|
|
|
|
||||||||||||||
|
کلمهيی برای ترجمان نگاهات نيست هشت طرح نوشتاری و سه عكس انسيه سياوش
1 خواب شكوفههای گيلاس نگاهی از ميان بازی نور و تابستانی كه مهر میشود.
2 ققنوس از ميان خاكستر پريد، تو از ميان دلتنگی اشكهای من.
ابيانه
3 سايهيی شدهای ميان پردههای اشك پاييز رسيد قرنيزهای قاب پنجره از تو تر ...
4 كلمهيیست ميان من و تو فاصله و پلك میزنی، ديدار به سرزمين موعود!
مرنجاب
5 سپيدم وقتی دستانام پنجرهی قلب توست رو به ابديت.
6 زمستان سراسر سپيد اكنون غرق شكوفه، نمك سراسر درياچه را پوشاند.
مرنجاب
7 كلمهيی برای ترجمان نگاهات نيست به آينهی چشمانام میبايد باور بياورم مزرعهی وجودت در اين آينه آرام آرام میسوزد زير قطرات اشكهای گنبد نيلی.
8 هرگاه اوراد بوسه و اشك را سفير طنين زخمهای ساز دلات میكنم، سرگردانی ابرها را بر آشيانهی كوير دلام به نظاره بدرقهی بیدلیات میكنم حرير را.
|
|