سال ششم

چهارده مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

حسن كاشانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

پايان كار علی‌رضا بنياد

قصه‌گوی طنز‌پرداز، يار مهربان شب‌های سرد و دراز

حسين كاشانی

 

اشاره:

علی‌رضا بنياد، متولد سال 1334 در شيراز، از طنزپردازان و روزنامه‌نگاران موفقی بود كه در مدت كوتاه اين دل‌بسته‌گی فرهنگی‌اش، توفيق و اقبال فراوانی از سوی جامعه‌ی فرهنگی و ادبی يافت. در هفده شهريور 1387، پس از تحمل پنج ساله‌ی بيماری هول‌ناك خونی، در منزل خويش، درگذشت. يادداشت كوتاه زير از مهندس حسين كاشانی، يار ديرين‌اش، به بخشی از دغدغه‌های او پرداخته است.

 

 

نوشتن از يك دوست، با عمری خاطرات تلخ و شيرين، با وجودی كه جملات و واژه‌ها قادر به بيان تمامی احساسات نيست، خيلی سخت و دشوار نيست. آن‌چه سخت است نوشتن و سپس پاك كردن و باز نوشتن و پاك كردن است. آخر، هر چيزی را كه نمی‌توان نوشت. يعنی مصلحت ايجاب نمی‌كند، مانند راننده‌يی كه راه درازی پيش رو دارد، ولی گاز می‌دهد و سپس ترمز می‌كند و اين كار را تكرار می‌كند. به راستی، اين طور سفری چه دل‌شوره‌اور و آزاردهنده است!

بگذريم ... علی‌رضا بنياد بنيان‌گذار برنامه‌يی شد به نام «شب نيكان». ساده بگويم برنامه‌يی برای تجليل و بزرگ‌داشت زنده‌های باارزشی كه با قلم و قدم خود هوای اميد و آرزوی پای‌داری و استقامت را می‌دمند تا ما استنشاق كنيم و پژمرده و دل‌مرده و وامانده و در نتيجه رانده نشويم. برگزاری هوش‌مندانه و مبتكرانه‌ی شب نيكان را كه اول بار برای بزرگ‌داشت «سيروس رومی» عزيز توسط او مديريت شد، فراموش نكرده‌ايم.

علی‌رضا بنياد شرافت و قدم و قلم و فكر و انديشه‌ی خود را برای خوردن نان، آن هم به نرخ روز، فدا نكرد. مناعت طبع‌اش نگذاشت تا او كه با بيماری‌يی هول‌ناك دست و پنجه نرم می‌كرد و نياز هم داشت و روزگار را به سختی می‌گذراند، تسليم شود. هرگز كمك مالی از كسی نطلبيد و آن‌چه را هم كه داشت، در طبق اخلاص هديه می‌كرد.

طبع‌اش شيرين، سخن‌اش گرم و طنزش گزنده بود، مانند زنجبيل! تند بود، ولی از لذت شيرينی هم نمی‌شد ترك‌اش كرد.

اينك تنها آرزو و دل‌خوشی اين است كه دوستان نويسنده و روزنامه‌نگار او با برپايی هر چه باشكوه‌تر شب‌های نيكان بعدی ياد و خاطره‌ی آن عزيز را زنده نگه دارند!

آرزويش زدودن رنگار از فرهنگی بود كه مانند بختك افتاده و تكان نمی‌خورد، و آن اين كه می‌گويند در فرهنگ ايرانی زنده‌ی خوب و مرده‌ی بد وجود ندارد. او به زنده‌ها و زنده بودن عشق می‌ورزيد و می‌گفت تجليل زنده‌گان هنرمند نه تنها باعث تشويق و دل‌گرمی آنان، كه سبب شور جوانانی می‌شود كه در اين راه قدم می‌گذارند.

روح‌اش شاد!

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «142»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

   هنرهای تصويری

عكس‌هايی از يك عمر زنده‌گی

روی غبار رد انگشتان‌ات

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

شمس تبريزی، مرغ موج‌آشيان

در شب‌های حافظی

   انجمن قلم

پايان كار علی‌رضا بنياد

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

شعر، واژه، زبان‌شناسی: زبانِ زايا و شاعر توانا

توافقات هوايی

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

مهم نيست

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

   ادبيات ترجمه

باغ

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر