سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

ستار شکری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و:

sattar.shokri [@]

gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

جوابيه‌يی بر نقد نصرالله سررشته‌دار بر چند ترجمه‌ی شعر كار ستار شكری

ستار شکری

 

اشاره:

پيش از آن که وارد بحث آغاز شده بشويم لازم است بر واقعيتی که آقای نصرالله سررشته‌دار [در نقد «بی‌وفايی كه قافيه را باخت»]اشاره داشتند، تأکيد كنم و آن اين که فروغ نشريه‌يی که محل ذوق‌آزمايی باشد نيست و سه ترجمه‌ی اشعار «برهما»، «دريا فرو نشيند، بر آيد» و «هزارتو» از نظر شخص من، تلاشی بوده خاص و نيمه‌خودآگاه برای حل مشکل ترجمه‌ی سه شعر قافيه‌دار. عذرخواهی جدی بده‌کارم بابت اعتماد به همين نيمه‌خودآگاه که سبب شد از آقای مباشری، گرداننده‌ی محله‌ی «فروغ»، نخواهم از جملات هميشه‌گی‌اش برای مشخص کردن اثر به عنوان «تلاشی به سوی» ياد کند.

 

بيش‌تر نويسنده‌گان آثار خلاقه تا آخر عمر نسبت به آثارشان احساس وظيفه دارند، بنا بر اين مسأله ورای دفاع صرفا غريزی و يا کينه‌توزی می‌شود. اگرچه اين واقعيت که ارتباط ميان اثر و منتقد مثل رابطه‌ی دو چرخ‌دنده‌ی هم‌جوار است که به يک‌ديگر ياری می‌رسانند، اما همواره در خلاف جهت يک‌ديگر در حرکت‌اند _ اين واقعيت سبب می‌شود نگاه سريع‌ام در اين يادداشت محدود باشد.

در برگردان آثار يادشده سعی کرده‌ام تسليم سيستم بسته‌ی ترجمه‌ی کاملا مقفا و در برابرش ترجمه‌يی که بخواهم با سهل‌انگاری، «آزاد» بنامم نشوم. پس از خواندن نوشته‌ی آقای سررشته‌دار اما در اين مسأله ترديد کردم که اگر مترجمی عزم مقفا برگردان کردن شعری کوتاه و «رمانتيک» شبيه به «دريا فرو نشيند، بر آيد» را داشته باشد، وفاداری به واژه‌ی «اصطبل» تا چه حد حائز اهميت است. بديهی‌ست ترجمه‌ی آن تصوير مؤثرتری از فضای ماليخوليايی کار ارائه می‌داد. از آن سو، «مه‌تر» در هر صورت تداعی‌گر «اصطبل» است و بعيد می‌دانم شخصی که شعر را تا اين‌جا دنبال کرده است، مه‌تر را مثلا در حال رد و بدل کردن «بلوتوث» در شانزه‌ليزه مجسم کند! در هر صورت، آهنگ کل ترجمه به موازات آن‌چه طبيعت شعر خصوصا از نوع آهنگين آن است، يعنی ترغيب خواننده به چند بار خواندن آن بايد جبران‌گر اين نقص می‌شده است.

تأکيد می‌کنم اولويت در اين سه اثر با انتقال فضا و معنی با تقدم قافيه بوده است.

طبق سنت ديرين نبايد از منتقد توقع داشت راه حلی برای آن‌چه به نقد می‌کشد ارائه دهد، که شايد لازمه‌ی نقد باشد. شايد هم تلاش نويسنده برای «دو باره سرودن» يا ترجمه‌ی تحت اللفظی برای منتقد واقعا در حد «چنين و چنان» باشد. آن‌چه می‌ماند اين که به نحوی عروض سنتی (يا نو) اجباری فرض می‌شود بی آن که تأثير  همين عروض بر آهنگ ترجمه (که اين تأثير را شخصا در مورد شعر اخير مثبت ندانسته‌ام) مورد تحليل قرار گيرد.

از آن‌جا که دل‌مشغولی اصلی‌ام نقد، آن هم نقد اثر خود (که صلاحيت‌اش را ندارم)، نيست و می‌بايد فضا را برای آقای سررشته‌دار و متخصصان ديگر رعايت کنم، بسنده می‌کنم به اين که در نتيجه‌ی اين تعامل که وام‌دار منتقد محترم هستيم، به عنوان نسلی که از مشکلات قافيه‌جويی سنتی به معنای منفی کلمه آگاه است، بار ديگر خواهيم انديشيد که در چنين روی‌کردی و در شرايط فقدان نبوغ حافظ‌وار در مترجم، آيا تقدم را با انتقال تمام و کمال و چه بسا دور از احتمال قافيه و وزن متن بدانيم يا به معادل‌يابی کلمه به کلمه خوش داريم و يا انتقال فضا و معنا. قيمت انتخاب‌های اول را در عصر بازی مجازی نمی‌دانم. آز آقای سررشته‌دار بابت عيارسنجی‌شان متشکرم.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز