|
|
|
|
||||||||||||||
|
به سوی منفی دلتنگی يازده طرح نوشتاری و سه عكس انسيه سياوش
1 بگو دوستام داری و خلاص! اين خار خليدن در قلبام نه می خراشد و میشكافد نه زهرش در قلبام جای مینهد فقط مانده ميان دو دلیهای من و تو نمیتوانم بگويم دوستات دارم تو میدانی دچار يعنی چه ...
(سبلان)
بر بلندای سبلان
2 دل بسته پينهی انگشتانات سرخگونهای ميان دشت ناز چه حاصل وقتی میسرايی برای آن دختر چوپان؟ به انگشتانات نگاه كن!
3 تو تنها نيستی اينجا بسيارند تنها در خيال گروهی ميان سراب تو تنها نيستی آن هنگام كه قاصدی میآيد ميان دستانات
4 گفتی میروی ندانستی جنگ بود در دلات ميان بودن و رفتن بمان!
5 هی! با توام ... پشت به غروب نشسته روبان سرخ گيسوانات در باد میدود از اشكهايت جا بمان زائری در راه است
6 اينجا غريق نيست بیسر نفس بكش درياست دورتر اينجا مدار صفر به گرد زمين گرفته قرار اينجا نگير عكس لطفا نفس نكش ...
7 قاب رفتن تو را آن سوترين ديوار خالی شهر آويختم به پشت دختركی كه فرو میريخت زيستناش را به چند شاخه گل فقر
8 سفر به سردترين نقطهی نبودنها سفر به واژهی پرت نزيستن با تو سفر به شهر بدون چشم و صدا سفر به هيچستان فقط برای نشستن كنار خستهگیات سفر به سوی تو ... به سوی منفی دلتنگی
9 بيا نگاه كنيم خط ميان رابطه هست نه اشتباه كنيم حجم بين عشق و خداست هنوز بيداری؟ خيال رابطه با حجم بستهگی دارد به سان رگ به خدا
10 «دچار يعنی عشق» همان كه برد تو را پشت پردهی انكار و بست چشم سرت را به روی قصهی ناباوری و محال بيا سفر كنيم از ديار تنهايی بيا سفر كنيم سفر يعنی آغاز
11 برق میزند چشمانات رها میشوی گرد گرد دانه دانه روی خاكی كه دوستات دارد باران!
|
|