی و نحوه‌ی ارائه‌ی نقش و تصوير زن و مرد در تکامل خانواده‌گی، فردی و اجتماعی‌ست. آندره ميشل در فصلی از کتاب «حروف سياه» به کليشه‌های تبعيض جنسی در مدرسه و در کتاب‌های درسی چندين کشور می‌پردازد. وی معتقد است «کودکان، طرفداری از تبعيض جنسی را نه فقط از کتاب‌های درسی و غير درسی، بل‌که از سلسله مراتب نظام آموزشی نيز ياد می‌گيرند».

در ايران چندين تحقيق در مورد نقش زن در کتاب‌های درسی ابتدايی صورت پذيرفته است. برای مثال، پژوهشی که با عنوان تصوير زن در کتاب‌های فارسی ابتدايی (از سال 1364 تا 1357) انجام شده، تأکيد بر اين مسأله دارد که بين محتوا و واقعيت‌های جامعه فاصله‌ی فاحشی وجود دارد. پژوهشی که به وسيله‌ی مؤسسه‌ی مطالعات و تحقيقات فرهنگی با عنوان بررسی نحوه‌ی معرفی نقش و سيمای زن در کتاب‌های درسی پنچ پايه‌ی دوره‌ی ابتدايی در سال 1368 انجام شده، نشان‌گر آن است که اکثريت قريب به اتفاق مشاغل خارج از منزل (89.7 درصد) مربوط به مردان و تنها 10.3 درصد آن‌ها به زنان اختصاص داشته است. همين پژوهش نشان می‌دهد که کم‌ترين درصد تصاوير ارائه‌شده از زنان مربوط به کتاب‌های دينی و فرهنگ اسلامی‌ست، در حالی که کتاب‌های رياضی کم‌ترين فضای مردانه را نشان می‌دهند. قاسم‌زاده در گزارشی از يک بررسی، تأثيرات نامناسب تبعيض و نابرابری را روی دختران مورد پژوهش قرار می‌دهد. از صد پسر و دختر (چهارده تا هجده ساله) دو سؤال پرسيده شد که آيا از جنسيت خود راضی هستند و آيا دوست دارند جنسيت ديگری داشته باشند و دلايل جواب مثبت يا منفی خود را بنويسند. 86 درصد از دختران نمی‌خواستند دختر باشند و دلايل آن‌ها «تبعيض، تحقير و بدرفتاری از طرف پدر و مادر و گاه برادران در سطح جامعه» بود. 93 درصد پسران از جنسيت خود راضی بودند و ناراضی‌ها نمی‌خواستند دختر باشند.

کلاين پلاتز، مک کاری و کاتب در پژوهشی اثر نقش جنسيتی هويت را در اعتماد به نفس و رضايت خاطر و تضاد زنان بررسی کردند. زنان سنتی امتياز کم‌تری در اعتماد به نفس، رضايت خاطر و امتياز بيش‌تری در اضطراب و تضاد به دست آوردند.

پگی اورن‌استاين در کتاب «دختر مدرسه‌يی‌ها: زنان جوان، اعتماد به نفس و فاصله‌ی فاحش اعتماد» گزارشی از دو مدرسه‌ی آمريکايی با دو وضعيت اقتصادی متفاوت ارائه می‌کند. در آن دو جا درس مشترکی از سوی والدين، پسرها، دختر‌های ديگر و معلم‌ها به دختر‌ها داده می‌شود که نشان‌گر آن است که نقش‌ها و قابليت‌های دختران کم‌ارزش‌تر از پسران است. اورن‌استاين عناصر بسياری را در اين موضوع دخيل می‌داند، از جمله تبعيض جنسيتی در کلاس، ارتباط با فاميل و ديگران و توقعات فرهنگی. نکته‌ی جالب در اين کتاب اين است که نويسنده از پسر‌ها و دختر‌ها سؤال می‌کند که اگر جنس ديگر به دنيا آمده بودند زنده‌گی‌شان چه‌گونه می‌بود. جواب پسر‌ها در باره‌ی مؤنث بودن شامل «مجبور بودن» و «بايد انجام دادن» می‌شد، در حالی که جواب دخترها در باره‌ی مذکر بودن شامل «می‌توانستم» بود.
نويسنده نتيجه می‌گيرد که جامعه، دختران نوجوان را توان‌مند نمی‌کند. اين عدم توان‌مندی تا سال‌های آينده ادامه خواهد يافت و نه تنها بر زنده‌گی زنان، بل‌که بر کل جامعه تأثير می‌گذارد. کدام جامعه می‌تواند در جهت مثبت حرکت کند، در حالی که نيمی از اعضای آن اعتماد به نفس و عزت به نفس ندارند؟

 

چالش‌ها

تغييرات اجتماعی که از سال 1342 با انجام تقسيم اراضی و زوال نگرش فئودالی در کشور ايران آغاز شد با پيروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 نمودهای سياسی و اجتماعی خود را آشکار ساخت. اين تحولات مقدمات عينی و
عملی تغيير زمينه‌ی اجتماعی را برای تغيير جامعه‌يی جمع‌گرا به جامعه‌يی فردگرا فراهم كرد. به‌رغم اين تحولات عظيم، به ويژه در بيست ساله‌ی اخير، زنان که نيمی از جمعيت فعال کشور را تشکيل می‌دهند، در بيش‌تر موارد
به نحو اصولی در اداره‌ی امور کشور فعاليت نداشته‌اند و هنوز از امکانات بسيار کمی برخوردار هستند. در هر حال، با توجه به هشت سال جنگ، رشد بسيار بالای جمعيت، تداوم رشد شهرنشينی، مشکلات اقتصادی و تبعات آن و نيز به وجود آمدن گروه‌های فکری متعدد در جامعه، زنان در شرايطی ويژه قرار گرفته‌اند و توان‌مندسازی آنان در کشور نيازمند توجه خاص از جنبه‌های مختلف است.
به نظر می‌رسد تبعيض و عقب‌مانده‌گی در زنان به صورت چرخه‌ی فجيعی از هزاران سال پيش وجود داشته است. بنا بر اين، مبارزه با اين تبعيض نياز به برنامه‌ريزی دقيق درازمدت و صرف هزينه و وقت دارد. اگرچه عرف اجتماعی را به سختی می‌توان تغيير داد، اما در نهايت برای حفظ اساس خانواده و بقای بشر در اين کره، تغيير و کوشش در جهت استمرار اين تغيير از نيازهای اساسی انسان است. از جمله موانع بر سر راه پيش‌رفت زنان و برداشتن تبعيض، کليشه‌های موجود در نظام آموزشی و رسانه‌های جمعی‌ست. ام‌روزه اکثر دختران به مدرسه می‌روند (حداقل تا پايان دوره‌ی ابتدايی) و راديو و تلويزيون در دست‌رس اکثر مردم قرار دارد و کودکان و نوجوانان تحت تأثير سيستم آموزشی و مطالبی که از کودکی به آنها القا می‌شود، قرار می‌گيرند. راديو و مخصوصا تلويزيون اثر شگرفی در تأثيرپذيری نوجوانان دارند و کليشه‌های تلويزيونی به سرعت در ذهن و مغز نوجوانان، چه دختر چه پسر، جای می‌گيرد. بنا بر اين، تلويزيون هم می‌تواند مخرب باشد و شخصيت دختران نوجوان را با ارائه‌ی تصاوير و کليشه‌های منفی دچار آسيب کند هم می‌تواند با استفاده از نظرات جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و متخصصان تعليم و تربيت، ابزاری در جهت رشد و ارتقای دختر و پسر باشد. وظيفه‌ی انسان‌ها و دولت‌ها اين است که تبعيض، تحقير و عقب‌مانده‌گی را با ايجاد برنامه‌های مدرن و منظم كه با استفاده‌ی صحيح و مدبرانه از رسانه‌های عمومی چون کتاب‌های درسی، راديو و تلويزيون کشور عموماو آموزش داده می‌شوند، برطرف كنند. اما آمار ناهنجاری‌های موجود اجتماعی به وضوح نياز به برنامه‌هايی بسيار گسترده‌تر و تغييرات فرهنگی عميق‌تری را نشان می‌دهد. تبعيض جنسيتی تعلق به کشور، نژاد و ملت خاصی ندارد، بل‌که می‌توان نوع ظريف‌تر و زيرکانه‌تر از آن را در جوامع پيش‌رفته نيز يافت. تحقيق آندره ميشل نشان می‌دهد که معلمان زن خود نيز در ايجاد اين تبعيض نقش دارند. در نتيجه، آموزش فقط به محدوده‌ی کتاب‌های درسی ختم نمی‌شود، بل‌که بايد کادر آموزشی را نيز از عواقب رفتار‌ها و نگرش‌هايشان آگاه كرد.
با استفاده از جنبه‌های سازنده‌ی فرهنگ، مذهب، علم، عرف و شرع، دولت وظيفه دارد که در راه تعالی انسان‌ها و جامعه بکوشد. رمز بقای هر ملتی در استفاده‌ی صحيح از نيروهای انسانی‌ست تا بتوان با استفاده از فن‌آوری و
علم دنيای به‌تری ساخت. در پذيرش فن‌آوری بايد به کشورهای غربی به عنوان يک الگوی معرفتی جديد که راه بريدن از گذشته را نشان می‌دهد و منطق ويژه‌ی خود را دارد، توجه و از هر گونه شيفته‌گی خودداری کرد. هيچ کدام از مسائل زنان را نمی‌توان به صورت انفرادی و بدون توجه به ساختار فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سياسی - که با يک‌ديگر در تقابل و ارتباط هستند - مورد مطالعه قرار داد. در واقع، مشکلات زنان را نمی‌توان به عنوان واحدهای طبيعی بدون مسأله در نظر گرفت، زيرا دادن شعار، ارائه‌ی طريق و حتا تصويب قوانين به منظور توان‌مندسازی زنان يک مسأله است و کاربرد آن در رابطه با مسائل انسانی و فرهنگ کلی جامعه و نگرش‌های مردسالارانه‌ی حاکم بر اجتماع مورد ديگری‌ست و بدون توجه به آن‌ها نمی‌توان تحليل بعدی مناسبی از راه‌کارهای ارائه شده داشت. مهم‌ترين مشکل عدم موفقيت نسبی روش‌های به کار گرفته شده در کشور، نسخه‌برداری از قوانين و مقررات موجود در کشورهای پيش‌رفته، بدون توجه به مسائل انسانی منطقه‌يی و بومی بوده است که واکنش در مقابل اين روش‌ها به صورت خودداری از پذيرش، هم‌راه با ستيزه‌جويی و عدم اعتماد بروز كرده است.

فعاليت‌های زنان و مردان در واحدهای مختلف اداری و خصوصی ممکن است به جای هم‌آهنگی ظاهری، حالت تناقض داشته باشد، ولی تا کنون در کشور تحقيقاتی در اين زمينه صورت نگرفته است.
واضح است که توسعه‌ی پای‌دار بدون مشارکت همه‌جانبه‌ی همه‌ی انسان‌ها، اعم از زن و مرد، امکان‌پذير نيست و تا فراهم آوردن يک نوع هم‌کاری و هم‌گامی برای پيش‌رفت پويا و مداوم و توجه به ابعاد مختلف برنامه‌های پيش‌نهادی کوتاه‌مدت، هر گونه تلاشی بی‌هوده به نظر می‌رسد. هر برنامه‌يی بايد اعتماد و عزت نفس زنان را تشويق و ترغيت کند، زيرا اعتماد و عزت نفس برای سلامت هر فردی لازم است. اعتماد به نفس در حقيقت درک از مقدار و اهميت فرد است و داشتن شخصيتی که برای خود فرد قابل قبول باشد و در برابر ديگران
مسؤولانه برخورد کند. در کودکی، اطفال دو يا سه ساله ياد می‌گيرند که خودشان را دختر يا پسر ببينند. در سال‌های نوجوانی، سيزده تا نوزده ساله‌گی، آن‌ها در باره‌ی ارزش خود قضاوت می‌کنند. کارن دی بورد (1999) معتقد است که اعتماد به نفس يعنی احساسی که در باره‌ی خود وجود دارد. ارزش‌های فاميلی، داده‌های فرهنگی و سيستم‌های حمايتی همه به نحوی در برداشت فرد از خويشتن نقش مهمی بازی می‌کنند. سلامت روانی به نحوی مثبت با نوع و تعداد نقش‌های هر فرد در ارتباط است. بنا بر اين، تنها ارائه‌ی نقش‌هايی محدود به دختر نوجوان کافی نيست. دختر نوجوان نيازمند است که احساس کند می‌تواند به افق‌های دورتری دست‌ يابد، زيرا جامعه نيازمند تلاش هرچه بيش‌تر اين نوجوانان است.

توضيح توان‌مند سازی در بند چهار دستور العمل توان‌مندسازی تهيه‌شده به وسيله‌ی سازمان ملل متحد شامل پنج بخش عمده است که عبارت‌اند از:

1- احساس ارزش داشتن؛

2- حق مالکيت و تصميم‌گيری؛

3- حق دست‌رسی به فرصت‌ها و منابع؛

4- حق کنترل زنده‌گی خود در داخل و بيرون از خانه و

5- قدرت تأثيرگذاری بر جريان تغييرات اجتماعی برای به وجود آوردن نظام عادلانه‌تر اقتصادی اجتماعی در محدوده‌ی ملی و جهانی.

بايد توجه كرد نقش‌هايی که زنان و مردان در جامعه بازی می‌کنند از طريق بيولوژی تعيين نمی‌شود، بل‌که جامعه است که اين نقش را تعيين می‌کند؛ اگرچه گفته می‌شود که اين نقش‌ها جزء ملزومات دين و يا فرهنگ هستند و يا از منطقه‌يی به منطقه‌ی ديگر و تحت شرايط مختلف به طور دائم در حال تغيير هستند.

 

سخن آخر

می‌بايد به توان‌مندسازی زنان به صورت پديده‌يی ملموس و واقعی، يعنی چنان که هست، به صورت عينی و با توجه به محتوای فلسفی ويژه‌اش بر خورد كرد. بنا بر اين برنامه‌ريزی‌ها و ارائه‌ی طريق‌ها بايد با توجه به مسائل فرهنگی و چالش‌هايی که در سنت‌ها، راه و رسم زنده‌گی و شيوه‌ی تفکر افراد ايجاد می‌شود، صورت پذيرد تا از همان آغاز، منجر به واکنش‌های نامناسب، پيش‌داوری غيرمنطقی هم‌راه با ارزيابی‌های اخلاقی احتمالی به وسيله‌ی افراد با نگرش‌های مختلف نگردد.

از آن‌جا که هر گونه برنامه‌ريزی برای توان‌مندسازی زنان در يک توسعه‌ی پای‌دار، ناگزير با توجه به الگو‌ها و نگرش‌ها و يافته‌های غربی موجود خواهد بود، توجه به شرايط اجتماعی اقتصادی و سياسی هر منطقه و در نهايت کشور از اهميت ويژه‌يی برخوردار است. به اين ترتيب، مسأله‌ی مهم، ايجاد رابطه‌يی ظريف و دقيق بين فن‌آوری جهانی - هيچ عاملی نمی‌تواند آن را از پيش‌روی باز دارد - و فرهنگ‌ها و فضيلت‌های تصوری و يا واقعی موجود در جامعه است. هر گونه بی‌توجهی به موارد مذکور و اشتباه ممکن است موجب واکنش‌های منفی و واپس‌گرايانه و يا مثبت غيرمعقولانه شود.

رسانه‌ها و کتاب‌های درسی در ايجاد تغيير و حذف کليشه‌های نقش سنتی و کهنه از زنان و مردان نقش مهمی را می‌توانند ايفا کنند. ارائه‌ی تصوير مثبت از مشارکت زن و مرد در خانواده، جامعه و زنده‌گی فردی باعث پويايی و تداوم توسعه‌ی پای‌دار خواهد شد، اعتماد و عزت نفس به دختران نوجوان داده می‌شود و دوگانه‌گی شخصيتی پيدا نخواهند کرد. اعتماد به نظام اجتماعی و آموزش و نهادهای جامعه مستحکم خواهد شد و هر چه‌قدر تعداد زنان آگاه، تحصيل‌کرده، ماهر و متخصص افزايش يابد، گستره‌ی توانايی‌های جامعه نيز وسعت می‌يابد. و کلام آخر آن که اقدامات نمادين و نمايشی چاره‌ی کار نيست.

 

* خانم دكتر پورگيو استاديار بخش زبان‌های خارجی و زبان‌شناسی در دانش‌گاه شيراز است.

 

برخی از منابع:

·       آيت‌اله احمدی راد (مترجم)، «زنان و کودکان و تحمل فشار فقر جهانی»، بانک و کشاورزی، شماره‌ی 56 (آذر و دی 1375)، ص 49.

·      شهلا اعزازی، «خانواده در سريال‌های تلويزيونی». جامعه‌ی سالم، سال چهارم، شماره‌ی 16 (شهريور 1373)، صص 37-34.

·      مينو بديعی، «زن و رسانه‌ها»، رسانه، سال پنجم، شماره‌ی 4 (زمستان 1373)، صص 94-92.

·      سيدكمال عندليب، «فمينيسم و چالش زن‌مداری»، روزنامه‌ی نيم‌نگاه، شماره‌ی 689 (يک‌شنبه، 23 مرداد 1379)، ص 3.

·      فاطمه‌ قاسم‌زاده، «ريشه‌های نگرشی منفی در نوجوانان دختر و پسر»، جامعه‌ی سالم، سال چهارم، شماره‌ی 19 (اسفند 1373)، صص 50-48.

·       آندره ميشل، «کليشه‌های تبعيض جنسی در مدرسه و در کتاب‌های درسی».

Ç

 

   آثار شماره‌ی «135»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (يك)

از رنج مميزی (دو)

   هنرهای تصويری

بازآفرينی تحليل «قصه‌های جزيره»

   زنان پارس

بررسی توان‌مندسازی زنان در ايران

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (يك)

   فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ (دو)

چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: چهار طرح و يادداشت از دو شاعر و نويسنده

   كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

پروانه و كارد

ما همه از دسته می‌خوريم

گرفتار

شعرهای بن‌بست ستاره

بازخوانی يك شعر