سال ششم

سی تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

رضا چايچی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌اش در اينترنت:

rchaichi.blogfa.com

 

وحيد آقاجانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

vahidagajani

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

vahidagajani.blogfa.com

 

بهروز احمدزاده

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

كبوتر ارشدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

قباد حيدر

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

marshivan.blogfa.com

 

محتبا ويسی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mojtaba_veissi

[@] yahoo [.] com

 

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mojabi_azarfar

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

rangvajeh.blogfa.com

 

محمود معتقدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌اش در اينترنت:

mahmoud-motaghedi

.blogfa.ir

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از هشت شاعر

آثاری از رضا چايچی، وحيد آقاجانی، بهروز احمدزاده، كبوتر ارشدی، قباد حيدر، مجتبا ويسی،

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر) و محمود معتقدی

 

بارها

رضا چايچی

 

بارها استخوان‌هايم را

با حوصله از دل خاك بيرون آوردم

آن‌گاه كه پرنده‌گان دانه‌ی گندم از سنگ گورم بر می‌چيدند

هر يك را بر جای خود نهادم

مفصل‌ها را پيوستم

از ريشه‌ی درختان

رگ‌ها و موی‌رگ‌ها ساختم

از پاره‌های ابر، گوشت

و از شبنم و برگ‌ها، پوست

پس حلقه‌ی گل را بر گردن آويختم

پا كوبيدم و خواندم

بارها

ميان سنگ‌ها و مرده‌گان.

 

Ç

 

رنگين‌كمان

وحيد آقاجانی

 

باران

كه بر سطح ادراك‌ام طلوع می‌كند

تو

رنگين‌كمانی می‌شوی

سوار بر افق

قوسی ميان باران و آف‌تاب

و كودكان اشتياق‌ام را

به بازی می‌گيری

 

بيست‌وشش تير 1387

 

Ç

 

...

بهروز احمدزاده

 

خواب شهر را آشفته كرده / چرا؟

يكی اين شادی را قسمت كند

گل برای مادربزرگ‌های در خانه و

لب‌خند برای پدرهای خسته

بوسه به دست‌های مادری كه پابرهنه شهر را گز كرد

و تو كه خواب از چشم برده‌ای

يكی بيايد و من را برای شهر شادی كند

ام‌روز اول دی ‌ماه است

كنار آتش يلدا ديگر نمی‌لرزم

و سيب دست‌هام قرار است هميشه تازه بماند / بوی نان دهد

و عطر تو كه در خانه قرار است همه را قسمت كند / شادی را قسمت كند

ام‌روز برف‌های روی سرم جوانه زدند

سبزی بهاری كه دست‌های تو را بی‌تاب می‌كند

و شانه‌يی كه سال‌های پير مرا

 

Ç

 

...

كبوتر ارشدی

 

هنوز نرسيده‌ام

به اندازه‌يی كه هفته

                       خواب حيرت ديده بود

آينه

از اندام‌های كور

تهی‌تر شده روبه‌روی من

مثل عكسی كه قاب خالی عشق است

عكسی از سياره‌ی گربه

                     پليد و چرب

 

و گربه

كه از موهای شب درازتر خميازه می‌كشيد

روی دست

كه وقت جفت‌گيری

                      جيغ بود و خنج

 

زخمی كه از شب گذشته باشد

به روز نمی‌كشد اين تب

و من كه زنده‌ام به گور می‌شود

باز

به رؤيای كسی فكر می‌كند

كه بادهای پاييزی دارد

به انضمام اين عكس

 

Ç

 

پرواز كن

قباد حيدر

 

سيب سرخی به دامن‌ات می‌زنم

تا گونه‌هايت بلورين شود

نگاه‌ات می‌کنم

تا چشمان‌ات بدرخشد
دستان‌ات را می‌گيرم

تا معنای خون را دريابی

به همين ساده‌گی

تو عاشق شده‌ای

پرواز کن.

 

Ç

 

با پوزشی كه نخواهم خواست

مجتبا ويسی

 

شعر می‌رود و

اين اتفاق

به هيچ وجه ساده نيست.

در حرف‌های من

بعد از اين

نه رودی از اتاق

خواهد گذشت،

نه ابری

سرزده به ديدار خواهد شتافت

و نه آب‌شار

از سقف اين مختصر

به زير خواهد ريخت.

من
از اين تاريخ

بر تخت زئوس

جلوس نخواهد کرد،

ماه بردارد

گام‌های آواره را

در آسمانه‌يی ديگر

از چشم‌های اين ضمير

خورشيدی قرار نيست بطلوعد

گرم کند.

و اين لکنته

اين روسپی

شعر

برود با هزار داماد بخوابد

بحالند لذت‌اش را عزيزان

عذر نمی‌خواهم

می‌خواهم هيچ گوزنی در متن من

شاخ‌ها را به سمت قله‌يی نشاخاند

ببر نشود تشبيه

مار، بلبل نزند.

و باز هم شعار

که می‌شعورد

و تصوير

که به کله هيچ مبارکی

قلاب نمی‌شود.

احساس مضحکی‌ست

و جداً

عذر می‌خواهم از شعر

که بند بند می‌شود

می‌رود لابه‌لای جرز

با پوزشی که نخواهم خواست

اين اتفاق

به هيچ وجه ساده نيست.

 

Ç

 

خواب كال

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)

 

گفت: خواب‌ات را تعبیر می‌کنم

و تا ساعت‌ها

واژه‌يی میان ما

نرفت و نیامد

هزار سال

می‌گذرد

از آن وعده‌ی حوا

و خواب کال من

هیچ میوه نداد

که نداد       که نداد

هزار سال

از واژه‌يی

و وعده‌هایی که مرا

مجذوب خود می‌کند هم‌چنان.

 

پانزده تير 1387

 

Ç

 

...

محمود معتقدی

 

در تصوير سكوت‌های جمعه

گاهی هم به لحظه‌های تو

                               فكر می‌كنم

چيزی نمی‌گذرد

تلاطم دريا را می‌بينم

كه با لبان تو

از پله‌های روز

                بالا می‌رود و

در چشم‌های پرنده‌گانی سبز و سپيد

تنها به بازمانده‌های عشق تو

                                 می‌رسند

كمی بعد

اما پروازهای خاموشی‌های توست

كه چنين آرام‌ام می‌كند

 

از مجموعه‌ی «پاره‌های عاشقی»، نشر ثالث، 1387

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «137»

 

   ياد

ذات زلال و جنون بازی‌گری

نامه‌ها

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (سه)

   هنرهای تصويری

به سوی منفی دل‌تنگی

   زنان پارس

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (سه)

   فرهنگ و ادب برای هميشه

داستان هفتواد

چهره‌ی ما، در آيينه‌ی كلام سعدی (دو)

   ادبيات داستانی

كسی يا چيزی

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: چند اثر از دو شاعر

   كوچه‌ی آف‌تاب،

   بن‌بست ستاره

يك خط و يازده نقطه

بوی تن‌اش

عشق‌های گريه‌دار!

شعرهای بن‌بست ستاره

زن، تاريكی، كلمات

بايد از يزدان آموخت و سوزاند!