سال ششم

سيزده مرداد 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

عبد الرحيم ثابت

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sabet_rahim

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی*

بخش نخست

عبد الرحيم ثابت**

 

برای هم‌سرم، که تنها همين قدحی لب‌ريز از واژه با برگی سبز را پيش‌کشی گران می‌داند.

 

هنوز هستند. اگر از افاده‌ی خيابان‌های «متشخص»1 دل‌تنگ شوی و به هوای يافتن باز مانده‌يی از صفا و ساده‌گی سر به خلوت پس‌کوچه‌های خودمانی شيراز بگذاری، هنوز هم «آن‌ها» را می‌بينی. آن‌ها که آرام و انديشه‌ناک در آمد شد هستند. در خم گذرگاه‌های تنگ عافيت‌سوز، در دورست کوچه‌های باريک و دراز نرسيدن، در انتهای بن‌بست‌های گردآلود فقر، و در تاريک‌نای دالان‌های فراموشی به يک‌ديگر بر می‌خورند، به دوستی و مهر حالِ هم می‌پرسند، به اندوه‌گزاری بار سنگين غم از دوش دل بر می‌دارند، و غم زمانه اگر سخت زورآور شده باشد، چشمی هم نم می‌کنند، اما به پايان اين گپ و گفتِ اتفاقی اشک از چشم می‌زدايند و خواه ناخواه چهره را به لب‌خندی درخشان می‌کنند، به لطف و صفا بدرود هم می‌گويند و ديگر بار در افق کوچه‌های باريک و دراز نرسيدن غروب می‌کنند و در تاريک‌نای دالان‌های فراموشی محو می‌شوند. آن‌ها زنان شيرازند. اگر به گپ و گفتِ ايشان گوش بداری گه گاه درخشش الماس گونه‌ی ناب‌ترين تعبيرهای شاعرانه چشم و دل‌ات را خيره خواهد کرد. جای شگفتی نيست. آن‌ها شاعرانی گم‌نام‌اند که گهواره‌ی نام‌دارترين شاعران اين سرزمين را جنبانده‌اند.

ام‌روزه زنان شيراز را در ديگر جاها نيز می‌توان ديد. در قسمت‌های جديد شهر، دانش‌گاه‌ها، مدرسه‌ها، کارخانه‌ها، بيمارستان‌ها و اداره‌ها. آن‌ها، چه ساکنان محله‌های قديمی چه باشنده‌گان قسمت‌های جديد، به هنگام ديدار يک‌ديگر با واژه‌گانی ويژه و عبارت‌هايی معين از هم حال می‌پرسند. اين عبارت‌ها و جمله‌های سخته و سنجيده در مناسبت‌های گوناگون زنده‌گی به ويژه در ميهمانی‌ها و آيين‌های سور و سوک نيز رد و بدل می‌شوند. فراوانی و تنوع اين عبارت‌ها موجب پديد آمدن فرهنگ و يا «خرده فرهنگ» ويژه‌يی در روابط متقابل عاطفی و اجتماعی ايشان شده است. اين فرهنگ يا خرده فرهنگِ ويژه که خود بخش ارزش‌مندی از «فرهنگ عامه» به شمار می‌رود، از جنبه‌های مختلف در خور مطالعه است.

اين که زنان برای بيان احساسات خود، در قياس با مردان، جمله‌ها و عبارت‌های متنوع‌تر و فراوان‌تری خلق کرده‌اند و در روابط اجتماعی و عاطفی خود به کار می‌برند، حاکی از قدرت عاطفی برتر ايشان است. به همين جهت، آن چه که در اين بخش از فرهنگ مردم قبل از هر چيز ديگر چشم را می‌نوازد، تموج عواطف مختلف انسانی‌ست که از آن ميان، عاطفه‌ی مهرورزی و نوع‌دوستی، غم‌خواری و حس هم‌دردی ژرف و صميمانه‌ی بشری جلوه‌يی خاص يافته است.

علاوه بر توان شگفت مهر ورزيدن، ساحت‌های مهم ديگری از روان زنان در آيينه‌ی عبارت‌ها و واژه‌گان ويژه‌ی ايشان منعکس شده است که در خور دقت و پژوهش است. حس طنز و خوش‌طبعی، روح لطيف شاعرانه، باورهای مذهبی، رعايت ادب و تواضع، آداب‌دانی و حرمت‌گذاری و ميهمان‌دوستی از جمله مهم‌ترين مضمون‌هايی‌ست که در اين عبارت‌ها انعکاس يافته است. اما از ميان برخی ديگر از اين تعبيرها شعله‌های سوزان خشمی دوزخی نيز زبانه می‌کشد. يکی از جلوه‌گاه‌های اين خشم شعله‌ور «نفرين» است. تنوع و فراوانی نفرين در تداول زنان خود موضوعی در خور تأمل است. نفرين واکنشی خشم‌آلوده است که بيش از هر چيز از عجز و بيچاره‌گی حکايت می‌کند. خشم سوزان و نفرت ژرف و هول‌انگيزی که در نفرين‌ها و نيز دشنام‌های زنانه متراکم است می‌تواند ما را به شناخت بيش‌تر و به‌تر شرايط خشونت‌آميز اجتماعی و محيط نامساعد و ناامن حيات ايشان در طول تاريخ نزديک کند.

هراس مدام و مزمن از وقوع مصيبت مرگ عزيزان يکی ديگر از اشتغال‌های ذهنی و دغدغه‌های روانی زنان است. آن‌ها انگار سايه‌ی هول‌ناک مرگ، به ويژه مرگ عزيزان را در دور و نزديک زنده‌گی می‌بينند و برای انصراف خاطر از اين سايه‌ی هول، به دامان پندارهای خويش می‌گريزند. در هر موردی که اندک زمينه يا بهانه‌يی برای تداعی موضوع مرگ فراهم شود، همواره و هميشه «تفأل به خير» می‌زنند تا شايد سياهی مرگ در روشنای کلمات اميدبخش محو شود. کم نيستند عبارت‌هايی در تداول زنان که در آن‌ها «تفألِ به خير» به مقابله‌ی با دغدغه‌ی هراس از مرگ برخاسته است. چرا ترس از مرگ به ويژه مرگ مردان، شوی، برادر، پدر يا پسر، به دغدغه‌ی مزمن و مدام روان آن‌ها بدل شده است؟ درست است که زنان متولی زنده‌گی هستند و همواره از مرگ بی‌زار و گريزان‌اند، اما در عين حال، شايد يکی از دلايل اين هراس مدام از مرگ اين باشد که آن‌ها در مصيبت مرگ هر مردی تکيه و پناهی را از دست می‌دهند و در معيشتی که ايشان فراروی خود می‌بينند، استمرار حيات و موجوديت خود را بی تکيه و پناهی از وجود مردان ميسر نمی‌دانند. اين طرز نگاه به زن به عنوان موجودی در ذيل و حاشيه‌ی وجود مرد در فرهنگ عامه انعکاسی وسيع يافته است: «کلاه سر زنده باشه، لچک سر بسياره» و يا: «اصل کار پدره، که مادر در گذره». تعبير «مرد و مدد نداشتن» نيز در وصف حال زنانی که در تنگناها تنها مانده‌اند، بسيار شنيده شده است.
باور داشتن به سلطه و سيادت جنس مذکر و پذيرفتن برتری او از ديگر نکته‌هايی‌ست که در عبارت‌ها و تعارف‌های ويژه‌ی زنان جلوه‌گر است. ترس از موقعيت متزلزل و ناامن خانواده‌گی، هراس از آينده‌ی مبهم و حس اضطراب‌زای بی‌پناهی از ديگر دغدغه‌های نهفته در عمق ضمير زنان است که در عبارت‌هايی از اين دست خود می‌نمايد: «الاهی خرج هيچ زنی به خودش نباشه» و يا: «الاهی قوری هيچ مردی دو تا نشه».

در اين نوشتار تعدادی از عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی جمع آوری شده است. بيش‌تر اين عبارت‌ها و تعارف‌ها در گفت‌وگوی زنان، به ويژه زنان مقيد به باورها، سنن و آداب قديم کاربرد دارند. بعضی نيز در تداول زنان کاربرد بيش‌تری دارند، تعدادی از آن‌ها گاه در گفت‌وگو‌های گروه‌هايی از مردان هم شنيده می‌شوند.

«آب که می‌خورد از گلويش پيدا است.» چون خواهند زنی را به نازک اندامی و لطافت وصف کنند، گويند.

آسمون! آسمان. در حالت بی‌چاره‌گی و عجز و به قصد شکوا و فريادخواهی گويند: «آسمون! چه‌قدر مصيبت بکشم؟»

«آن جايی که شما پا گذاشتيد، ما سر گذاشتيم / چيش (چشم) گذاشتيم،» جهت خوش آمد و تعارف به ميهمان گويند. نظير آن در بيت زير از منوچهری آمده است:

بربط تو چو يکی کودککی محتشم است / سرِ ما زان سبب آن‌جاست که او را قدم است (لغت‌نامه‌ی ده‌خدا – ذيل محتشم)

«اجازه ندارم.» چون روزه‌داری در غير ماه رمضان جايی مهمان شود و مورد پذيرايی قرار گيرد، با گفتن اين عبارت به ميزبان می‌فهماند که روزه‌دار است و از خور و نوش معذور. پيداست که گوينده‌ی اين عبارت خوش ندارد آشکارا از روزه‌داری خود بگويد، مباد که عبادت او به ريا آلوده شود.

«اجازه‌ی من (يا ما) هم دست شماست.» چون ميهمان آهنگ ترک خانه‌ی ميزبان کند به ادب و احترام گويد: «با اجازه!» و ميزبان به پاسخ آن گويد.

«از قسّم گذشته.» وقتی که ميهمان ميزبان را سوگند دهد که جلو او و به احترام بر نخيزد و يا جهت پذيرايی از وی کاری نکند، مخاطب پس از گذشتن مدتی گويد: «از قسّم گذشته.» يعنی گرچه برای انجام ندادن آن کار مرا سوگند داده‌ای، اما چون از زمان سوگند دادن لختی گذشته است، اکنون انجام آن منع شرعی ندارد و شکستن سوگند شمرده نمی‌شود. مثلا ميزبان به ميهمانی که به سوگند او را از پذيرايی منع کرده گويد: «از قسّم گذشته، حالا ديگه اجازه بديد براتون شربت درست کنم.»

«از کربلا / مکه / زيارت آمدن‌تان!» آن گاه که کسی دوست و يا خويشی را به تعارف به منزل خود دعوت کند، آن دوست يا خويش در پاسخ گويد. در اين عبارت گوينده ضمن عذرخواهی و آرزوی توفيق زيارت مکان‌های متبرک برای مخاطب، رفتن به خانه وی را موکول به مناسبتی معنوی و مبارک کند.

«اسم‌شان / اسم‌تان از هم دور باشد!» وقتی گويند که بخواهند فرد زنده‌يی را در موردی و به مناسبتی با فرد درگذشته‌يی قياس کنند: «اسم‌تان از هم دور باشه، چهره‌ی شما خيلی به چهره‌ی خدا بيامرز خاله جان‌ام شبيه است.»

«الاهی اين خواهر بشود خواهر هفت تا کاکُ (کاکا، برادر)!» چون زنی دختر زايد، او را با اين عبارت دعا کنند. همان گونه که ملاحظه می‌شود، در اين دعا آرزو شده است که آن زن ديگر هرگز صاحب فرزند دختری نشود.

«الاهی بـِبـِرشی!» نفرينی‌ست. يعنی الاهی داغ شوی، بسوزی. (بِرشيدن: بريان يا برشته شدن).

«الاهی تن‌ات کرم بزند!» گرچه به ظاهر نفرين نمايد، اما از آن اراده‌ی دعا کنند. يعنی الاهی فرزندان بسيار از تو زاده شود. اين عبارت که به طنز و طيبت به ويژه خطاب به دختر بچه‌گان گفته می‌شود، اکنون تقريبا غير مستعمل است.

«الاهی چيشُ‌م (چشم‌ام) را ببندی!» به عنوان قربان صدقه و بيش‌تر به کودکان گويند. يعنی الاهی پيش‌مرگ تو باشم.

«الاهی حلوام (حلوای من) را بخوری!» اين دعا را نيز به عنوان قربان صدقه و بيش‌تر به کودکان گويند. يعنی الاهی پيش‌مرگ تو باشم.

«الاهی درِ کوچه‌ی هيچ مردی عوض نشود!» يعنی الاهی هيچ مردی معاشی فراخ و گسترده‌تر از معمول پيدا نکند. به تجربه دريافته بودند که اگر مردان اندک مکنتی بينند، به هوس ازدواج ديگر افتند. باز ببينيد «الاهی قوری هيچ مردی ...»

 

* اين مطلب پيش‌تر در فصل‌نامه‌ی «فرهنگ مردم»، سال پنجم، شماره‌ی هفده، بهار 1385، منتشر شده است.

** عبد الرحيم ثابت، استاد ادبيات، دانش‌آموخته‌ی دكترای ادبيات فارسی از دانش‌گاه شيراز است.

 

1- «متشخص» به معنی مرد معتبر و دارای آب‌رو و صاحب شأن و خدم و حشم آمده است (لغت‌نامه‌ی ده‌خدا)، اما در محاوره‌ی مردمی به ويژه در تداول زنان در مقام طعن به کسی گويند که در اثر به‌بود موقعيت مالی و اجتماعیٰ از سر کبر و نخوت، هم‌تايان پيشين خود را به نظر نياورد و در آن‌ها به تحقير بنگرد و از ايشان دوری جويد. وقتی گويند «فلانی متشخص شده»، در واقع طعنی تلخ و گزنده را در مورد وی به کار برده‌اند.

 

Ç