|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر آثاری از صدرالدين انصاریزاده، عبدالرحيم ثابت، سپيده دهقانی و سيدعلی صالحی بافقی
صدرالدين انصاریزاده
ببين پيرزن مردهايی كه عاشقات بودهاند بالاخره يك روز در قلبات چاقوكشی میكنند به بالا نگاه نكنيد شما كه نمیدانيد او در جوانی چهقدر زيبا بوده شما كه نمیدانيد چرا در قلب او قرار میگذاريم اما به شما میگويم فقط میخواستيم بترسانيم و گرنه نه قلبی در كار است نه در ما عشقی و آن پيرزن سالها پيش خودكشی كرده
عبدالرحيم ثابت
بلند و سبز و تنآور، شگفت چون اعجاز قديم و تازه وخرّم، خجسته، چشمنواز نشانده ريشه به اعماق، تا به خلوت راز کشانده شاخه به بالا، بر اوجِ آبی باز شکوهناک و پُر از رمز و مبهم و انبوه دلاش نشيمِ دو صد طوطی و هزاران باز هزار نی بخروشد به صد هزار آواز چو باد با تن سبزش دمی شود دمساز يقين که سرو شهيد و عتيق کاشمر است که سر زده است ز بلخ و دميده از آغاز جلالِ شرق، خداوندگار دانايی که شد به غرب نوای نیاش طنينانداز هنوز ديدهی مشتاق زی افق دارد که شمس سر زند از خاور و بردش نماز تو سروِ گشنِ سهیقامتِ سرافرازي دلام ز سهمِ تو از سينه میکند پرواز به پيشگاه شکوهات ز شرم میميرم مسيحِ مهرِ توام زنده مینمايد باز خدای نغمه و آهنگ و چنگ و نای و نوا مگير بر من و بر نغمهيی چنين ناساز ببين که خسته و خُرد و خراب و مخموريم "بيا و کشتی ما در شط شراب انداز"
* اين شعر پيش از اين در فصلنامهی هستی، پاييز 1379 (دورهی دو، شمارهی سه) منتشر شده است.
سپيده دهقان
1 يك لبخند كه چيزی نمیكاهد نه از حجم ظرفهای نشسته نه پروانههای بیمشتری در سبد لباسها ... اينها درست، اما يك لبخند كه چيزی نمیكاهد از تو
2 تلخی قهوهام اين بار در روشنی چشمهای تو حلشدنی نيست كمی بخند كلاغها فالام را خواندهاند: تو میروی پشت كوههای آلپ و تا هزار سال ديگر پشت اين ميز به تو فكر میكنم، به مرد بگو برایام نیشكر بياورد
سيدعلی صالحی بافقی
ساعتِ زنگزده زنگ نمیزنم، زيرِ اين همه رنگ نمیپوسم. زنگ نمیزنم، خوابآلودهتر از خروسانِ در حالِ انقراض حتا اگر کوک باشم. ... ساعتی که زنگ زده باشد، زنگ نمیزند. شب را ادامه دهيد!
بههنگامی بههنگام اگر آمده بودم به سکوت برگزار نمیشدم اين گونه در سوگِ ثانيههايی که خالی نمیماندند اگر بههنگام آمده بودی ... تلاقیمان را تنها حادثهيی شايد چاره باشد از ريل خارج شدنِ قطار و نقضِ توازی ...
|
|