سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

عبد الرحيم ثابت

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sabet_rahim

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی*

بخش سوم و پايانی

عبد الرحيم ثابت**

 

در بخش نخست اين نوشتار از زنان شيراز گفتيم و واژه‌گان ويژه‌ی ايشان و بازتاب ذهن و ضمير آن‌ها در آيينه‌ی عبارت‌ها و واژه‌گان‌شان. با هم گشتی زديم در کوچه پس‌کوچه‌های شهر. حالا که چندی‌ست که به قول مردم شهر «ستاره‌ی خنک زده است»، در پسين‌گاهی خوب و خنک با شما به گشت و گذاری ديگر می‌پردازيم که سينه‌ی پر خاطره‌ی کوچه‌های قديم شهر هم‌چنان به روی ما گشاده است. اين بار هم، در ادامه‌ی بخش دوم، زنان شيرازی را می‌بينيم با عبارت‌ها و تعارف‌های ويژه‌ی خودشان ...

 

ديدنی گل هم يك دقيقه است. چون ميهمان جهت خداحافظی برخيزد و ميزبان از زود رفتن او گلايه كند، وی در پاسخ گويد.

رو آب! نفرينی‌ست. يعنی الاهی روی آب غسال‌خانه افتی.

رو آب بخندی! نفرينی‌ست. چون خنده‌ی كسی را نابه‌جا و يا در حق خود ريش‌خندآميز تلقی كنند، او را با اين عبارت نفرين كنند. (ر.ك. به رو آب.)

رو مرده‌ام اومدين؟ (روی مرده‌ی من آمده‌ايد؟) وقتی كه ميهمان با تعارفی آميخته به سماجت از ميزبان خواهد كه برای پذيرايی وی خود را به زحمت نيندازد، ميزبان با لحنی گلايه‌آميز و به شكوه گويد. يعنی مگر من مرده‌ام و شما بر مرده‌ی من وارد شده‌ايد؟ و منظورش آن است كه به وی اجازه‌ی حداقل پذيرايی را بدهند. (ر.ك. به مِی /مگر/ اومدين سرِ اموات؟)

روم سياه! (روی من سياه!) در مقام پوزش‌خواهی و برای بيان شرم و خجلت گويند. مثلا هنگام خداحافظی كه ميزبان به احترام كفش ميهمان را پيش پای او جفت كند، وی برای عذرخواهی و تشكر گويد: "روم سياه!" در مورد مثال مذكور اين گونه نيز عذرخواهی كنند: "روم سياه، قابل جفت كردن نبود!" هم‌چنين وقتی كه خواهند خبری نادل‌پذير و احيانا شرم‌آور به كسی بدهند و يا وقتی چنين خبری را شنوند، گويند. مثلا: "روم سياه، بچه‌ی هفت ساله چه فحش‌های زشتی بلده!"

روتون مثلِ ماه! (رويتان، روی شما، مثلِ ماه) وقتی كسی در مقام پوزش‌خواهی بگويد: "روم سياه،" در پاسخ وی گويند. (ر.ك. به روم سياه!)

روغنِ داغ! به لحن و آهنگ نفرين گفته شود، اما نفرين نيست و از سر لطف و مزاح به كودكان گويند و اعتراضی ملايم و صميمانه را رساند: "روغن داغ! چه‌قدر می‌خندی!" (ر.ك. به پلو داغ! كوفته!)

رو هفت كوه سياه / روب (روی به) هفت كوه سياه. وقتی گويند كه بخواهند از مصيبت يا حادثه‌يی سخت دل‌خراش ذكری به ميان آورند. يعنی اين مصيبت از ما دور باد، بين ما و اين مصيبت هفت كوه سياه فاصله باد! نظير آن در بيت زير از مثنوی آمده است: «او بگفتی مر ترا وقتِ غمان / دور از تو رنج و ده كُه در ميان» (3608/6) و در امثال و حكم نيز در اين معنی "هفت كوه در ميان " ثبت شده است. (ر.ك. به ج4 ، ص1983)

روی پسرم سفيد بشه (بشود) ، روی عروس‌ام سياه بشه (بشود). مادران هنگام شكوه از بی‌مهری و يا بدرفتاری كه پسر و عروس‌شان با آن‌ها دارند، گويند و غرض هجو و ذم ايشان است. عبارت اول به اصطلاح ذم شبيه به مدح است، يعنی پسرم مرد نيست و بايد هم‌چون زنان سرخاب و سفيداب كند. وجه هجو بودن عبارت دوم نيز آشكار است.

زشتو! (زشت + " و"  معرفه‌ساز رايج در لهجه‌ی شيرازی). هنگام ابراز لطف و محبت به كودكان گويند. هر چند آن كودك زيبا باشد، وی را با اين خطاب مورد مهر قرار دهند. چون بر اين باورند كه اگر او رابه زيبايی بستايند يا جمال وی را تحسين كنند، بيم چشم خوردن او باشد. در داستان هفت پيكر، كنيزكی كه مهارت بهرام گور را در تيراندازی ستايش نكرد، اين گونه از وی عذرخواهی می‌كند:

شه چو بر گوش گور در نخجير / آن سم سخت را بدوخت به تير

نه زمين كز گشادن شست‌اش / آسمان بوسه داد بر دست‌اش

من كه بودم در اين پسند صبور / چشم بد را ز شاه كردم دور

هر چه را چشم در پسند آرد / چشم زخمی در او گزند آرد (هفت پيكر، ص 119)

سايه‌تون كم نشه! (سايه‌ی شما كم نشود!) به هنگام خداحافظی گويند. هم‌چنين وقتی كسی كه به عللی از وی ناخشنودند ابراز محبتی كند، از سر طعن به وی گويند. (ر.ك. به قربون محبت شما!)

سايه‌ی سركار كم نشه! (نشود) (ر.ك. به سايه‌تون ...)

سبك بارِ غم شده‌ای / سبك غم شده‌ای ان شاء الله؟ چون داغ‌ديده‌يی را چندی پس از وقوع مصيبت بينند، با اين عبارت از حال وی پرسند.

سر به قدم شما می‌ارزه. (می‌ارزد) وقتی گويند كه به احترام پيش پای ميهمان برخيزند يا وی را بدرقه كنند و او به تعارف خواهد كه برای بدرقه‌ی او زحمت نكشند. (ر.ك. به آن‌جايی كه...)

سفره‌ی از مكه / كربلا / زيارت آمدن‌تان باشد! در ميهمانی‌ها چون سفره را برچينند ضمن تشكر از ميزبان با گفتن اين عبارت او را دعا كنند. هم‌چنين وقتی كه كسی دوست يا خويش خود را به تعارف به منزل خود فرا خواند، آن دوست يا خويش در پاسخ گويد: "ان شاء الله سفره‌ی از مكه / كربلا / زيارت آمدن‌تان!" (ر.ك. به از كربلا / مكه ...)

سلام رو ماه‌اِش. (ر.ك. به سلام كرده.)

سلام شما به شاهِ نجف! چون كسی به مخاطب خود گويد كه از قول وی به بزرگ‌تری سلام رساند، مخاطب در پاسخ آن گويد (واضح است كه منظور از شاه نجف حضرت علی (ع) است). مثلا:

- از قول من خدمت مادرتان خيلی سلام برسانيد.

- سلام شما به شاهِ نجف، بزرگی شما را می‌رسانم.

هم‌چنين وقتی شخصی سلام فرد غايبی را به ايشان ابلاغ كند، عبارت مذكور را به كار برند:

- مادرم هم خدمت‌تان سلام رساندند.

- سلام‌شان به شاهِ نجف، سلامت باشند! (ر.ك. به نه به حكم، قدّ يك خرمن گل ...)

سلام كرده. چون به يك‌ديگر برخورند و با هم سلام و حال پرسی كنند، اگر كودكی به هم‌راه داشته باشند با گفتن اين عبارت و در واقع به نيابت از كودك و از زبان او به مخاطب سلام كنند، هم‌چنين وقتی كسی كودكی را مورد مهر و دل‌جويی قرار دهد، هم‌راه يا بزرگ‌تر وی با گفتن عبارت ياد شده از زبان طفل به آن كس سلام كند و آن كس در پاسخ گويد: "بی سلام عزيزه!" (عزيز است) و يا گويد: "‌سلام رو ماهِ آقاش / خانم‌اش!" و يا: "سلام رو ماهِ گل‌اش!"

شا پسرا! (شاهِ پسرها!) خطابی لطف‌آميز كه به قصد تشويق، تحسين يا تحبيب پسران يا پسربچه‌گان به كار برند.

شا دخترا! (شاهِ دخترها!) به مفهوم فقره‌ی پيشين و خطاب به دختران و دختربچه‌گان است.

شكمِ آقُ (آقُ: آقا). چون با زن بارداری سلام و احوال‌پرسی كنند، با اين عبارت حالِ بچه‌يی را هم كه در شكم دارد بپرسند: "شكم آقاتون خوبه؟"  و يا اگر يكی از كسانِ زن باردار باشد، ضمن پرسيدن احوالِ وی از بچه‌يی كه در شكم دارد نيز حال‌پرسی كنند: "خواهرتان سلامت‌اند؟ شكم آقاشون حال‌اش خوبه؟" در اين تعبير «شكم» مجازاً به معنی بچه‌يی‌ست كه در شكم مادر باشد و «آقا» صفت آن است. در اين توصيف احوال پرسنده طبق پسند رايج كه تولد فرزند پسر را دوست‌تر دارند، فال نيك می‌زند و برای خوش‌آمدِ مخاطب آرزو می‌كند كه فرزندی كه در راه است، پسر باشد.

عزيزِ راهِ دوری. عزيزی كه به سفر رفته است. جهت تأكيد بر راستی گفتار خود به جان «عزيزِ راهِ دوری»  خود سوگند می‌خورند و اين نزد ايشان سوگندی گران است. گاه به جای «عزيز» نام خودِ مسافر را آورند: "به جونِ حسينِ راه دوری‌م!"

فرشته و ملائكه بگويند مبارك. وقتی گويند كه لباس عروس را می‌بُرند و يا هنگامی كه به خانه‌ی جديد كسی روند يا جامه‌يی نو بر تن كسی بينند و يا رخ‌دادی خجسته از قبيل عروسی برای كسی رخ دهد.

قبولِ امام حسين! وقتی گويند كه كسی پارچه‌ی سياهی را بخرد يا ببُرد يا بپوشد. گوينده با گفتن اين عبارت فال نيك می‌زند و آرزو می‌كند كه آن جامه فقط در ايام عاشورا پوشيده شود و جز در ايام سوك ائمه‌ی دين به آن نيازی نيفتد.
قدّ (به قدرِ ، به اندازه‌ی) يك خرمن گل جای شما (آن‌ها) سبز بود / سبزه (سبز است)! وقتی گويند كه بخواهند به اصطلاح جای كسی را خالی كنند و دريغ و تأسف خود را از غيبت عزيزی در جايی نيك و دل‌پذير ابراز كنند: "شب جمعه رفتيم عروسی، جای شما هم قدّ يك خرمن گل سبز بود!"

قرآن محمدی ما بين شما (آن‌ها) باشد. وقتی گويند كه خواهند كسی را با مصيبت‌ديده و يا درگذشته‌يی از جهتی قياس كنند، نظير دور از جانِ شما. معادل آن در لغت‌نامه‌ی ده‌خدا آمده است: «هفت قرآن به ميان». (ر.ك. به رو هفت كوه سياه.)

قربون (قربان). تعبيری‌ست حاكی از احترام و محبت و علاوه بر اين معنی مشهور در آغاز جمله‌های حاكی از اعتراض و گلايه‌های دوستانه نيز به كار رود: "قربون! مگر شما چه گلی به سرِ ما زديد؟"

قربونِ جونِ (قربانِ جانِ) شما. (ر.ك. به قربونِ لب و دهنِ شما.)

قربونِ (قربانِ ) دست پنجه‌ی شما. در مقام تشكر از كسی گويند كه چيزی هديه آرد يا خدمتی كند.

قربونِ (قربانِ) لب دهنِ شما. چون با يك‌ديگر روبوسی كنند، با اين عبارت سپاسِ هم گويند. پاسخ آن چنين است : "قربونِ جونِ شما!"

قربونِ (قربانِ) محبتِ شما. علاوه بر كاربرد معمول و مشهور كه حاكی از سپاس‌گزاری‌ست، گاه نيز به قصدِ طعن به كار رود و گوينده با ادای آن رنجش و دل‌خوری خود را از مخاطب ابراز كند، مثلا:

ماشين‌اش را نگه داشت و گفت: "اجازه بدهيد شما را به منزل برسانم." من هم گفتم: " قربونِ محبتِ شما!"  سرم را انداختم زير و رفتم.

قضات (قضای تو ، درد و بلای تو) تو سَرُم! دردت به جان‌ام. در مقام تصدّق به عزيزان گويند.

... قوّت گرفته‌اند؟ اگر يكی از منسوبان يا اطرافيان مخاطب به تازه‌گی فرزند خود را متولد كرده باشد، در ضمن احوال‌پرسی با عبارت يادشده حالِ وی را نيز پرسند. «قوت گرفتن» به معنی نيرو گرفتن و در اين‌جا به معنی به سلامت و توان اوليه برگشتن زن زائوست: "خواهرتان / عروس‌تان / دخترتان قوت گرفته‌اند الحمد لله؟"

كار خيرتان مبارك! وقتی گويند كه يكی از فرزندان يا نزديكان مخاطب ازدواج كرده باشد و يا در اين مورد گفت‌وگو و توافقی انجام گرفته باشد.

كشته بشی / نشی! در مقام مهرورزی و ملاطفت به كودكان گويند.

كنيز شما هستم. وقتی گويند كه كسی از حالِ ايشان پرسد و چون از حالِ منسوبانِ مؤنث آن‌ها پرسد، پاسخ دهند: "كنيز شما هست" و مخاطب اين تعارف را چنين پاسخ دهد: "عزيزُم هستی" يا "عزيزند." معلوم است كه ام‌روزه اين تعارف تنها در ميان گروه‌های بسيار قديمی و سنتی زنان رواج دارد.

كوفته / كوفتولو. از سر مزاح و جهت توبيخ گونه‌يی نرم و مهرآميز به كودكان گويند. در مقابل «كوفت» كه نفرينی‌ست و از سر خشم گويند. (ر.ك. به پلُوِ داغ، روغنِ داغ.)

كی بَ... زِ (به از) شما؟ چه كسی به‌تر از شما؟ (ر.ك. به جلوی كی پا می‌شين؟)

مثلِ اين تنباكو بسوزم اگر ... برای اثباتِ برائت خود در مقابل اتهام يا اسنادی كه به ايشان نسبت داده شود و برای جلب اعتماد مخاطب با اشاره به تنباكوی روی قليان گويند: "مثل اين تنباكو بسوزم اگر پشتِ سرِ شما حرف زده باشم!" (ر.ك. به الاهی كوری ...)

مِثل‌اُم بشی / بشود/ بشويد / بشوند. (مانند من شوی / شود ...). زنان داغ‌ديده يا سياه‌بخت به هنگام جدال يا مشاجره از سر سوزش دل طرف نزاع را اين گونه نفرين كنند. (ر.ك. به الاهی لَچَكُم ...)

مُرواری (مرواريد) زير و رو نداره (ندارد). چون به خاطر پشت كردن به ديگری از وی عذر خواهند، وی در پاسخ اين عذرخواهی عبارت يادشده را گويد، نظير: "گل پشت و رو ندارد."

مِی (مگر) اُومدين (آمده‌ايد) سرِ اموات؟ (ر.ك. به رو مرده‌ام ...)

نصيب گرگ بيابان. وقتی از درد و داغ يا حادثه‌يی بد سخن گويند، اين عبارت را به كار برند. (ر.ك. به رو هفت كوه سياه.)

نفرماييد، گل بر سرتان! وقتی گويند كه مخاطب از سرِ خاكساری و تواضع گويد: "خاك تو سرم!" (ر.ك. به خاك تو سرم، خاك كربلا.)

نمك اُوُردن (آورده‌اند). وقتی گويند كه خواهند از كسی تعريف كنند و يا وی را به خاطر داشتن صفتی تحسين نمايند و غرض دفع چشم بد است: "نمك اُوُردن، علی خيلی باهوشه."

نمك به جون‌ات / جون‌تان/ جون‌اش / جون‌شان. برای قربان صدقه به كودكان گويند و جهت دفع چشم بد از ايشان. گاه نيز در مورد بزرگ‌ترها به كار رود و نوعی اعتراض ملايم و دوستانه را رساند: "نمك به جون‌اش، رضا خيلی اذيت می‌كنه."

نو بمونه (بماند). از سرِ مزاح به كسی گويند كه لباس يا كفشی نو بخرد، يعنی الاهی عمری برای پوشيدن آن نيابی و هم‌چنان نو بماند.

نه به حُـكم. وقتی گويند كه بخواهند از كسی خواهش كنند كه سلام ايشان را به ديگری ابلاغ كند. غرض از آوردن اين عبارت رعايت ادب و احترام نسبت به آن كس است  و برای آن كه سخن آن‌ها از شائبه‌ی تحكم و فرمان دادن به دور باشد، يعنی آن چه می‌گويم از سرِ تحكم و فرمان دادن نيست بل‌كه از سرِ خواهش و استدعاست: "نه به حكم، از قول من خدمت خاله جان سلام برسانيد." نظير اين تعبير در ديوان حافظ نيز آمده است:

نسيم صبح سعادت بدان نشان كه تو دانی / گذر به كوی فلان كن در آن زمان كه تو دانی

تو پيك خلوت رازی و ديده بر سر راه‌ات / به مردمی نه به فرمان چنان بران كه تو دانی (ديوان حافظ، ص 228)

گاه نيز جهت رعايت نهايت ادب و تواضع نسبت به مخاطب گويند: "به گوشه‌ی كفش‌تان / به گوشه‌ی چادرتان هستم، سلام من را خدمت عمه جان برسانيد."

وُی! (وای!) جهت ابراز تعجب، خشم و يا بيان اعتراض گويند: "وُی! چه‌قد (چه قدر) حرف می‌زنی."

وُی بسم الله! طبق باور «بسم الله» در اصل برای مقابله با جن و ديو و غول و گريزاندن آن‌ها گفته شود، اما ذكر آن در ساير مواردی كه ترس و شگفتی را موجب شود، تعميم يافته است. "وُی بسم الله!" جهت ابراز تعجب، خشمی ملايم و يا جهت بيان اعتراض به كار رود و نيز وقتی گويند كه چيزی را درخور طنز و تمسخر توأم با شگفتی يابند.

وُی دُخته! (وای دختر!) با اين عبارت يك‌ديگر را خطابی صميمانه كنند يا شگفتی و حيرت خود را از امری رسانند. (ر.ك. به دُخته)

وُی روم سياه! در مقام شگفتی، حيرت يا ترس گويند. (ر.ك. به روم سياه.)

هَم‌چی شدن. مجازاً مردن، درگذشتن. (ر.ك. به ئی جور شدن.) 

* اين مطلب پيش‌تر در فصل‌نامه‌ی «فرهنگ مردم»، سال پنجم، شماره‌ی هفده، بهار 1385، منتشر شده است.

** عبد الرحيم ثابت، استاد ادبيات، دانش‌آموخته‌ی دكترای ادبيات فارسی از دانش‌گاه شيراز است.

 

منابع كتبی:

-          حافظ شيرازی، خواجه شمس الدين محمد (1362)، ديوان، به سعی عبدالرحيم خلخالی، تهران: انتشارات حافظ.

-          ده‌خدا، علی اكبر (1361)، امثال و حكم، تهران: انتشارات امير كبير، چاپ پنجم.

-          ده‌خدا، علی اكبر (1377)، لغت‌نامه، تهران: انتشارات دانش‌گاه تهران، چاپ دوم از دوره‌ی جديد.

-          رجايی بخارايی، احمد علی (1375)، لهجه‌ی بخارايی، مشهد: انتشارات دانش‌گاه فردوسی مشهد، چاپ دوم.

-          فكرت، محمد آصف (1376)، فارسی هروی، مشهد: انتشارات دانش‌گاه فردوسی مشهد.

-          مولوی، جلال الدين محمد (1363)، مثنوی، تصحيح رينولد ا. نيكلسون، به اهتمام دكتر نصرالله پورجوادی، جلد سوم، تهران: انتشارات امير كبير.

-          نظامی گنجوی (1363)، كليات حكيم نظامی گنجوی، به تصحيح و تحشيه‌ی وحيد دستگردی، جلد دوم، (هفت پيكر)، تهران: شركت چاپ و انتشارات علمی، چاپ دوم.

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز