سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

رضا چايچی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌اش در اينترنت:

rchaichi.blogfa.com

 

وحيد آقاجانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

vahidagajani

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

vahidagajani.blogfa.com

 

ايرج ضيايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mojabi_azarfar

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

rangvajeh.blogfa.com

 

محمود معتقدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌اش در اينترنت:

mahmoud-motaghedi

.blogfa.ir

 

کبرا (سپيده)  دهقانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sepide4745_46

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

آثاری از رضا چايچی، وحيد آقاجانی، ايرج ضيايی

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر) و محمود معتقدی، هم‌راه با اثری از يك شاعر مهمان: سپيده دهقانی

 

همه چيز آن‌جا ماند

رضا چايچی

 

نه درختی در باد زمزمه می‌کند

نه رد پای انسانی بر برف

           جنبشی نيست

و تا آن‌جا که چشم کار می‌کند

يخ است و برف

پرتاب‌ام کرده‌اند

سال‌هاست

اين‌جا

در خانه‌يی

که شيروانی شکسته دارد

و حيرت می‌کنم

که چه‌گونه هنوز

از نفس دهان‌ام بخار بلند می‌شود

 

بايد به سرعت چمدان‌ام را می‌بستم

همه چيز آن‌جا ماند

تنها برق چشمان تو

و ياد آغوش گرم‌ات را

توانستم با خود به اين‌جا بياورم.

 

Ç

 

شعر، به وقت وب‌گردی

وحيد آقاجانی

 

قديم‌ها

كه شعر لج می‌كرد و كامل نمی‌شد

می‌توانستی حرص‌ات را بر سر مچاله‌ی كاغذ خالی كنی

حالا ديگر نمی‌دانی چه كنی

كه به وقت وب‌گردی

شعر دق‌مرگ‌ات می‌كند

از بس كه

در ميانه‌ی راه

می‌نشيند و نمی‌نشيند

بر صفحه‌ی سفيد مانيتور

ده شهريور 1387

Ç

 

چه‌طور توانستی

ايرج ضيايی

                                    برای هوشنگ گلشيری به پاس «آينه‌های دردار»ش

                                    و فرزانه طاهری به حرمت آينه‌داری‌اش

 

تا كی بگويم آستين پيراهن‌ات بوی سيب می‌دهد

وقتی سيب را نگاه می‌كنی

هر سيبی در هر نهری به هوش می‌آيد

اين را از برق چشم‌هات می‌شود فهميد

حتا ار اشيائی كه دوست داری

حصير       آينه‌ی دردار        بلوط

فكر نكردی         شب اول سيب

پيشانی مرد         گذرگاه صاعقه نيست

گيرم كه آينه درش بود

نه

اين را از برق چشم‌هات

از بالش و بلوط و بشقاب می‌شود فهميد

پرده را كنار بزن

چهره‌ی افتاده روی برف

آستين پيراهن‌اش         هنوز ...

از مجموعه‌ی «هميشه كنارت يك صندلی خالی هست»

Ç

 

باقيات و ضايعات

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)

 

من

با   هم‌بسترم    اين ميز

گاهی

ساعت‌ها در هم آرميده‌ايم

و

فرزندی به دنيا آمده    به نام شعر

گاهی

با موسيقی رهاشده از کولر

ساعت‌ها

از آغوش خود رها نمی‌شوم

و بعد

پاهايم را

که به خواب می‌روند

به زور

از سطح زمين چرک اين اتاق

رها می‌کنم.

به دسته‌ی صندلی‌ام نگاه کنيد!

فسيل آرنج‌های من است

که شايد

ميليون‌ها سال بعد

دانش‌مندانی را وادارد

تا رمزگشايی کنند

راز تنهايی من را.

نقشی از من

بر جای جای اين اتاق

جا مانده است

ذره‌بين هم نمی‌خواهد

لب‌هايم    بر فنجان‌ها

دست‌هايم    بر قاشق‌ها

پاهايم   بر سراميک‌ها

چشم‌هايم   بر عقربه‌های ساعت

دندان‌هايم   بر قلم‌های فرسوده

گوش‌هايم   بر گوشی تلفن

جا مانده است

تکه‌يی از من

بر جای جای اين اتاق.

 

Ç

 

آشفته و / شبيه ساعتی به كوچه‌های عشق

محمود معتقدی

                                                            به راويان خواب آشفته‌ی خيابان

 

گلويی تلخ

خاطری بر تيغه‌های سكوت

جمهوری شعبده و / تير

رؤيای حس وطنی دشوار

از سمت عاشقانه‌های تو برمی‌گرديم

بندرهای باستانی ممنوع

عصری به تمام سقوط حافظه‌هايت

دريا / با خون تو چه می‌كند

آشفته و

شبيه ساعتی به كوچه‌های عشق

اسب تروا و / ميدان بزرگ شهر

پرتاب پنجره‌يی / از آشوب ريشه‌های تو

در باد

جهان / به هزاره مرگی و

پيراهن‌ات / چه روشن و / تاريك

شهريور 1386

Ç

 

كه هر صبح / از پنجره سرك می‌كشی

سپيده دهفانی

 

كه هر صبح

           از پنجره سرك می‌كشی

آب و رنگ اين تابلو

آن‌قدر غليظ است

كه تا چشم‌هايم را می‌بندم

گلی

ميان مه

در ملحفه

نقاشی شده

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز