سال ششم

چهارده مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صالح تسبيحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

prometeh2000

[ @ ] yahoo [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

ناگهان

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

زيبايی‌شناسی خشونت (1)

صالح تسبيحی

 

آيا جسد زيباست؟ چه لذتی در تماشای بدن‌های پاره شده، سرهای بريده، و تماشای انسانی رنج‌كش كه در كام هيولايی سه بعدی فرو می‌رود نهفته هست؟

برای جست‌وجوی پاسخ، بايد بحران را تشريح كرد.

در بحران، جامعه خصوصيت‌های ذاتی خودش را نشان می‌دهد.

در واقع، بحران برای کشف زيبايی‌شناسی اصيل يک جامعه بسيار مفيد است. بحران اقتصادی، سياسی يا هر عامل بحرانی ديگر يکی از مشخصه‌های زيباشناسانه‌ی جامعه را بيرون می‌ريزند.

نمی‌توان گفت مردمی که در بحران سياسی به سر می‌برند، اما مشکل اقتصادی ندارند، و مردمی که به طور عمومی با بحران اقتصادی مواجه‌اند، يک واکنش روانی بروز می‌دهند.

در نتيجه، هر عامل بحرانی باعث ايجاد يک نوع رفتار می‌شود. رفتار جمعی‌ست که زيبايی‌شناسی را شکل می‌دهد. در اين ميانه اما نقطه‌يی مشترک وجود دارد: حالتی موجود می‌شود که در تمام تاريخ و تمام جهان چون ريشه‌يی مشترک اقوام را به هم پيوند می‌دهد و آن هم خشونت است.

اگر زيبايی‌شناسی را بر اساس «لذت» استوار بدانيم، سؤال اين است، چرا مردم اکنون در جای جای جهان، کمابيش، و در کشورهای بحران‌زده چون ما، بيش از پيش از خشونت لذت می‌برند؟

صفحات حوادث روزنامه‌ها، فيلم‌های پرفروش (که به شکل زير زمينی يافته می‌شوند) و روايات شفاهی مردم ما، نشان از لذتی خودآزارانه (مازوخيستی) دارد که از خشونت می‌برند.

علاقه‌ی عميق ايرانی کنونی به دعوا، تماشای دعوا، تماشای تصادف، همان ميل ارضاناشدنی به خودزنی‌ست که در زده شدن ديگری جست‌وجو می‌شود.

امر آن قدر پيچيده و روان‌شناختی‌ست که تقسيم‌بندی تنها می‌تواند در حدود انجام شود و مطمئنا ريخته‌گی‌هايی در کار باقی خواهد ماند.

باری، به گمان من، اين که آدم از خشونت لذت می‌برد مسأله‌يی طبيعی نيست، و با ذات بشری منافات دارد.

جوامع ديگر تلاش می‌کنند تا شناسه‌های خشونت را کم‌رنگ کنند، و در دين ما نيز اصل بر «برائت» گذاشته شده.

من بر آن‌ام که رواج زيبايی‌شناسی خشونت در جامعه، و نشت آن در قوانين فقهی هم‌چون سنگ‌سار، شلاق و اعدام در ملاء عام، ارتباطی با بطن آدم و در نتيجه دين و تمدن ندارند و استخراج امور خشونت‌آميز و عمل به آن‌ها بيش‌تر «زيبايی‌شناسی خشونت» است که رواج يافته.

شايد بتوان زيباشناسی خشونت را تقسيم کرد به «گوشت‌خواری»، «سينمای وحشت»، «بدن‌سازی يا خشونت اندام»، «رسانه‌های زرد»، «جنگ»، «جوی خون» و در نتيجه، جست‌وجوی «درد بی‌درمان».

 

و عادت ما به تماشای جسد شقه‌شده‌ی حيوان، اگر لذت‌بخش نباشد، از سر عادت، آزارنده هم نيست.

 

گوشت‌خواری

بايد گفته شود كه اين حرف، می‌بايد جدا از شعارهای افراطی گياه‌خواران، و تئوری‌های ناقص و كج و كوژ‍ آنان ارائه شود.

گوشت‌خواری در نفس خود عملی مذموم نيست، اما حفظ تعادل در آن دقيقا همان كاری‌ست كه با رواج خشونت ناديده گرفته می‌شود.

تصوير مرغ‌های بريان، گردان در اجاق‌های كثيف و چرب و شيشه‌يی كنار خيابان، و كندن حريصانه‌ی عضلات گوسفند از ران، آن هم با دندان، هر شب و هر روز، و صرف گوشت در تمامی وعده‌های روز، روح آدمی را به سود جسمی فربه، آشفته و تنبل وكوچك می‌كند.

گوشت حيوان به  طور كلی هنگامی قابل مصرف می‌شود كه آن حيوان كشته شود. و خشونتی كه در سر بريده هست در بدن ما خورنده‌گان دوام می‌يابد. جان كندن حيوان و پاشيده شدن خون‌اش در ذبح اسلامی از طرفی، از آن طرف هم باقی گذاشتن خون در گوشت در ذبح غير اسلامی، به مرور روح خشونت‌آميز آن قتل فجيع را به روح ما منتقل می‌كند.

چنين است كه ولع خوردن از ديرباز با ولع هم‌خوابه‌گی در پی آمده و هم‌سان دانسته شده.

آيا منظره‌ی سبعانه‌ی گوشت لخم شقه‌شده، يا گوسفند ذبح‌شده، آويزان از چنگك، آن هم در يخ‌چال‌هايی كه نوری آبی از بالا بر محتويات خود می‌تابانند، تصويری عادی‌ست؟ يا تكرار آن، به زيبايی‌شناسی ما رخنه‌اش داده؟ زيبايی‌شناسی بيش از هرچيز از «عادت» تغذيه می‌كند.

و عادت ما به تماشای جسد شقه‌شده‌ی حيوان، اگر لذت‌بخش نباشد، از سر عادت، آزارنده هم نيست.

بر خلاف حرف بسياری گياه‌خواران، آدمی هرگز گياه‌خوار صرف نبوده. و در تاريخ، دوران پيش از تمدن و غارنشينی‌اش، چون عمدتا دور بوده از صنعت كشاورزی، ناچار خود را از گوشت شكار سير می‌كرده.

آدم نشست، خانه ساخت، شهرها و تمدن و تكنولوژی بالا آمدند، اما در حيوان‌كشی تغييری داده نشد.

تنها دی‌روز هر كس خود پی شكار می‌رفت، و خشونت از جانب خودش اعمال می‌شد، ام‌روز اين كار بر عهده‌ی متخصصان كشتارگاه گذاشته شده.

فاصله‌ی گريستن در يك هيأت عاشورايی برای شقه شدن و بريده شدن سر يك موجود،‌با خوردن شام نذری، متشكل از تكه‌های گوشت تنها دقيقه‌يی‌ست.

خشونتی كه در روح همه‌ی ما بی‌تابی می‌كند، علاوه بر ريشه‌های تاريخی اجتماعی، ريشه‌يی فيزيكی، و ارتباط با سبك تغذيه‌مان دارد.

چنين است كه بسياری از صحنه‌های هراس‌ناك تاريخ سينما هنوز تحت اختيار آدم‌خواران و همه‌چيزخواران جن‌زده‌ی ترس‌ناكی‌ست كه بيننده‌گان، شكم سير خورده، پای آن خود را تكرار می‌كنند و لذت می‌برند.

ادامه دارد ...

Ç

 

   آثار شماره‌ی «142»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

   هنرهای تصويری

عكس‌هايی از يك عمر زنده‌گی

روی غبار رد انگشتان‌ات

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

شمس تبريزی، مرغ موج‌آشيان

در شب‌های حافظی

   انجمن قلم

پايان كار علی‌رضا بنياد

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

شعر، واژه، زبان‌شناسی: زبانِ زايا و شاعر توانا

توافقات هوايی

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

مهم نيست

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

   ادبيات ترجمه

باغ

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر