|
|
|
|
||||||||||||||
|
بیوفايی که قافيه را باخت! نگاهی به ترجمههای ستار شکری از دو شعر انگليسی نصرالله سررشتهدار در شمارههای اخير «فروغ» و خاصه در نوبت پيش، ترجمههايی از ستار شکری منشر شدهاند که برگردانهايی هستند از چند شعر انگليسی. کيفيت ترجمهی اين اشعار به گونهيی بود که اگر خوشبينانه بنگريم میشود گفت مترجم خواسته است ذوقآزمايی کند، اما يا تجربهی کافی نداشته و سردرگم شده يا اين که عجولانه سر و ته ذوقآزمايی خويش را به هم آورده است. خوب، نفس اين تلاش واجد ارزش است. اما اگر خوشبينی را کنار بگذاريم و بگوييم که چنين نشريهيی محل آزمون و خطا نيست و تنها به نتيجهی کار نگاه کنيم، بايد گفت حاصل ترجمهی اين اشعار موفق که نيست هيچ، اصلا خوب از آب در نيامده است و مشکلاتی جدی دارد.بعد از اين بند تند و آغازين، بیانصافیست که دليل و شاهدی بر اين ادعا ارائه نکنم و البته بايد يادآور شوم هرچند نويسنده و مترجم تماموقت نيستم، اما گاه گاه حسب علاقه به عنوان يک خوانندهی پیگير، تحريک میشوم که بسنجم عيار آنچه را میخوانم.و اما مرور مشکلات کار:در شعر "The Tide Rises, The Tide Falls" يا به عبارتی «دريا فرو نشيند، برآيد»، مترجم محترم ظاهرا خواسته و کوشيده تا با آوردن کلمات و ترکيبهايی مانند «تيرهرنگ و بیدرنگ» و «شيروانیها و تاريکیها» قافيه را رعايت کند. لازمهی وارد شدن به اين وادی که به قافيه بکوشی، آگاهی از تفاوت وزن و قافيه در شعر فارسی با حال و احوال شعر انگليسیست. اگر در شعر فارسی بخواهی قافيه را رعايت کنی، بايد بنا به عروض سنتی يا نو، به نحوی در انديشهی وزن هم باشی. در کار مترجم هيچ نشانی از وزن نيست، تنها رد تقلايی حس میشود برای ايجاد سجع و آهنگ. گذشته از اين در ادامهی ابيات، حتا همان قوافی اوليه هم رنگ میبازند و با جفت کلمات و عباراتی مانند «توسنها و مهترها» يا «بار و باز» روبهرو میشويم. وقتی به اصل شعر هم نظری میاندازی، میبينی که گاه مترجم برای تداوم تلاش و تجربهگریاش، وفاداریاش به اثر را فراموش میکند، مثلاً در بندی هست که "… the steeds in their stall" و از آن تنها «توسنها» باقی مانده و حرفی از مکان و موقعيتشان ديگر نيست، در حالی که در همان بند، کلمهی «خورشيد» بیجهت به «بامداد میدمد» افزوده شده (اصل بيت اين گونه آغاز میشود: "The morning breaks …"). در جايی ديگر زمان حال فعل "returns" با بيانِ «بازگشته است» تبديل شده به ماضی نقلی!در جواب ممکن است گفته شود، حکايت ترجمهی شعر چنين است و چنان، مثلاً در هنگام برگردان شعر، عملاً دو باره شعر سروده میشود و بحثهايی از اين دست. حرفی نيست و چون مجال جدل در اين باره نيست، میپذيريم، اما اين سؤال کماکان در بين است: مترجم با کوشيدن به نظم همپای اثر، میخواهد در اين سرايش مجدد اصولی را رعايت کند، اما آيا اين اصول سرودن نظم به فارسی را توانسته رعايت کند؟ همانگونه که معلوم است، گذشته از مسألهی وفاداری که کم شدن يا افزوده شدن کلمات و عبارات را مجاز نمیشمارد، همان قواعد نظم هم پاس داشته نمیشوند. پس نه تنها مترجم بديهيات ترجمه را رعايت نکرده، در برساختن دو بارهی شعر هم کم آورده است.اين معضلات به طور جدیتر و فراگيرتری در ترجمهی شعر "The Labyrinth" يا «هزارتو» به چشم میآيد. مرور دانه به دانهی اين موارد که به راحتی در گام نخست با مطالعهی کار آقای شکری و در گام دوم با مطابقت کار با اصل شعر قابل تشخيص هستند، از حوصلهی اين يادداشت کوتاه خارجاند. خلاصه اين که حتا اگر فضای شعری «دريا فرونشيند، برآيد» به طور نسبی تحملکردنی باشد، اما محصول ترجمهی اين اثر اخير، به نوعی تبديل به ضد خود و هجوی میشود بر هم ترجمه هم شعر!پینوشت:از آقای ستار شکری، که قبلا ديگر ترجمههايش را در همين مجله خواندهام و مطمئنا با صداقت به کار خود اقدام کرده، به خاطر بیرحمی در انتقاد عذرخواهی میکنم. همينطور اميدوارم به خاطر عنوانی که بر اين يادداشت گذاشتهام، رنجيده نشود! مشخص است که منظور از «بیوفايی» و «قافيه باختن» ربطی به شخصيت مترجم ندارد و تنها متوجه محصول کار ترجمه و سرودن شعر است.
|
|