|

انجمن قلم |
پايان كار علیرضا بنياد
يادداشتی از حسين
كاشانی به ياد قصهگوی طنزپرداز
نوشتن
از يك دوست، با عمری خاطرات تلخ و شيرين، با وجودی كه جملات و
واژهها قادر به بيان تمامی احساسات نيست، خيلی سخت و دشوار
نيست. آنچه سخت است نوشتن و سپس پاك كردن و باز نوشتن و پاك
كردن است. آخر، هر چيزی را كه نمیتوان نوشت. يعنی مصلحت ايجاب
نمیكند، مانند رانندهيی كه راه درازی پيش رو دارد، ولی گاز
میدهد و سپس ترمز میكند و اين كار را تكرار میكند. به
راستی، اين طور سفری چه دلشورهاور و آزاردهنده است
...
ادامه
يك قلب خسته ازضربان ايستاده است
غزلی از
حميد روزیطلب
من مردهام. نشان كه زمان ايستاده است
و قلب من كه از ضربان ايستاده است
مانيتور كنار جسد را نگاه كن
يك خط سبز از نوسان ايستاده است
چون لختهيی حقير نشان غمی بزرگ
در پيچ و تاب يك شريان ايستاده است
...
ادامه
شعر، واژه، زبانشناسی: زبانِ زايا و شاعر توانا
گفتوگوی پژمان طرفهنژاد با حميد روزیطلب
تقسيمبندیهای مختلف شعری و ارزشگذاریهای بعضا سليقهيی در حيطهی
ادبيات از ديرباز وجود داشته است، اما اين مقوله در دهههای اخير به
صورت پررنگتری نمود يافته و مباحثی غيرتخصصی را دامن زده است. آن كه
فلان قالب شعری دارای قابليتهای ويژهيیست و مابقی نه يا اين كه به
ظن بعضی تنها يك شيوهی گويش شعری مشخص را میتوان اثر هنری ناميد و
...، مواردیست كه از دل اين تقسيمبندیها بيرون میآيد ...
غزل
«يك قلب خسته از ضربان ايستاده است»،
سرودهی حميد روزیطلب، دارای ويژهگیهای خاصیست كه انگيزهيی شد
برای تهيهی گفتوگويی دوستانه در بارهی آن و گريز به مباحثی كه اشاره
شد ...
ادامه
توافقات هوايی
يك گزارش -
داستان از بابك طيبی
پيشگو
گفت: "مو ديگه درسامو از برم ... نهادنمون سر کار، يه ساعت ديگه تو
هواپيما نگهمون میدارن که شام بهمون ندن، بعدش هم میگن بفرماين
سالن انتظار."
اين
اسم را وقتی حدساش درست از آب در آمد، گذاشتم رويش. در سفر داخلی
هوايی اين قدر فرصت نيست که آدمها به اسم شناخته شوند، ولی اين سفر
طوری شد كه بسته به رفتار هر کسی اسمی در ذهن گذاشتم.
سر
همان يک ساعتِ پيشگو موسيقی لايت قطع شد و صدای لطيفی اعلام کرد که به
سالن انتظار برويم، هواپيما نقص فنی دارد. چه ما که تهران سوار شده
بوديم
...
ادامه
|