سال ششم

بيست‌وهفت مرداد 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

رضا طاهرنسب

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

خرچنگ

رضا طاهرنسب

 

زن دست می‌برد توی شکم خود، روده می‌ريزد روی سرت.

تو پارس می‌کنی و دم‌ات را هم تکان می‌دهی و شروع می‌کنی به خوردن و پيش از اين تصوير کمی آن طرف‌تر، مرد کنار شعله ايستاده و روبه‌رويش رودخانه‌يی افتاده.

بعد صدای شرشر می‌آيد و پلان نخست، مرد به خود فشار می‌آورد که بشاشد توی آب. زنی با يک جمجمه از آب بيرون می‌جهد. به طرف مرد می‌رود و مرد از اين که توی سر او شاشيده دست‌پاچه خودش را پرت می‌کند توی رودخانه.

زن رفته بالای آتش می‌ايستد. به او نزديک می‌شوی و نگاه‌اش می‌کنی. فقط بوی ضعيفی که از اندام‌اش توی بينی‌ات می‌رود تو را به ياد گله و سياه چادر و زن سابق صاحب‌ات می‌اندازد.

پچ‌پچ دو خرچنگ تمرکزت را به هم می‌زند که دارند راجع به مسأله‌ی خاصی سر زنده‌گی‌شان شرط می‌بندند.

خرچنگ اول می‌گويد: "حاضرم شرط ببندم اين سگ فکر می‌کند زنده است و برای همين هم احساس می‌کند بايد اين زن را جايی ديده باشد يا به خاطر يک مشت روده دنبال او را بگيرد. من جای او بودم همين حالا سرم را می‌انداختم سمتی و از راهی که نيامده‌ام می‌رفتم توی جنگل، زير يک درخت آن قدر منتظر می‌ماندم تا يک موجود از دور سر برسد و آن‌قدر سر به سر هم بگذاريم تا شکم يکی‌مان بيايد بالا، گرد آويزان بشود."

خرچنگ دوم: "اگر زن می‌توانست با پاها خودش را برساند به چادر، مرد او را ببيند، قيچی‌يی را که پشم قوچ و ميش و بره‌ها را می‌چيد فرو می‌کرد توی چشم‌های بی‌مژه و ابروی زن و هم‌زمان داد می‌زد: «جن!»  تا عشاير ديگر از چادرها ريخته شوند بيرون و با چوب و چماق بيفتند به جان جن و ..."

خرچنگ اول: "شرط می‌بندم اين زن سم دارد."

با چشم‌های گرد سعی می‌کنند لای تاريکی در پاهای زن سم پيدا کنند و آن‌قدر به کف پاهايش خيره می‌شوند تا زن سم درآورد.

خرچنگ دوم: "شايد پری آب‌هاست، نديدی چه‌طور سرش را از وسط رودخانه بيرون آورد و چه‌طور به طرف مرد رفت و او را انداخت توی آب؟"

خرچنگ اول کمی با احتياط به جلو می‌رود تا سعی کند مطمئن شده و شرط را برده.

خرچنگ دوم: "اگر رفتی خودت را ماليدی به ساق پای زن، زن‌ام مال تو."

اولی: "تو که خودت زن‌ای!"

دومی: "پس خودم مال تو."

"تو که همين حالا هم زن من‌ای."

"خوب پس اصلاً يک چيز ديگر، آزادی بروی با پری آب‌ها هم‌خوابه شوی."

خرچنگ مات به پهلو پيش می‌رود.

زن بلند شده سمت او می‌رود و در سياهی سياه‌چادر خدا سم خود را می‌گذارد روی خرچنگ و از آن می‌گذرد.

خرچنگ دوم با خنده‌ی مضحکی خودش را می‌اندازد توی آب، می‌رود در شکاف تخت سنگی مخفی می‌شود.

دم زن را می‌گيری، می‌رسی به چند چادر و حصار و بره‌هايی که خواب می‌بيينند و خری که دارد بچه‌ی کدخدا را می‌زايد و پدر هم سر زايمان گيج شده نمی‌داند دسته گل‌اش شبيه خر است يا خودش.

تو از اين که خانه را پيدا کرده‌ای خوش‌حال، مدام پارس می‌کنی و سعی داری کمی به خودت زحمت بدهی و جلوتر بروی.

خر عرعر می‌کند و دايه که پير است و زن را هم از شکم يک گاو بيرون کشيده، دست می‌برد توی پشت خر و پا را پيدا می‌کند.

پا که به دنيا می‌آيد همه‌ی اهالی با چشم می‌بينند که بچه سم دارد و از اين حيث به مادرش رفته. تو هم پوزت را در فک‌ها قاطی می‌کنی تا زن سر برسد و کله‌اش را، کله‌ی تاس خود را پرت کند سمت زمين و راست برود توی چادر دراز بکشد و دل‌اش هيچ نمی‌خواهد بداند بچه شبيه چيست.

بيرون هنوز پر از عرعر است.

زن از چادر خارج شده و تو پوزت را از فک‌ها تفکيک می‌كنی و دوباره دم زن را می‌چسبی.

می‌رود حاشيه‌ی رود، کنار آتش نيمه‌خاموش و خاکستر می‌نشيند.

تو رفته‌ای خودت را می‌مالی به ساق‌های او و دم‌ات را تکان و زبان‌ات را بيرون می‌کشی.

هوا سرد است و مردی که خودش را انداخته بود توی رودخانه هر از چند گاهی با ريش از وسط آب و ماه سرک می‌کشد سمت دود و زن.

حجمی از کل و عرعر و به به و چه‌چه دشت را می‌چرخاند، فرود می‌آيد تا زن بدن خود را تکانی داده، برود سمت آب و با يک شيرجه بچرد توی ماه.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «139»

 

   ياد

مرگ محمود درويش و «باقی‌مانده‌ی يک زنده‌گی»

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (پنج و شش)

هيچ چشمی از سماع آگاه نيست

   هنرهای تصويری

کلمه‌يی برای ترجمان نگاه‌ات نيست

   فرهنگ و ادب برای هميشه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

با بهرام گبر

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

خرچنگ

سيگارکش‌ها

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

شاعر از زبان خودش و «باکو، باکو»

   ادبيات ترجمه

«دريا فرو نشيند، بر آيد» و «هزارتو»

   ادبيات داستانی

   و تا دل‌تان بخواهد شعر

يک زنده‌گی روی چرخ

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

يک، دو، سه، چهار

تبعيد