سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

آسيب‌شناسی كمپين يك ميليون امضا برای تغيير نابرابری قوانين تبعيض‌آميز در آغاز سه ساله‌گی

شهاب مباشری

 

نخست اشاره‌يی:

در هر دست‌گاه دكارتی، چه يك بعدی چه دو بعدی چه از ابعاد بيش‌تر، هميشه‌ نقطه‌يی هست كه مبداء فرض می‌شود برای همه‌ی ابعاد. انگار ميخی‌ست كه يك كهكشان را با آن در كيهان می‌آويزند. در اين كهكشان دم‌به‌دم ستاره‌يی و سياره‌ها و قمرهاشان اين سو و آن سو می‌روند، اما نظام‌شان بر هم نمی‌ريزد، كه انگار به جايی بند هستند. (البته به تسامح از بحث آن انفجار آغازين كه می‌شود تشبيه‌اش كرد به لحظه‌ی كوفتن ميخ در آسمان گيتی و نيز از سرد شدن و مرگ تدريجی‌شان كه قيامتی‌ست در نوع خود و شايد بشود تعبيرش كرد تغيير دست‌گاه مختصات و بی‌اعتباری گرانی‌گاه قبلی، در می‌گذرم. بحثِ من معطوف است به زمان زنده‌گی و استقرار دست‌گاه.) اين مبداء و نقطه‌ی اتصال، همان «صفر مختصات» است كه از منظر هر بعدی كه بنگری‌اش، «هيچ» است، با اين كه «هست»!

 

و اما غرض:

در همين شهريور ماه كمپين يك ميليون امضا برای تغيير نابرابری قوانين تبعيض‌آميز به پايان دومين سال فعاليت‌اش رسيد و پا در سومين سال هستی‌اش گذاشت. كم و بيش می‌دانيم كه اين كمپين چه هدفی را دنبال می‌كرده و اگر نه، فهميدن‌اش با توجه به متن بيانيه‌ی كمپين و ديگر مستندات و اخبار منتشرشده در پای‌گاه‌های اينترنتی كار دشواری نيست.1 آری، روزی در همين ماه از دو سال پيش، ميخ ظهور كمپين به آسمان كنش‌گری اجتماعی در ايران كوبيده شد. بيانيه علنی شد، نشست‌های چندی با حضور فعالان اجتماعی علاقه‌مند به مطالبات و حقوق زنان از سراسر ايران برگزار شد، افراد و گروه‌ها و انجمن‌ها انگيخته و آماده شدند تا رودررو با مردم سخن گويند، پای‌گاه رسانه‌يی مستقلی در سپهر بی‌مرز اطلاعات و اينترنت راه افتاد و ...

جابه‌جايی از نقطه‌ی صفر شروع شد. گام‌های شمردنی و محسوس و تكان‌های ناشمردنی و به تنهايی نامحسوس حاكی از پيش‌روی كنش‌گران در راستای محور مطلوب كمپين، متناسب با محور زمان بود، اما ...

 

اين «اما ...» كم و بيش از همان بدو ماجرا رخ نمود: كنش‌گران اجتماعی‌يی كه به هر حال و به دلايلی از در انتقاد در آمدند، پيش از ديگران باب اما را باز كردند. بحث‌شان الزاما مخالفت و تعارض مسير و ديدگاه نبود، اما روی‌كرد انتقادی‌شان از همان ابتدا اصلاح منش و ترسيم چشم‌اندازها را می‌طلبيد، كه برآورده نشد و همين سبب و بهانه‌يی تا هم‌راه كمپين نشود. چه خيرخواه چه بهانه‌جو، عمده‌ی اصحاب اين روی‌كرد انتقادی اگر هم‌راه كمپين نشدند، دست‌انداز آن هم نشدند. بعدتر، ساز و كار نظام شبه دموكراتيك و ولايی حاكم، شامل نهاد رسمی دولتِ اصول‌گرا و بخش غيررسمی حاكميت، طبيعی بود كه مماشات با چنين كنشی را كم‌كم كنار بگذارد، كم‌تابی و بی‌تابی كند و چوب نواختن كنش‌گران و از نفس انداختن كمپين را به دست گيرد. باز هم كه گذشت، مانند هر جريان ديگری، بعد از تمركز اوليه بر فصل مشترك محوری، منحنی رفتار و انديشه‌ی هم‌راهان و اعضای پراكنده‌ی كمپين از درون، بی آن كه حتا تأثير مستقيم ساير ابعاد را بر فراز و نشيب، كندی و تندی منحنی در نظر گيريم، به صورتی ذاتی و درونی دچار تنش شد. البته اين هم طبيعی‌ست، كه از همان آغاز تمام فصول مشترك نبوده‌اند و زمانی برای بروز فصل افتراق ناگزير.

اگر بخواهيم چرايی و چيستی ورای جنبه‌های سه گانه‌ی اين «اما ...» را واكاويم، برخی نشانه‌ها و بحث‌ها و عوامل بسيار بارز هستند و برخی در پناه چيزی. مسلما كم و بيش اين دلايل به هم مرتبط نيز بوده و بر هم اثر گذاشته‌اند. به هر حال، اينك فهرست‌وار و به تفكيك مرور می‌كنم دسته‌يی از اين علت‌ها را و در می‌گذرم، چون اصل سخن در پس اين نمايه می‌آيد:

 

الف. از بعد روی‌كرد انتقادی كنش‌گران اجتماعی غير هم‌راه با كمپين در آغاز:

-          نگاه آرمانی در تعيين هدف كمپين با توجه به شناخت موجود از پای‌گاه سنتی عامه و كليت حاكميت؛2

-     تأكيد بر روی‌كرد كمّی به مقوله‌يی كه در بطن خويش كيفی‌ست (برجسته‌گی اين روی‌كرد كمّی در نام و شعار و تبليغات كمپين، زمينه‌سازی برای تحمل تبعات بی‌جهت و مفت هم شده است)؛

-          تسامح در تمايز كمپين از جنبش اجتماعی زنان و سهل‌انگاری در خلاصه كردن تمام كنش در اين عرصه‌ی اجتماعی به صِرفِ كمپين؛3

-     بی‌اعتنايی به مديريت راه‌بردی كمپين، چه در سامانه‌ی هدايت و راه‌بری چه در تعيين اهداف مقطعی و دست‌آوردها، زمان‌بندی و ساز و كار دست‌رسی به آن‌ها؛

-     تصور غيرواقعی و تا حدی هيجان‌زده نسبت به استعدادها و توانايی كنش‌گران به صورت فردی (چه از نظر كميت كنش‌گران چه از نظر تمايل و توانايی ايشان به هزينه كردن برای كمپين)؛4

 

ب. از بعد برنتابيدنِ دولت، كنش اجتماعی انتقادی و اعتراضی را:

-     بی‌باوری دولت اصول‌گرا و حاكميت محافظه‌كار به كنش اجتماعی در قالب جنبش انتقادی و اعتراضی به هر شكل كلی و جزئی (تغيير سياست‌ها در باره‌ی كم و كيف فعاليت سازمان‌های غيردولتی كه نيمه‌ی پر ليوان را مبنای كار خود برای توسعه‌ی اجتماعی قرار می‌دهند، شدت اين نگاه منفی را عيان می‌كند)؛

-     روی‌كرد امنيتی دولت در مواجهه با كمپين با ذهنيت پشتی‌بانی و دخالت بی‌گانه و هم‌راستا با نظريه‌ی زمينه‌سازی برای انقلاب مخملين (به شهادت برخوردها و بازداشت‌های گسترده‌ی كنش‌گران هم‌راه كمپين)؛

-     اتكا به پای‌گاه سنتی حاكميت توده‌يی كه به طور جدی و بدون تعارف محافظ وضع موجود است و اينرسی سكون بسيار شديد مقابل كوچك‌ترين و كم‌ترين تغيير و اصلاح؛

-     بهره‌برداری حاكميت از واقعيت توسعه‌نيافته‌گی مدنی جامعه‌ی ايرانی و نبود ساختارهای استوار و مدرن جامعه‌ی مدنی (تزلزل ركن چهارم دموكراسی يا مطبوعات در خبررسانی، نبود اتحاديه‌های مستقل صنفی فراگير و توان‌مند در حوزه‌های مرتبط و كم‌تجربه‌گی و تفرق خرده‌نهادها و مؤسسه‌های اجتماعی فعال)؛5

 

ج. از بعد تنش درونی و بروز فصل افتراق در ميان هم‌راهان كمپين

-     سردرگمی ميان تعلقات، روی‌كردها و روش‌های فردی، گروهی و انجمنی (هويت جمعی‌يی كه هر كنش‌گر پيش از كمپين به آن تعلق دارد) و كمپينی؛6

-     عوارض نبود ستاد راه‌بری متمركز و پذيرفته‌شده برای تمامی بازوهای كمپين كه پراكنده در سراسر كشور هستند (به اين ترتيب، چه در هم‌اهنگی ميان هم‌راهان كمپين، خاصه از نظر توقعات، نارسايی رخ داد چه در پياده‌سازی ساز و كار تصميم‌سازی و تعيين راه‌برد بن‌بست سر بر آورد)؛

-     تعبير انجام فعاليت‌های درون گروهی و انجمنی به خط‌كشی، مرزبندی و سطح‌بندی ميان هم‌راهان كمپين (اشاعه‌ی زير پوستی تفكر خودی و غير خودی) كه منجر به برخی انشعاب‌ها، مواجهات تند و پراكنده‌گی مستندات شد؛7

-     آسيب‌پذيری هم‌راهان كمپين ناشی از تغيير و تحليل انگيزش‌ها، تنوع و تعدد مشغله‌ها، و سنگينی بار هزينه‌های مادی – معنوی تحميل‌شده از سوی حاكميت؛

-     عدم بازنگری دست‌آوردهای كمپين در مفاطع زمانی به‌موقع و ركود نشست‌های هم‌آهنگی مواضع (هرچند به دليل موجه محدوديت‌ها و ممنوعيت‌های تحميلی) و در نتيجه از هم گسيخته‌گی سازمانِ ظاهری كمپين در گستره‌ی ملی؛

و ...

 

برای جلوگيری از اطناب در اين مقال، مدخل‌های فهرست اخير را تا همين‌جا نگه می‌دارم. پس، فرصتی برای تأمل بيش‌تر و ديگرگون و گسترش بحث گشوده می‌ماند. در ادامه به سراغ همان اصل سخنی می‌روم كه وعده دادم و اين نوعی بازگشت است به همان استعاره‌ی صفر مختصات.

بی ترديد و با يقين، در اين بازه‌ی زمانی دو ساله، چه بسيار فعاليت‌ها كه انجام شده است، مثلا چه بسيار جمعيتی ميليونی از ايرانيان كه در باره‌ی بيانيه‌ی كمپين با ايشان بحث شده و از مطلبات و به تعبيری و در واقع، به نيازهای نادانسته‌ی حقوقی و قانونی خويش آگاه شده‌اند (هرچند همه‌گی‌شان كسانی نبوده‌اند كه امضای خود را پای تومار كمپين بگذارند)؛ چه بسيار تجربه‌اندوزی‌ها كه در مواجهه با دشواری‌ها و بحران‌ها برای جمع عمدتا جوانِ كنش‌گران هم‌راهِ كمپين در تعامل با عامه‌ی مردم از سويی و نخبه‌گان و انديشه‌مندان از ديگر سو، اندوخته شده است؛ چه بسيار امضاهايی كه با شور و شعور پشتی‌بانی خود را آگاهانه از ضرورت تغيير برای برابری اعلام كرده‌اند؛ چه بسيار مستندات و مكتوبات روشن‌گرانه و تحليل‌گرانه منتشر شده و بر گنجينه‌ی معرفت اجتماعی‌مان افزوده‌اند؛ چه بسيار تمرين‌ها كه برای مدارا و تساهل و گامی به سوی مدنيت برداشتن انجام شده است و همين‌طور الخ، اما ...

