سال ششم

چهارده مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

صدرالدين انصاری‌زاده

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

bottri_parandeh

[@] yahoo [.] com

 

عبدالرحيم ثابت

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sabet_rahim

[@] yahoo [.] com

 

کبرا (سپيده)  دهقانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sepide4745_46

[@] yahoo [.] com

 

سيدعلی صالحی بافقی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

alisalehi7

[@] yahoo [.] com

و

خانه‌ی اينترنتی‌اش:

گاهی مرا به نام كوچك‌ام بخوان

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر

آثاری از صدرالدين انصاری‌زاده، عبدالرحيم ثابت، سپيده دهقانی و سيدعلی صالحی بافقی

 

پيرزن

صدرالدين انصاری‌زاده

 

ببين پيرزن

مردهايی كه عاشق‌ات بوده‌اند

بالاخره يك روز در قلب‌ات چاقوكشی می‌كنند

به بالا نگاه نكنيد

شما كه نمی‌دانيد

او در جوانی چه‌قدر زيبا بوده

شما كه نمی‌دانيد

چرا در قلب او قرار می‌گذاريم

اما به شما می‌گويم

فقط می‌خواستيم بترسانيم

و گرنه

نه قلبی در كار است

نه در ما عشقی

و آن پيرزن سال‌ها پيش خودكشی كرده

Ç

 

با خداوندگار راز*

عبدالرحيم ثابت

 

بلند و سبز و تن‌آور، شگفت چون اعجاز

قديم و تازه وخرّم، خجسته، چشم‌نواز

نشانده ريشه به اعماق، تا به خلوت راز

کشانده شاخه به بالا، بر اوجِ آبی باز

شکوه‌ناک و پُر از رمز و مبهم و انبوه

دل‌اش نشيمِ دو صد طوطی و هزاران باز

هزار نی بخروشد به صد هزار آواز

چو باد با تن سبزش دمی شود دم‌ساز

يقين که سرو شهيد و عتيق کاشمر است

که سر زده است ز بلخ و دميده از آغاز

جلالِ شرق، خداوندگار دانايی

که شد به غرب نوای نی‌اش طنين‌انداز

هنوز ديده‌ی مشتاق زی افق دارد

که شمس سر زند از خاور و بردش نماز

تو سروِ گشنِ سهی‌قامتِ سرافرازي

دل‌ام ز سهمِ تو از سينه می‌کند پرواز

به پيش‌گاه شکوه‌ات ز شرم می‌ميرم

مسيحِ مهرِ توام زنده می‌نمايد باز

خدای نغمه و آهنگ و چنگ و نای و نوا

مگير بر من و بر نغمه‌يی چنين ناساز

ببين که خسته و خُرد و خراب و مخموريم

"بيا و کشتی ما در شط شراب انداز"

 

* اين شعر پيش از اين در فصل‌نامه‌ی هستی، پاييز 1379 (دوره‌ی دو، شماره‌ی سه) منتشر شده است.

Ç

 

دو شعر

سپيده دهقان

 

1

يك لب‌خند كه چيزی نمی‌كاهد

نه از حجم ظرف‌های نشسته

نه پروانه‌های بی‌مشتری

در سبد لباس‌ها

...

اين‌ها درست،

اما

يك لب‌خند كه چيزی نمی‌كاهد

از تو

 

2

تلخی قهوه‌ام اين بار

در روشنی چشم‌های تو

حل‌شدنی نيست

كمی بخند

كلاغ‌ها فال‌ام را خوانده‌اند:

تو می‌روی

پشت كوه‌های آلپ

و تا هزار سال ديگر

پشت اين ميز

به تو فكر می‌كنم،

به مرد بگو

برای‌ام نی‌شكر بياورد

Ç

 

ساعت زنگ‌زده و به‌هنگامی

سيدعلی صالحی بافقی

 

ساعتِ زنگزده

زنگ نمی‌زنم،

زيرِ اين همه رنگ نمی‌پوسم.

زنگ نمی‌زنم،

خواب‌آلوده‌تر از خروسانِ در حالِ انقراض

حتا اگر کوک باشم.

...

ساعتی که زنگ زده باشد،

زنگ نمی‌زند.

شب را ادامه دهيد!

 

به‌هنگامی

به‌هنگام اگر آمده بودم

به سکوت برگزار نمی‌شدم اين گونه

در سوگِ ثانيه‌هايی که خالی نمی‌ماندند

اگر به‌هنگام آمده بودی ...

تلاقی‌مان را

تنها حادثه‌يی شايد چاره باشد

از ريل خارج شدنِ قطار و نقضِ توازی ...

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «142»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

   هنرهای تصويری

عكس‌هايی از يك عمر زنده‌گی

روی غبار رد انگشتان‌ات

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

شمس تبريزی، مرغ موج‌آشيان

در شب‌های حافظی

   انجمن قلم

پايان كار علی‌رضا بنياد

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

شعر، واژه، زبان‌شناسی: زبانِ زايا و شاعر توانا

توافقات هوايی

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

مهم نيست

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

   ادبيات ترجمه

باغ

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر