|
|
|
|
||||||||||||||
|
عبارتها و تعارفهای رايج در بين زنان شيرازی* بخش دوم عبد الرحيم ثابت**
الاهی دلات به بد نسوزد! چون کسی گويد: "دلام به حال فلان میسوزد،" در پاسخ وی گويند. يعنی الاهی دلات در اثر داغ کسان و عزيزان نسوزد. (ر.ک. «دلات به بد نسوزد») الاهی دود (يا قليان) غم نکشی! يعنی الاهی در مجلس سوک قليان نکشی. وقتی ميزبان قليان را چاق کرد و جلوی ميهمان گذاشت، وی به عنوان تشکر گويد؛ نيز وقتی که ميهمان قليان کشيد و آن را به ميزبان تعارف کرد، به عنوان سپاس گويد و مخاطب جواب دهد: "الاهی غم نبينی!" پيش از اين در مجلس سوک، از مجلسيان با قليان و چای پذيرايی میشد. الاهی سَر گَردِت بِشم (بشوم)! اين دعا را نيز به عنوان قربان صدقه و بيشتر خطاب به کودکان گويند. يعنی الاهی دور سرت بگردم، بلا گردانات شوم. الاهی قوری هيچ مردی دو تا نشود! (ر.ک. الاهی در کوچهی ...) الاهی کوری تو رام بياد اگر ... «کوری تو رام بياد» يعنی کوری در راهام بيايد، کور شوم. چون خواهند اطمينان مخاطب را به راستی گفتار خود جلب کنند اين عبارت را گويند، مثلا: "الاهی کوری تو رام بياد اگه پشت سر شما حرف زده باشم!" (ر.ک. مثل اين تنباکو ...) الاهی کوفتهات را بخورم! از سر طيبت و مزاح گويند. يعنی الاهی بميری و من بر سر سفرهی سوک تو بنشينم. رسم بوده است که در آيين ماتم از مردم با «کوفتولو» (کوفتهی هلو، نوعی کوفته) پذيرايی میکردهاند. الاهی لَچَکاُم سَرِت (سرِش ...) باشد (برود)! نفرينیست که زنان داغديده کنند، يعنی الاهی تو نيز (او نيز) همچون من در سوک عزيزانات (عزيزاناش) لَچَک يا چارقد سياه بپوشی (بپوشد). نظير اين نفرين در فارسی هروی نيز رايج است: «از کُرغِ 1 دِلاُم اُو بِخوری (از ته دلام آب بخوری).» يعنی به درد و مصيبت من گرفتار و از آن با خبر گردی. (فارسی هروی، ص 201). (ر.ک. مثلاُم بشی ...) الاهی لچک فلان سرِ بهمان باشد! نفرينیست، يعنی الاهی فلان نيز چون بهمان سوکوار شود و همچون او لچک يا چارقد سياه بپوشد. (ر.ک. فقرهی قبل) الاهی نالِ نال بکنی (بکند)! نفرينیست، يعنی الاهی از درد يا داغ مدام ناله کنی (بکند). الاهی هيچ زنی خرجاش به خودش نباشد / نيفتد! دعايیست، يعنی الاهی هيچ زنی بیسرپرست نباشد و بی حضور پدر يا شوی روزگار نگذراند. امسال که سال پسره (پسر است) / شوهر ما در سفره (سفر است). وصف حال زنیست که پس از مدتها انتظار سرانجام با زاييدن پسری، شوی را به مراد رسانده باشد، اما از بخت بد، شوی وی در سفر باشد. وقتی گفته شود که پس از مدتی بالاخره شخص به جهت کاری شگفت و در خور تحسين، به موقعيتی ويژه برای ستوده شدن رسيده باشد، اما به علتی عمل قابل تحسين او ناديده ماند. همچنين در دريغ و تأسف بر فراهم نبودن مدامِ همهی اسباب مراد و کامرانی گويند. اُی (آی) خدای قبا آبی! خطابی زيبا و لطيف از سرِ شکوا يا استغاثه و دادخواهی به خداوند: «پيرزن با مشت به سينهی خود کوفت، رو به آسمان کرد و گفت: "اُی خدای قبا آبی! تقاص مرا تو بگير!"» ئی جور شدن اين جور شدن، اين گونه و اين طور شدن. مجازاً به معنی مردن است، چون تصريح به مرگ را خوش و خجسته ندانند، از آن پوشيده سخن گويند: «حتا وقتی هم که مادرش ئی جور شد، از خارج برنگشت.» (ر.ک. همچی شدن) با شادی پا وردارين (پا برداريد) (ر.ک. پای خوشحالی ...) بِره (برود) جايی که درد و غم نباشد. (ر.ک. جايی بره (برود) که ...) بِشِرّی! نفرينیست. جهت اعتراض و توبيخ به کودکان لجوج و گستاخ گويند، نظير بِترکی، بِپُکی (از مصدر پکيدن، به معنی پاره شدن): "بِشِرّی! چهقدر اذيت میکنی؟" يا "بِشِرَّند، چهقدر اذيت میکنند!" دانستنی اين که شِر به معنی لباس پاره و مندرس است.
به
جونِ يک کنجهام! ... به سلامتی پا سبک کردن (کردهاند)؟ وقتی گويند که خواهند از مخاطب احوال زن حاملهيی را جويا شوند و بدانند فرزند خود را متولد کرده است يا نه: "عروستان / دختر خانمتان / يا ... به سلامتی پا سبک کرده؟" «پا سبک کردن» همان گونه که معلوم است کنايه است از زاييدن. بشه (بشود) گوشت و دُمبه ... چون کسی چيزی خورد به او گويند و از طيبتی تهی نيست. نظير گوارای وجود، نوش جان (ر.ک. جايی بره يا برود که ...) بیسلام عزيزه (عزيز است)! (ر.ک. سلام کرده) بی قضا! دعايیست، يعنی به دور از بلا و مصيبت. با اين دعا آرزو کنند که کاری که به انجام آن قصد شده است، به دور از قضا و مصيبت انجام شود و در اين «واسونک» آمده است: «شب جمعه بی قضا آفتاب سرِ پل فسا ما میريم عروس میآريم زير سايهی امام رضا» بیقضا / بیقضا باشی (باشد، باشند، باشيد)! دعايیست، يعنی الاهی به دور از مصيبت و بلا باشی (باشد، باشند، باشيد). پای خوشحالی منزل بريد (برويد). صاحب عزا به هنگام خداحافظی به زنانی که به «پُرسه»2 يا مجلس ترحيم آمدهاند، گويد. زنانی که با هم به «پُرسه» يا مجلس ترحيم رفتهاند نيز به هنگام خداحافظی با يکديگر خطاب به هم گويند. يعنی اميد که چيزی از اين اندوه و مصيبت با خود به خانه نبريد و شادان به منزل خويش وارد شويد. (ر.ک. چادر زيارتی سر بکنيد / با شادی پا وردارين!) پای سرکار را بوسيدم. وقت خداحافظی گويند که ميزبان به بدرقه ايشان را همراهی کند و يا آن گاه که ميزبان به احترام ايشان از جای برخيزد. پلوِ داغ! شبه نفرين است و به لحن و آهنگ نفرين نيز گفته شود، اما نفرين نيست و از سر لطف و مزاح و جهت بيان اعتراضگونهيی ملايم و صميمانه به کودکان گويند. (ر.ک. کوفته، روغنِ داغ)
پيش
خدا روم سيان (رويم سياه است). تخته! نفرينیست، يعنی الاهی بر تابوت افتی / افتد. جای بد نرفته باشيد. به شخصی گويند که از مجلس ترحيم يا پُرسه يا آئين تدفين کسی بازگشته باشد و او در پاسخ گويد: "بد نبينيد." جايی بره (برود) که درد و غم نباشد. چون کسی چيزی خورد يا نوشد، او را با اين عبارت دعا کنند. يعنی آنچه خوری يا نوشی به جايی تهی از غم رود (الاهی دلات از غم تهی باشد). (ر.ک. بشه گوشت و دمبه) جلوِ کی پا میشين؟ وقتی که به جايی وارد شوند و ميزبان يا مجلسيان به احترام برخيزند، با گفتن اين عبارت از ايشان سپاسگزاری کنند. عبارت، همان گونه که معلوم است، خاکساری و تواضع گوينده را بازگو می کند. يعنی «مرا شأنی نيست که در خور اين حرمت باشم.» ميزبان يا مجلسيان در پاسخ اين عبارت گويند: "کی به از شما؟" چادر زيارتی سر بکنيد. يعنی اميد که ديگر برای مجالس سوک چادر نپوشيد و پس از اين جهت رفتن به زيارت چادر سر کنيد. (ر.ک. پای خوشحالی ...) چشم شما روشن / چشم و دل شما روشن! به کسی گويند که برای وی امر مبارک و فرخندهيی رخ داده باشد، چون بازگشت عزيزی از سفر، تولد نوزاد يا عروسی يکی از نزديکان. وی در پاسخ گويد: "روشندل باشيد" يا "ديده روشن باشيد" و "چشم شما روشن!" گاه به طعن و به قصد شماتت به کسی نيز گفته شود که يکی از افراد منسوب به وی مرتکب فضاحتی شده باشد. خاک تو (بر) سَرُم! وقتی ايشان را به صفاتی چون پارسايی و ايمان وصف کنند يا برای آنها آرزوی زيارت قبور ائمه دين کنند، در مقام تواضع و بيان ناسزاواری و بیارجی و حقارت خويش گويند و مخاطب پاسخ دهد: "خاکِ کربلا!" (ر.ک. خاکِ کربلا) خاکِ کربلا! در پاسخ فقرهی قبل گفته شود. يعنی خاک کربلا بر سرتان! پس از شنيدن عبارت فقرهی قبل شنونده با تصرفی ظريف و به خوشزبانی و لطف، ضمن رفع دشنام و تحقير از ساحت گوينده، آن عبارت را به عبارتی بدل کند که در بردارندهی آرزويی نيک و خجسته و معنوی (زيارت کربلا) برای وی باشد. (ر.ک. نفرماييد، گل بر سرتان!) خاک واسهاش (برای او) خبر نبرد. وقتی گويند که خواهند از صفتی نادلپذير و يا کرداری نه چندان شايستهی فرد درگذشته سخن به ميان آرند. خدا دامنتان / دامنشان را سبز کند! زوجهايی را که فرزند ندارند با اين عبارت دعا کنند. يعنی الاهی صاحب فرزند شويد (شوند). خدا از سر منزل کمتان نکند! «خدا شما را از سر منزل کم نکند،» يعنی الاهی هميشه سر و سرور و صاحبخانه باشيد. چون کسی در مقام تعارف به مخاطب گويد: "(منزل ما) منزل خودتان است،" وی پاسخ دهد: "خدا ..." خدا جونِ صاحباش رو نگه دارد! چون کسی دارايی خود از قبيل منزل يا پوشاک و نظير آن را به تعارف پيشکش دوست يا آشنايی کند آن دوست در پاسخ گويد. - بفرماييد! منزل خودتان است. - خدا جونِ صاحباش رو نگه دارد! خدا رختِ بعد از عروسی بدهد! آن گاه که خانوادهی عروس و داماد بر سر خريد ميزان رخت و لباس عروس بحث کنند و گفتوگو و احيانا جدال بالا گيرد، برای فيصله دادن و خاتمهی گفتوگو گويند. يعنی مبلغی که جهت خريد رخت و لباس عروس اختصاص میيابد چندان در خور اهميت نيست، اميد که که بعد از عروسی گشايش و برکتی در معاش عروس و داماد رخ دهد. خدا زيادش کنه (کند)! در امثال و حکم در توضيح عبارت «خدا زياد کند» آمده است: «نان يا غذايی بسيار بد است. مرد يا زنی سخت زشت و کريه المنظر است.» (امثال و حکم، ج2، ص 718). علاوه بر معنی ثبتشده در امثال و حکم، اين عبارت را با لحنی مهرآميز خطاب به کودکان گويند. به اين قصد که آنها را از خطر چشمزخم دور کرده باشند، گوينده با گفتن اين عبارت چنين وانمود کند که آن کودک چهرهيی زشت دارد، چون بر اين باورند که تحسين شخص به خاطر زيبايی وی و يا ستايش شيفتهوار از جمال و جلوهی کسی يا چيزی ممکن است موجب چشمزخم و آسيب رسيدن به آن شخص يا چيز شود: "اين پسر شماست؟ خدا زيادش کنه، چهقدر زشته!" (ر.ک. زشتو) خود دونی (دانی) و خدا. جهت الزام مخاطب به راستی در گفتار گويند. نظير بينک و بين الله، به عنوان سوگند نيز به کار رود. سوگنددهنده با اين عبارت و حوالت دادن مخاطب به خدا، وی را ملزم به انجام يا ترک کاری کند: "خود دونی و خدا اگر با مادرت آشتی نکنی." خود دونم (دانم) و خدا. جهت مطمئن ساختن مخاطب از راستی گفتار خود گويند. نظير بينی و بين الله. خوش باشيد! وقتی که سفره گشوده باشد و به طعام نشسته باشند، از ديگری با اين جمله به همراهی و موافقت در طعام خوردن دعوت کنند. دعوتشونده نيز با عبارتهايی چون «نوش جان، گوارای وجود» از ايشان سپاسگزاری کند. اين تعارف همچون «نگاه کنيد» در لهجهی بخارايی بيشتر به صيغهی امر جمع به کار رود. نظير اين تعارف با اندک تفاوتی در معنا در لغتنامهی دهخدا آمده است: «خوش باشد عبارتی که از راهروی میپرسند. خوش باشد، کجا میرويد ، بفرماييد به خانهی ما، يا به حجرهی ما در آييد.» اما در لهجهی بخارايی جملهی «نگاه کنيد» درست به معنی «خوش باشيد» لهجهی شيرازی به کار میرود: «نيگاه کردن: به خوردن پرداختن. تعارفیست برای صرف غذا و ترغيب ميهمان بدين امر و همواره به صيغهی امر جمع استعمال میشود. يعنی «نگاه کنيد» به جای بسم الله و بفرماييد که امروزه در ايران در اين مورد به کار میرود." ( لهجهی بخارايی، ص483). دُختِه! دختر! کلمهيیست حاکی از صميميت که به هنگام گفتوگو يکديگر را با آن خطاب کنند. (ر.ک. وُی دخته!) دستبوس شما هستند. چون کسی از مخاطب خود احوال يکی از منسوبان وی را پرسد، در صورتی که شخص غايب از احوال پرسنده کوچکتر باشد، مخاطب پاسخ دهد: "دستبوس شما هستند،" و آن کس در پاسخ گويد: "روی ماهاش را میبوسم."
-
خواهرتان سلامت هستند؟ - روی ماهشان را میبوسم. دست پنجهتان را بنازم / دست پنچهتان درد نکند! چون کسی خوراکی لذيذ و نيک پزد يا از او هنرِ دستی زيبايی نظير بافتنی يا دوختنی بينند، وی را با اين عبارت تحسين کنند. دستِ خير بهات (به تو) میزنم. آن گاه که خواهند از درد و بيماری در عضوی از اعضای خود يا ديگری برای مخاطب سخن گويند، برای توضيح بيشتر به همان عضو در بدن وی اشاره کنند يا دست زنند و برای دور ماندن وی از گرفتار آمدن او به آن درد و بيماری عبارت ياد شده را گويند.
دعای کسی را رساندن. دلات به بد نسوزد! پاسخ به کسیست که از شنيدن خبر ناگوار و يا ديدن منظرهيی دلخراش بگويد: "دلام سوخت" يا "دلام میسوزد." (ر.ک. الاهی دلات به بد ...)
* اين مطلب پيشتر در فصلنامهی «فرهنگ مردم»، سال پنجم، شمارهی هفده، بهار 1385، منتشر شده است. ** عبد الرحيم ثابت، استاد ادبيات، دانشآموختهی دكترای ادبيات فارسی از دانشگاه شيراز است.
1- کرغ: گود، گودی (فارسی هروی، ص 154) 2- پرسه در شيراز به مجالس سوکواری زنانه گويند که در روزهای اول، سوم، پنجم، هفتم و نهم از درگذشت متوفی در منزل وی برگزار شود.
|
|