 

باز «اما ...»؛ وقتی چه منتقدان مصلح چه مخالفان شمشير از رو بسته چه هم‌راهان و خانواده‌ی كمپين به ام‌روز می‌نگرند، با وجود همه‌ی اين هستی بسيار، انگار ان‌چه را می‌بينند در نقطه‌ی صفر همه‌ی محورهای دست‌گاه مختصات كمپين قرار گرفته است. آخر، هم منتقدان مصلح هم هم‌راهان كمپين كاملا واقف‌اند كه تداوم كمپين نيازمند روح و خون تازه‌يی‌ست. روحی كه بتواند چشم‌انداز گام به گام توقعات و دست‌آوردهای مطلوب را ترسيم كند و برنامه‌يی بريزد برای باز پيش رفتن و به دور از نارسايی‌های كاملا عيان‌شده‌ی گذشته، هم‌افزايی داشتن. و  خونی كه هوای انگيزش و تحرك تازه‌يي را در رگ‌های نيروهای كنش‌گرِ السابقون و تازه‌نفس تأمين كند. از طرف ديگر، حاكميت نظام، اعم از قوای سه گانه‌ی قضا، قانون و اجرا و نيز نهادهای غيررسمی و سنتی حاكميت مانند حوزه و ره‌بری، بر اريكه‌ی اقتدار و اطمينان، اصلا وجود و تأثير اين جريان را در عين اين كه حس‌اش می‌كنند كه گاه به تن‌شان خراشی می‌اندازد يا دست كم قل‌قلك‌شان می‌دهد، ناديده می‌انگارند. انگار كه نيست! نمونه‌اش همين اتفاق اخير تصويب لايحه‌ی حمايت از خانواده با حذف دو ماده‌ی جنجالی‌اش، كه نقش آگاهی‌بخش كمپين و پی‌گيری فوق‌العاده و خاص اعضای آن برای تحقق اين امر انكارنشدنی‌ست، اما شخصيت‌ها و مسؤولان، سخن‌گويی رسمی و بلندگوهای رسانه‌يی چنان وانمود می‌كنند كه اين فرآيند با همه‌ی فراز و فرودهايش تعامل درونی قوا و نهادهای حاكميتی بوده است و بس!8

خوب، با آن تعبيری كه ارائه شد، آيا جای‌گاه ام‌روزين كمپين غير از صفر مختصات است؟

 

آخر سخن:

اين پرسش اخير، كندن آن ميخ از آسمان كنش‌گری اجتماعی و كوبيدن‌اش بر تابوتی نيست كه بخواهيم پيكر بی‌جان كمپين را در آن بگذاريم.

هرچند، با تعلق به آن دسته‌ی نخست كه منتقدانه با كمپين مواجه شده (فارغ از اين كه بحثی بر سر مفاد مورد نظر كمپين ندارم)، اينك با وجود همه‌ی دست‌آوردها، حال و احوال كمپين را مساعد نمی‌بينم و با درك همه‌ی هستی‌اش معتقد به موقعيت‌اش در نقطه‌ی صفر هستم، اما كيست كه ضرورتِ توسعه‌ی اجتماعی را در فرآيندی مردمی نهادينه شدن، نخواهد و نطلبد؟ كيست كه با باور به مدرنيت، دست از تلاش برای عينيت بخشيدن به آمال مدنيت بكشد؟ و دنباله‌يی ديگر از چنين سؤالات تأكيدی هم‌دلانه و هم‌راهانه‌يی ...

آری، با بازنگری نارسايی‌های پيشين و دست به گريبان، اعتنا به موانع و محدوديت‌ها، رسيدن به دركی واقع‌نگرا و عمل‌گرا، می‌توان و البته ضروری‌ست كه نقطه‌ی چرخشی در حيات كمپين تعريف كرد. چه بسا آن منتقدان غيرهم‌راه مجاب به هم‌راهی شوند، آن حاكميت مخالف نرم شود و اعتمادش جلب، و ديگر نشانی از شدت تنش درونی عيان نگردد!

و فردايی برسد كه چه يك ميليون امضا جمع شود چه نشود، اقدام عملی را برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز، با دو چشم خود شاهد باشيم؛ خوشا آن روز!

يادداشت‌ها و منابع:

1-    در پای‌گاه اطلاع‌رسانی كمپين می‌توان همه جور اطلاعاتی در باره‌اش به دست آورد (تنها شرط‌اش عبور از فيلتر سر راه است).

2-    چارلز تيلی يكی از جامعه‌شناسانی كه به تعريف و تحليل جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد، باور دارد كه «جنبش‌های اجتماعی هميشه به طور نزديكی با سيستم‌های سياسی دموكراتيك نزديك بوده‌اند. گاه اين جنبش‌ها در مللی كه به سمت دموكراسی می‌روند شكل گرفته‌اند، اما معمولا بعد از تحقق دموكراسی‌ست كه ثمر می‌دهند.» با اعتنا به چنين تعريفی و توجه به نوشته‌ی نوشين احمدی خراسانی، يكی از فعال‌ترين هم‌راهان كمپين، در مقدمه‌ی مقاله‌ی «ما در كمپين يك ميليون امضا اشتباه كرديم»، می‌توان به درستی اين ادعای بنيادی منتقدان صحه گذاشت.

مشخصات اثری از چارلز تيلی كه به آن استناد شده، اين است:

چارلز تيلی، «جنبش‌های اجتماعی، از 1768 تا 2004»، مجموعه ناشران پارادايم، كو و بولدر، 2004.

3-    برخی از هم‌راهان كمپين بر اين باورند كه در چند ساله‌ی اخير تمام جنبش زنان در ايران را می‌توان در آينه‌ی كمپين ديد، در حالی كه اشخاصی مانند شادی صدر، حقوق‌دان و روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، با وجود دل‌مشغولی‌شان به تغيير و اصلاح قوانين تبعيض‌آميز با كمپين هم‌راهی نكرد. وی به تازه‌گی در گفت‌وگويی با راديو زمانه در باره‌ی تأثير حضور زنان در مجلس بر روند رسيده‌گی به لايحه‌ی حمايت از خانواده، اشاراتی دارد كه بی‌ارتباط به اين بخش از بحث نيست: «خوش‌بختانه اين لايحه گروه‌های مختلف زنان را در کنار هم قرار داد و ... در عين حال، فعالان جنبش زنان از طيف‌های مختلف حضور داشتند ... در کنار اين‌ها زنانی از اصناف و اقشار مختلف بودند و از شهرستان‌ها هم گروهی از زنان آمده بودند. حتا در ميان خودمان، زنانی از اعضای هبأت‌های مذهبی داشتيم. زنان خانه‌دار، معلم و کارگر هم بودند. گروهی که حضورش خيلی برجسته بود، زنان وکيل بودند که به‌عنوان حقوق‌دان ايرادات حقوقی خودشان را مطرح کردند.»

4-    نوشين احمدی خراسانی در همان مقاله‌ی «ما در كمپين يك ميليون امضا اشتباه كرديم»، در بند «افراد جای‌گزين گروه‌ها شدند» خاطره‌يی را مرور می‌كند كه شاهدی‌ست برای اين مدعا. وی می‌نويسد: «تجربه‌ی موفقيت‌آميز جمع‌آوری امضا برای بيانيه تجمع [اشاره به تجمع 22 خرداد 1385]، که در آن زمان به رقم کم‌سابقه‌ی دوهزار امضا بالغ شده بود، ... از يک سو به ايده‌ی راه‌اندازی کمپين يک ميليون امضا و اتکا به نفس اعضای مؤسس کمک قابل ملاحظه‌يی کرد، اما از ديگر سو، سبب شد تا پتانسيل موجود در سازمان‌های فعال زنان را ناديده بگيريم.»

5-    هم چارلز تيلی هم ديگر جامعه‌شناسان، نظير سيدنی تارو، به تأثير چند عامل كليدی در پيش‌برد روند جنبش‌های اجتماعی اشاره كرده‌اند: «فرآيند شهری شدن و جا افتادن مفهوم شهروندی، پا گرفتن اتحاديه‌های صنفی كارگری و دانش‌جويی، برخورداری از امكانات رسانه‌يی و ارتباطی گسترده، نهادينه‌گی دموكراسی و برقراری حقوقی مانند آزادی بيان» از جمله‌ی اين عوامل‌اند. حاكميت از ضعف و نارسايی در اين عرصه به عنوان يك فرصت برای خود نهايت بهره‌برداری را كرده است.

مشخصات اثری از سيدنی تارو كه به آن ارجاع شده است، اين است:

سيدنی تارو، «قدرت در جنبش: كنش جمعی، جنبش‌های اجتماعی و سياست»، انتشارات دانش‌گاه كمبريج، 1994.

6-    باز به مقاله‌ی يادشده از نوشين احمدی خراسانی ارجاع می‌دهم. وی در مقاله‌ی «ما در كمپين يك ميليون امضا اشتباه كرديم» در چند جای مختلف به اين مسأله از زوايای مختلف می‌‌پردازد، به عنوان‌هايی كه برای برخی از قسمت‌های مقاله‌اش برگزيده دقت كنيد: «افراد جای‌گزين گروه‌ها شدند، هويت سازمانی در مقابل هويت كمپينی، كمپين به انجمن‌های نزديك به خود ضربه زد، انجمن‌های نزديك به كمپين نيز در مقابل به كمپين ضربه زدند». اين همه تأكيد به خوبی نشان‌گر سردرگمی يادشده و تعارضی مهم است كه باعث بخش عمده‌يی از تنش درونی كمپين گرديد.

7-    نمونه‌اش خروج جلوه جواهری و تنی چند از دوستان‌اش را از «كانون هستياانديش» كه از سازمان‌های غيردولتی فعال در حوزه‌های اجتماعی معطوف به مسائل زنان است، می‌توان مثال زد يا تأسيس پای‌گاه اطلاع‌رسانی «مدرسه‌ی فمينيسيتی» كه با وجود آن برخی از هم‌راهان اهل قلم كمپين بيش‌تر امضاشان در اين‌جا ديده می‌شود تا پای‌گاه رسمی كمپين.

8-    شايد در معدود جاهايی از اين دست اشاره به حضور فعالان و كنش‌گران زنان در اين باره شد؛ يكی، در كلام علی لاريجی، رئيس مجلس شورای اسلامی، كه وقتی لايحه را موقتا از دستور كار خارج می‌كرد، «نگرانی‌هايی كه برای مادران و خانم‌های محترم اداره‌كننده‌ی خانواده پيش آمده» را يادآور شد و ديگری، در الفاظ تندِ فاطمه آليا، نماينده‌ی مردم تهران در مجلس، كه حضور زنان معترض را در مجلس برای صحبت با نماينده‌گان با قيد و صفاتی چنين توهين‌آميز يادآور شد: «... فضاسازی و لجن‌پراکنی مشتی لائيک گردآمده حول جايزه‌بگيران از اجنبی».

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز