سال ششم

ده شهريور 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صالح تسبيحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

prometeh2000

[ @ ] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

tasbihi.khazzeh.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

زيباشناسی جنگ و صلح

بررسی عناصر زيباشناسانه در تجمعات ضدجنگ

صالح تسبيحی

 

اشاره:

اين نوشته را چند سالی قبل، و به شكل ناقص، در «هفته‌نامه‌ی تنديس» منتشر كرده‌ام. اكنون با دست‌كاری‌ها و تغييراتی، پيش از آن كه در آخرين كتاب‌ام راجع به زيباشناسی به طبع برسد، اين‌جا از نظر می‌گذرد.

 

«دولت‌مردان همواره از هنرمندها می‌ترسند چرا که هنرمندان همواره با آن‌ها مخالفت می‌کنند، در واقع آن‌ها غير از مخالفت کار ديگری نمی‌توانند بکنند.»

پيکاسو1

 

در روند ديالكتيكی جنگ و صلح، دولت‌مردان از سويی می‌كوشند تا با رسانه‌هايی كه در اختيار دارند موضع مبتنی بر منافع خود (اعم از جنگ‌طلبی يا بی‌طرفی) را توجيه سازند و انسان‌هايی آزاده (كه شايد آزاده‌گی‌شان هم متكی بر دم قدرت داشتن‌شان باشد) از سويی ديگر در تلاش‌اند تا روی‌كرد ضديت خود با هم‌نوع‌كشی را با برگزاری اجتماعات و اعتراضات به ديگران منتقل كنند. در اين ميان اما، اين زبان نفوذگر است كه حرف به كرسی می‌نشاند.

كاركرد رسانه‌يی كه سخن از آن رفت مقوله‌يی مرتبط با انسان‌شناسی و علوم ارتباطات است كه اكنون مورد نظر ما نيست، اما «زبان صلح» كه مخالفان جنگ در همه‌جای دنيا نزديك به يك‌ديگر و با آرمانی واحد از آن بهره می‌برند، هم‌پای تاريخ جنگ قدمتی يافته كه آن را از نمادها و نشانه‌های جهانی برخوردار ساخته است. نمادها، نشانه‌ها، پوشش‌ها، شعارها و ديگر عناصری كه به ساختاری زيباشناسانه دست‌ يافته و از پيچيده‌گی هنر در تار و پود آدمی حكايت دارد. در بررسی غير استقرايی اما و در كليت، چند عنصر اصلی وجود دارد كه تقريباً در همان دنيا كاربست يافته و با استناد به آن، آدم‌ها به زبان بی‌زبانی، با تصوير و با نشانه‌ها با يك‌ديگر سخن می‌گويند.

 

1- نشانه‌ها

نشانه چيست؟ نشانه در تعريف كلی عبارت است از عنصری (element) كه بر چيزی غير از خود دلالت می‌كند.1

در واقع، حمل، حك، و استفاده از نشانه‌يی صاحب يا صاحبان آن را از حيث كليت خارج و به جزئيت از پيش تعريف‌شده‌يی برای همه‌گان (يا گروهی خاص، مخاطبی خاص، بسته به قرارداد محلی يا جهانی) تبديل می‌كند. چنين است نشانه‌ی صلح (Peace) كه اغلب در تظاهرات ضدجنگ از آن استفاده می‌شود. ام‌روزه نشانه‌ی ضديت با هم‌نوع‌كشی و بنا به زمان استفاده از آن، در تضاد با هرچه كه به صلح لطمه می‌زند شناخته می‌شود.

البته ما اين‌جا تعريف عام صلح و جنگ را می‌پذيريم و برای ساده شدن مطلب از مناقشه در اين دو مفهوم خودداری می‌كنيم.

 

1-1- نشانه‌ی صلح (Peace)

در اوان دهه‌ی هفتاد قرن گذشته و از آغاز جنگ ويتنام، گروه‌های ضدجنگ هم‌چون ام‌روز به فعاليت پرداختند و با فرسايشی شدن تاريخ آن، ضديت با آن نيز دچار فرسايش و نوعی مرام‌زده‌گی شد كه شاخه‌های متعددی چون هيپی‌ها، گروه‌های پيس، سبزها و غيره با شعارهايی چون عشق بورز و جنگ نكن، فقط صلح و ... تيپ‌ها و نشانه‌های خاص خود را پيدا كردند كه نشانه‌ی صلح نيز از اين ميان سر برآورد. در اين ميان اما هر كدام با نشانه‌يی كه بيان‌گر موضع و احياناً جهان‌بينی‌شان بود از هم مشخص می‌شدند.

علامت صلح شامل دايره‌يی‌ست با خطوط متقاطع مثلثی شكل و ساده كه آناليز شده‌ی تصوير «پای پرنده» است و دايره را به دو بخش قرينه با هم تقسيم می‌كند و نشانه‌ی گروه يا گروه‌های طرف‌دار صلح است.

دايره: از ديرباز دايره نماد وحدت و هم‌چنين چرخه‌ی دائم «زايش، زيست، نابودی»، زمان و اساساً جبر اجتناب‌ناپذير احاطه‌كننده‌ی بشر بوده است كه در فرهنگ اقوام گوناگون، از زرتشت تا مانی، از آفريقای سياه تا تائوئيسم در شرق كمابيش با اندكی نوسان حول محور «وحدت» می‌گردد.

وحدت نه صرفاً به معنای وحدت جمعی انسان‌ها بلكه يگانه‌گی وجود و نظمی در بی‌نظمی (كائوس) و نهايتاً بسط داده شدن تا مرحله‌ی كليت واحد.

چنين است كه اغلب مفاهيم مطلق با گرايشات متافيزيكی (هم‌چون كليت جهان‌بينی) در دايره محاط شده است.

تماميت، كليت، تقارن، كمال اوليه، قداست، قائم شدن به ذات، حضور لايتناهی، بی‌كرانه‌گی، لامكانی (كه نه طول دارد و نه عرض) و حركت و سكون توأمان و مفاهيمی از اين دست اغلب با دايره نشان داده می‌شود.2

در انديشه‌ی افلاطون نيز دايره وحدت وجودی‌ست كه آدمی در كانون نوسانات آن قرار دارد. در «ذن» دايره‌ی خالی به معنای اشراق است.3

چنين است كه صحراگردان و سرخ‌پوستان چادرهايی به شكل دايره داشته‌اند كه نماد تلون و تغيير است در مقابل مربع‌های شهرنشينان كم‌تغيير و ساكن.

سه دايره‌ی توأمان با مركزی واحد نماد تثليت اغانيم مسيحی‌ست. و هم‌چنين در آيين هندو دايره آن است كه شكل می‌گيرد، موجود می‌سازد و به بار می‌آورد.4 و در نهايت و از همه شبيه‌تر به نماد مذكور، دايره‌ی آيين «اورفئوس» بوده است كه در يونان باستان، صليب را احاطه می‌كند و نماد بهشت است و چهار رودخانه‌يی كه از مركز درخت حيات در چهار جهت اصلی جريان می‌يابد.

پای پرنده: فارغ از روی‌كرد نمادين، تلفيق دو عنصر «پا» و «پرنده» است كه اين صورت را به وجود آورده و ضمير ملكی «ی» پا را به پرنده متعلق كرده است.

«پا» به تنهايی در اسطوره‌های باستان و نمادهايی كه تا ام‌روز به حيات خود ادامه داده‌اند، عنصر دوگانه‌يی‌ست كه از طرفی مفهوم حركت بی‌قيد و به خصوص «آزادی» در حركت از همه جهت و به همه سو را می‌رساند و از طرفی ضد آن يعنی خدمت‌گزاری بی‌چون و چرا، حقارت و بسته شدن آدمی به زمين را مورد توجه دارد.5

و اين كاركرد دوگانه به كثرت نشانه‌های منوط بر «پا» انجاميده است تا آن‌جا كه «اين‌همانی» پای پرنده است كه آن را از مفهوم دوم می‌رهاند.

اساطير يونانی مكتوب در ايلياد و اوديسه‌ی هومر و هم‌چنين هزيود «هفائيستوس» خداوندگار ساخت و ساز (حركت) و «هرمس» خداوند پيك و پيغام همواره با پاهايی بال‌دار شرح شده‌اند و حركت شتابان و آزادانه‌ی اين خدايان بارها در آثار باستانی غرب به تفصيل آمده است.6

اما پرنده به سبب خواص حياتی خود، غوطه خوردن در بی‌كرانه‌گی آسمان و حركت آزادانه به همه طرف، آزادی محض را تصوير می‌كند و چنين بوده است آرزوی پرواز آدميان كه در رنسانس محقق شده و در آغاز مدرنيسم ادوات پرواز از آناتومی پرنده برگرفته شد. از طرفی پای سه شاخه‌ی پرنده در علامت مذكور مشتبه به تصويری كهن است كه «پيكاسو» نيز برای جشنواره‌ی صلح مسكو از آن سود جسته و با استناد به داستان نوح در كتاب عهد عتيق كبوتری را ترسيم كرده است كه برگ زيتون در دهان دارد:

كبوتری را رها كرد ... اما كبوتر جايی نيافت ... نوح بار ديگر همان كبوتر را رها نمود، اين بار هنگام غروب آف‌تاب كبوتر در حالی كه برگ زيتون تازه‌يی به منقار داشت، نزد نوح بازگشت.7

چنين است زيستن مرغ جان‌های مؤمنان روی درخت حيات8 در اسلام، «عقل تيزروترين پرنده‌گان است.»9 در هندوئيسم، جان آدمی چون پرنده‌يی‌ست در قفس فكر. در انديشه‌ی افلاطون و از طرفی هم بخش ويران‌گر «مادر كبير» كه نزد اقوام سرخ‌پوست نشانه‌اش همين پای پرنده است. در آيين‌های كهن مصری هم «كا» جان آدمی‌ست كه چون پرنده‌يی جسم را ترك می‌كند.

بنا بر اين پای پرنده نشان‌دهنده‌ی آزادی محض، رهايی از قيود و آزادی سيال و پرحركتی‌ست كه با محاط شدن در دايره به نشانه‌يی ريشه‌دار از نمادهای كهن آدمی مبدل شده و در آن تصويری ساده نشانه‌ی جهان‌بينی گسترده‌يی از فرهنگ آميخته با هنر و اسطوره‌ی آدميان است.

 

 

 

2- زبان هنری

خارج از بينش نشانه‌شناسانه، بررسی زبان ضدجنگ جهتی ديگر خواهد يافت. اعمالی كه تظاهر‌كننده‌گان انجام می‌دهند، لباس‌هايی كه می‌پوشند، تن و صورتی كه نقش می‌زنند و تصاوير و آدمك‌هايی كه حمل می‌كنند گاه چنان جالب توجه است كه به مرزهای زيباشناسی مدرنيسم نزديك شده و چارچوبی هنری می‌يابد: البته اين آثار موضع گرفته در مقابل مدرنيسم نيز هم‌چون هنر مدرن آن را متهم به كوری، بی‌پروايی و بی‌عدالتی می‌كند و در نتيجه باز هم مانند هنر تلاش می‌كند از راه كريه جلوه دادن آن و تغيير ارزشی زشتی و زيبايی‌هايش آن‌را تغيير دهد.

زيباشناسی چنين كاركردگرا اما، بيش از هر چيز در «هنرهای مفهومی» معنا می‌شود، چراكه مفهوم (صلح) موجود است و اين جست‌وجوست كه شكل هنر می‌يابد برای «بيان» اين مفهوم و نه خلق آن. زبانی موجز و صريح متكی بر انديشه و خرد و (نه احساسات) كه بيش از پيش آن را با مفهوم هنر مفهومی (Conceptual Art) هم‌سان می‌سازد.

هنر مفهومی: شخصی در حالی در راه‌پيمايی ضدجنگ شركت می‌كند كه ماسك ضدشيميايی به‌صورت خود زده. با توجه به اين كه وی در شهری بسيار دور از جنگ و طبعات مقطعی آن به سر می‌برد، اما به‌خاطر انتقال پيام (مفهوم) بدی جنگ و هش‌دار برای عدم استفاده از گازهای كشتار جمعی از حربه‌ی «تداعی» كه عنصری زيباشناسانه است سود جسته و تداعی تنگی نفس در ميان هوايی آزاد را به ميان می‌آورد.

مردی فربه و معترض موهای بدن خود را به شكل جمله‌ی "No War!" تراشيده و در هيأتی نيمه‌عريان به ميان راهپيمايان آمده است. می‌توان اين حركت را نوعی گرايش مشابه «هنر بدن» (Body Art) طبقه‌بندی کرد.

جنگ و صلح: خانواده‌يی چتر به‌ دست در حالی به ميان جمع آمده‌اند که روی چترهای خود تصوير جهان و علامت صلح را تلفيق کرده‌اند و اين عمل از انواع گرافيک محيطی می‌تواند شناخته شود.

متداول‌ترين نوع برخورد غير معمول با تظاهرات اما، استفاده از صورتک شخصيت‌های جنگ‌طلب و آدمک‌های آن‌هاست که آن هم از حربه‌ی زيباشناسانه‌ی تداعی فضا و اين‌همانی شخصيت‌ها سود جسته و سعی در هجو جنگ و جنگ‌طلبان دارد.

پلاکارد و پوستر: بسط دادن نيروهای جنگ‌طلب به شخصيت‌های مخوفی که اذهان عمومی غالباً از آن‌ها تنفر دارد و هم‌چنين جانوران درنده و بدخوی به توسط انگاره‌های تصويری هرچند به هجوی طنزگونه و رسانه‌يی تبديل می‌شود، اما می‌تواند در مجموع عملی با گرايشات «هنر مردمی» (Pop Art) شناخته شود.

از طرفی ديگر شرکت‌کننده‌گان در راه‌پيمايی‌ها اغلب پارچه‌هايی در دست دارند که مطالبات‌شان را با کلمه و تصوير بيان می‌کند:

استفاده از قطعات تابلوی گرانيکای پيکاسو در ژاپن؛

تلفيق حرف S آخر نام جرج بوش با علامت دلار ($)؛

و ...
اين روی‌کردهای نمادين تا آن‌جا پيش می‌رود که در ريشه، يعنی «نسبيت» و عدم قبول هر گونه هنجاری به طور مطلق (که خاصيت مدرنيسم و هنر مدرن است)، به هم می‌رسد: اعتراض‌‌کننده‌يی رنگ قرمز به رئيس جمهور جنگ‌طلب می‌پاشد تا خون را تداعی کند و راهبی خود را در اعتراض به جنگ ويتنام آتش می‌زند ...

چنين است که اغلب ليست سياه هنرمندان منحط10، ليست کتب ممنوعه11، ترور هنرمندان (جان لنون، خارا و ...) در بيش‌تر حکومت‌های جهان همواره برقرار است، چراکه دولت‌مردان از هنرمند می‌ترسند و از آرمان‌های جاری آن‌ها در مردم و از مردم زنده در آرمان‌شهر هنرمندان هم.

پی‌نوشت‌ها:

1- زنده‌گی من با پيکاسو، ژيلو، فرانسواز، ماه‌ريز، تهران 1380

2- نشانه‌شناسی، گيرو، پی‌ير، محمد نبوی، آگه، تهران 1380، صص 14 و 15

3- همان، ص 141

4- بهاگاوادگيتا، پرابهوپادا، سوامی، فرهاد سياه‌پوش و ...، دانش جاودان، تهران 1377

5- ف، ن، سنتی، همان

6- ايلياد، اوديسه، هومر، نفيسی، سعيد. علمی فرهنگی، تهران 1378

7- عهد عتيق، سفر پيدايش، باب‌های 8 و 9.

8- عقل سرخ. سهروردی، شهاب‌الدين، مولا، تهران 1378

9- ريگ ودا، برهمنا.

10- هنرمندان هنر منحط: عنوانی که هيتلری‌ها به تعدادی از هنرمندان دادند و در لوی آن ايشان را شديداً سانسور می‌کردند.

11- کتب ممنوعه در قرون وسطا به کتبی چون آرای لايبنيتس و باروخ اسپينوزا اطلاق می‌شد.

Ç

 

   آثار شماره‌ی «140»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

منهای يک

زيباشناسی جنگ و صلح

يک پيش‌گفتار صوفيانه

   هنرهای تصويری

پشت اين خاکستری بی‌باران ...

   فرهنگ و ادب برای هميشه

باز با حکايات سعدی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

قاعده‌ی بازی و شعبده‌باز

چشماتو باز کن عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره

   ادبيات داستانی و ترجمه

دختری که نمی‌خواست بزرگ شود

«روزهای زاغ‌گون اندوه» و «مرثيه برای جين»

بی‌وفايی که قافيه را باخت!

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر