سال ششم

چهارده مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

رضا چايچی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و خانه‌اش در اينترنت:

شعرها و يادداشت‌ها

 

محمود معتقدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و خانه‌اش در اينترنت:

پاييز 86

 

يزدان سلحشور

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

yazdan_sl

[@] yahoo [.] com

و خانه‌اش در اينترنت:

يزدان، آثار و نظرات

 

بهروز احمدزاده

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

قباد حيدر

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

parsama84

[@] yahoo [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

مرشيوان (بی‌قراری‌ها)

 

پويا عزيزی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

pooya_farsi

[@] yahoo [.] com

و خانه‌ی اينترنتی‌اش:

رژی روی لب‌های جهان

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

آثاری از رضا چايچی، محمود معتقدی، يزدان سلحشور، بهروز احمدزاده، قباد حيدر و پويا عزيزی

 

جاده‌هايی در ذهن‌ام باز می‌شود

رضا چايچی

 

وقتی همه راه‌ها

به بن‌بست می‌رسد

جاده‌هايی در ذهن‌ام خلق می‌كنم

كه در افق‌های پر از مه فرو می‌روند

وقتی صدايی در اطراف‌ام به گوش نمی‌رسد

گام‌هايی می‌سازم

و دست‌هايی برای در دست گرفتن

نرده‌هايی پوشيده از گل‌های سپيد می‌سازم

پنجره‌های بخارگرفته

كلمات

آسمان و خاك را

از زهدان تاريك بيرون می‌آورم

دنيای ديگری برای خود می‌سازم

و آدم‌های بزرگ را

از زهدان تاريك

و راه‌های به بن‌بست رسيده

نجات می‌دهم.

 

Ç

 

خاكستر شهريور و / پاييزی كه از تو می‌جوشد

محمود معتقدی

                                                                        به عاشقان پاييز و / راويان خيابان

 

گفتم:

سرخ

مثل درخت و / آغازی به سرزمين آينه

شبيه خيابان و / نام پرنده‌يی / كه از طعم چشم‌های تو

برمی‌گردد

تا گلوی اكسيژن و گياه / تو پله پله نفس می‌كشی

فيدل و / بهار پراگ

قرمزی‌های چاوز و /

آهنگ چكمه‌های پوتين

به آب‌های ولرم و / سكانس مرگ

شايد / شما هم خوش آمديد

به «ديوار ندبه» و / كودكان غزه و / سنگ

گاهی و / مدام!

تو / با چشم‌های دختران اورشليم

فرقی نمی‌كنی!

خانم‌ها / آقايان

لطفا زبان شكسته را / نديده بگيريد

كافی‌ست

با مشتی صليب و / نامی بر شانه‌های وطن‌ات /

بگذريد و / عاشقانه بشنويد

اين ماه ناتمام / از تو چه می‌خواهد

زخمی و / پرچمی مشكوك

تلخ و / ميهنی واژگون

سلام / عاشقانه شب‌های خاطره‌هايم

بشنويد و / بگذريد

تا فصلی هزار ساله و / وطنی كه دوباره می‌آيد

گفتم:

سرخ

مثل درخت و / آغازی به سرزمين آينه

پاييز 87

Ç

 

بی‌بليت

يزدان سلحشور

 

پيش از آن‌كه بی‌نظمی

                      مال من باشد

                      تو نيم‌كت را ترك گفته‌ای

 

بگذار شاخه بپيچد / پيش از ورود به ايست‌گاه!

بگذار چراغ‌های انار

                      قرمز شوند

بگذار پاييز

            درهايش را باز كند

و تو بر صندلی سيزده

                 در سومين كوپه‌ی اين قطار

                                     از آتش بگذری

حالا چهل‌ساله ای

           و قواعد بازی

           در ايست‌گاه ميانی

                     كامل شدند

تو فقط

بليت‌ات را پاره می‌كنی

                و بر صندلی می‌نشينی

                           به همين آسانی!

به همين آسانی

چند موی سفيد

صندلی‌های ديگر را اشغال می‌كنند

چند رؤيای عصا به دست

بدون بليت سوار می‌شوند

 

تو فقط به احترام برمی‌خيزی

صندلی‌ات

           بليت را تعارف می‌كنی

و پيش از آن‌كه رئيس اين قطار

     ــ در نُه ماهه‌گی‌اش ــ

تو را در ايست‌گاه چهل‌ويك‌ساله‌گی‌ات

                                پياده كند

                                آرام می‌گويی:

                                "پسرم!

                                بخواب!

                                اين نخستين پاييز توست

                                و تو نخستين رئيسی هستی

                                كه پدرش را از قطار

                                اخراج می‌كند!"

شهريور 87

Ç

 

...

بهروز احمدزاده

 

سالی به سالی گذشت و

تاريك روشن پنجره‌های دور

و خواب

خسته از اين همه خميازه‌ی پنهان

                                      كنار می‌كشد

- چرا؟

لابد برای تو پريشان می‌شود

ميان دره و باغ

آواز رودهای گيج و سرخ

كمی مه

آن طرف‌تر كنار ماه

- و بعد؟

باريك كوچه سرازير می‌شود

                                هنوز

تا شهر را ميان بركه فراموش می‌كند

پاهای نيمه‌جان

                   سالی به سالی / كه گذشت

- شما؟

از خاطره پريشان نمی‌شوی

از پنجره

كنار خيابان

و همهمه

كه با رود رفته است

                      خواب بياورد

باشد!

كره‌ی ماه كوچه‌باغی‌ست سرخ و شب آواز پرسه می‌زند كنار شهر

خميازه تقسيم می‌كند ميان پنجره‌های يكی تاريك-روشن

پابه‌پای همهمه

سالی به سال می‌گذرد

تصوير تو در بركه

                    می‌ميرد

مه

سرازير می‌شود

                 هنوز

Ç

 

ريلی برای عبور

قباد حيدر

 

قطاری خواهم خريد

با ريلی تا به جهنم

برای عبور از زمستان

به برزخ می‌رويم

برای قهرهايمان

می‌رويم تا بهشت و بهار و آشتی

از دنيای زرد خواهيم گذشت با حيرت

از دنيای سياه با گريه

ريل ما از عالم سفيد و رهايی خو اهد گذشت

در ايست‌گاهی توقف نخو اهيم کرد

نه

آدم‌ها می‌آيند و

می‌گويند

مسترا ح کجاست؟

برای خوردن چه‌ها داريد؟

از آن‌ها بوی تن می‌آيد و

مردانی کوچک حرف‌های بزرگ خواهند زد

زنان‌شان بوی سکس می‌دهند و اضطراب

قطار ما بی‌مقصد و فرمان

ما و هزار پنجره

ريلی بی‌انتها و

طپش همواره عبور

قطاری خواهم خريد

قرار ما

روی ريل حاشيه‌ی قالی

بی‌مقصد و بی‌فرمان.

 

Ç

 

انقلاب

پويا عزيزی

 

درمانده است همان‌جا و

ما نيز درمانده‌ايم

نه او باز می‌شود        نه ما

هر چه می‌دويم

توی هم می‌خوريم

بعد

پشت به پشت هم نشسته

نفس نفس می‌زنيم.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «142»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

   هنرهای تصويری

عكس‌هايی از يك عمر زنده‌گی

روی غبار رد انگشتان‌ات

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

شمس تبريزی، مرغ موج‌آشيان

در شب‌های حافظی

   انجمن قلم

پايان كار علی‌رضا بنياد

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

شعر، واژه، زبان‌شناسی: زبانِ زايا و شاعر توانا

توافقات هوايی

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

مهم نيست

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

   ادبيات ترجمه

باغ

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از چهار شاعر