سال ششم

بيست‌وهشت مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Cultural Discussion on Aesthetics of Violence, by Saleh Tasbihi An Interview with Omid Balaghati, on his Movie: "Amnesia Lines"

 

زيبايی‌شناسی خشونت (2)

پاره‌ی دوم از يك نوشته‌ی تحليلی توسط صالح تسبيحی

خشونت تالابی‌ست، گردابی‌ست كه به درون خود می‌كشد، مركز گردان‌اش تو را می‌بلعد و نمی‌گذارد رها شوی. خشونت آن‌قدر وسيع است كه تمايلات بی‌پايان آدمی را تمام و كمال پاسخ‌گو باشد و به جهان‌بينی انسان تبديل شود.

خوردن بی‌وقفه‌ی گوشت، راندن با سرعت زياد، پرخاش با همه در همه حال، و شب خوابيدن پای فيلم ترس‌ناك ... ادامه

 

حركت انديشه در فضای شهر: پژواك‌های ممكن خرده‌گفتمان‌ها در شهر

تقرير دكتر مجتبا صدريا، خانه‌ی هنرمندان تهران (شهريور 1387)

تحرير فلورا فروغيان

ما با تعاريف متفاوتی از مدرنيته روبه‌رو هستيم. يکی از تعاريفی که سال‌هاست پذيرفته‌ايم، تعريفی تک‌خطی از مدرنيته است به اين معنا که مدرنيته‌يی که در غرب رخ داده است، پديده‌يی‌ست که در ذات خود توانايی‌هايی دارد و به علت وجود اين توانايی‌ها تمام آن‌چه را غير مدرن تعريف می‌شود، زير سيطره‌ی خود قرار داده است ... ادامه

 

عاشقان دانايی

مروری بر تاريخ، صده‌ها پيش در انگلستان و رودررويی قدرت و كليسا، توسط محمود كوير

چند روز پيش با مهمانی از ایران به آکسفورد رفته بوديم. او را بردم کليسای بسيار قديمی این دانش‌گاه. دانش‌گاهی که حالا هزار سال دارد. دانش‌گاهی با سی‌ونه دانش‌کده‌ی مستقل، شش سالن دائمی و خصوصی، يک‌صد کتاب‌خانه با بيست‌ونه سالن مطالعه، شش موزه، بيست‌هزار دانش‌جو و دوازده‌هزار کارمند.

در دهانه‌ی ورودی داخل کليسای دانش‌گاه، بر ستون سمت راست، تصويری آويخته‌اند و بر آن يادداشتی. برويم و بخوانيم ... ادامه

 

 
 

 

سطرهای فراموشی، وقتی تو نباشی ...

گفت‌وگوی شهاب مباشری با يك فيلم‌ساز در باره‌ی فيلم‌اش، «اميد بلاغتی» و «سطرهای فراموشی»

چندی پيش فرصتی پيش آمد تا يكی از دوستان‌ام را بعد از مدت‌ها ببينم. وقت خداحافظی با او، از كيف‌اش قاب فيلمی در آورد كه: "اين را ديده‌ای؟" البته سؤال تأكيدی بود با جواب نديدن! آخر، اين روزها دست كدام ره‌گذری به يك فيلم كوتاهِ يك هنرمند كم و بيش ناشناس می‌رسد، كه دست من برسد؟ به هر حال، در شلوغی روزمره‌گی‌ها، ديدن فيلم به عقب افتاد تا چند روزی. وقتی ديدم‌اش، باحوصله ديدم‌اش، معلوم بود كه پشت كار يك «نگاه» نهفته و استعدادی برای فردا كه هم حرف دارد هم كار بلد است، انگار ادامه‌يی‌ست بر طيف  فيلم‌سازانِ شاعر مسلك. فيلم اسم‌اش «سطرهای فراموشی» بود، كار «اميد بلاغتی» ... ادامه

 

 

 

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه، بخش دوم

مروری بر مقدمه‌ی شاه‌نامه‌ی ابومنصوری، به همت و گردآوری محمود كوير

سپاس و آفرين خدای را كه اين جهان و آن جهان را آفريد و ما بنده‌گان را اندر جهان پديدار كرد و نيك‌انديشان را و بدكرداران را پاداش و بادافره برابر داشت و درود بر برگزيده‌گان و پاكان و دين‌داران باد، خاصه بر به‌ترين خلق خدا، محمد مصطفا صلی الله عليه و سلم و بر اهل بيت و فرزندان او باد! آغاز كارنامه‌ی شاه‌نامه از گردآوريده‌ی ابومنصور المعمری دستور ابومنصور عبدالرزاق عبدالله فرخ، اول ايدون گويد درين نامه كه تا جهان بود مردم گرد دانش گشته‌اند و سخن را بزرگ داشته و نيكوترين يادگاری سخن دانسته‌اند چه اندرين جهان مردم به دانش بزرگ‌وارتر و مايه‌دارتر ... ادامه

 

 

 

 

انجمن قلم

 

رمان جنگ و «سفر به گرای 270 درجه»

نقد رمان «سفر به گرای 270 درجه» توسط بابك طيبی

متن تا آخر با زبان ساده و به دور از تکلف‌های ادبی - که زبانی‌ست تجربه‌شده و مناسب در حوزه‌ی ادبيات جنگ - با روايتی کاملا خطی پيش می‌آيد. لحاظ كردن تک‌راوی اول شخص برای سراسر متن، خود از قابليت چند صدايی شدن آن کاسته و متن را به سوی خاطره‌يی کش‌آمده و طويل اما هم‌راه با توصيف‌های داستانی هدايت کرده. رمان درگير کردن خواننده است با هزارتوی ذهنيت انسان‌ها. رمان درک وضعيت انسان است در برابر هستی. و از اين‌ها مهم‌تر، خصوصيت جهان‌واره بودن رمان است. در جهان رمان شخصيت‌های متضاد، مخالف، هم‌فکر يا ... همه بايد با هم نفس بکشند. که اگر اين همه جمع شد گوی بيان توان زد و خواننده با رسيدن به نقطه‌ی پايان، در يک مکاشفه‌ی درونی يا مثلا يک جور حيرانی غوطه‌ور خوهد بود ... ادامه

 

دل‌مرده‌گی ...

شعری در چند بند از اميد بلاغتی 

داخلی – شب – دل‌مرده‌گی خانه‌يی در تبعيد:

دو فنجان چای تلخ ...

نوشيدند!

پيرمرد فرو مانده بر صندلی چرخ‌دار

چشم‌هاش بر کورسوی جاده‌يی مانده از پنجره

که مبادا درختان به لرزه بيفتند

بادهای سرد وزيدن بگيرند ميان شاخه‌ها

و امتداد خطوط جاده را سرما پايان دهد!

در تبعيد، روزها سرد می‌گذرند!

خاکستر پيرزن را تکاند در زير سيگاری ... ادامه

 

 

 

 

کوچه‌ی آف‌تاب

بن‌بست ستاره

 

اتاقك‌های شيشه‌يی

داستانی كوتاه از غزال تشكر

بوی تند اَسِتون زد بالا. از بالای شانه‌اش سگرمه‌های به‌هم‌کشیده دختری را می‌شد دید که پنبه‌يی را با حرص روی ناخن‌هایش می‌کشد. توی درگاه اتاقک شیشه‌يی قلدرانه ایستاده بود و یک دست را به نشانه‌ی تحکمی شفاف به سوی دانش‌جویی دراز کرد ... ادامه

 

سرتو بپا عمو جون!

داستانی كوتاه از علی‌رضا مجابی

آقای اسكندری نگاهی به روزنامه انداخت و گفت: "اين سياهه اسم‌اش چی بود ... آها، موگاوه؟ دولت‌اش تو سرش بخوره. می‌خواد خودش هم تو دل مردم زورچپون كنه!"

عمو جون به محض شنيدن حرف آقای اسكندری، ابرويی بالا انداخت و پك محكمی به پيپ‌اش زد: "دير يا زود می‌فهمه، تا ابد كه نمی‌شه به مردم زور گفت عمو جون!" ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

آثاری از

علی‌رضا مجابی (م. آذرفر)، محمود معتقدی، يزدان سلحشور، بهروز احمدزاده، كبوتر ارشدی را بخوانيد

 

 
 

 

سرچشمه

بخش نخست از يك داستان نيمه بلند از هنری ون دايك با ترجمه‌ی ستار شکری

درست در ميان سرزمينی كه ساكنان‌اش آن را «كورما» و غريبه‌ها آن را سرزمين نيمه‌فراموش‌شده می‌نامند، تمام روزها را با مشقت در ميان شن‌زار و علف‌های به سختیِ سيم راه می‌سپردم. نزديك شب ناگهان به مكانی رسيدم كه دروازه‌يی ميان ديوارهای كوهستان باز شده بود و دشتی در ميان دروازه باز گسترده شده بود و خليجی از زمين‌های روستايی مسطح در ميان تپه‌ها تشكيل داده بود ... ادامه

 

موسيقی آب گرم  - قسمت اول

نمايش‌نامه‌يی نوشته‌ی ساناز سيد اصفهانی بر اساس «موسيقی آب گرم» اثر چارلز بوكوفسكی

کوستاگ: آقای چيناسکی؟

چيناسکی (پتو را از سر بر می‌دارد، با بی‌حوصله‌گی و غر و لند کنان): زهر مار!

کوستاگ: آقای چيناسکی؟

چيناسکی (فرياد می‌زند): لعنت بر شيطون! در بازه، بيا تو.

کوستاگ به محض وارد شدن، متوجه‌ی بوی تهوع می‌شود و دچار حال به هم خورده‌گی می‌شود. دنبال دست‌شويی می‌گردد.

کوستاگ: ببخشيد ... دست‌شويی! ... دست‌شويی کج ... کجا ... کجا ...

چيناسکی: اين چه وضع حرف زدنه؟

کوستاگ (به خود می‌پيچد): دست‌شويی کج ... کج ... ادامه

 

تبعيدات، پاره‌ی ششم

يادداشت‌های شخصی سيد محمد مهدی شهيدی

سرسامِ برگ‌های زرد در غروبِ غريبِ تبعيدیِ شهری مهربان.

دل‌تنگ چيستی؟

مدت‌هاست از خودم پرسش نکرده‌ام و دی‌روز عصر گفتم در نهايت هيچ جوابی وجود ندارد، جز دردی تلخ از اين مايای بزرگ.

حالا روی شاه‌نشين به زانو خميده‌ام روی دفتری جيبی و کت‌هايم را – رنگ به رنگ – در آورده‌ام ببرم خشک‌شويی و مهندس سعيدی اس‌ام‌اس داد در ايران نيستم و دی‌روز صدای مجتبا و خنده‌ی وحيد دل‌ام را کنده، چرخ می‌دهد دور سرم ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

خانه‌ی امن من

روايتی از مژگان جعفريان

صدای شکسته‌گی ...

از پايين دو باره صدای داد و بی‌داد می‌آد، بدن‌ام يخ کرده، نمی‌دونم چرا می‌لرزم ...

می‌دونم همه‌ی اين‌ها به خاطر منه. اين اولين بار نيست که مامان و بابا به خاطر حضور من دعوا می‌کنن. از بعد از فارغ التحصيلی مدام شاهد اين دعواها بوده‌ام ... بی‌چاره مامان ... ادامه

 

 

 

 

كاشی فيروزه‌يی ترك‌خورده‌يی شدم

طرح‌ها و شعرهای كوتاهِ انسيه سياوش

خواب‌هايم را می‌روبی

                 سپيدی چشمان‌ام

                 فرش قرمز منتظری‌ست

                                     برای فرود قدم‌هايت

                                     با اشك بدرقه‌ات كردم ... ادامه

 

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

آثاری از

هنگام و سيدعلی صالحی بافقی را بخوانيد

 

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   فروغانه

فروغ‌دات‌نت ... /

دختران دريا: نوشته‌هايی برای «فروغ»

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت /

حركت انديشه در فضای شهر ... / عاشقان دانايی

   ê هنرهای تصويری

سطرهای فراموشی، وقتی تو نباشی ...

   ê فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

   ê انجمن قلم

رمان جنگ و «سفر به گرای 270 درجه» / دل‌مرده‌گی ...

   ê کوچه‌ی آف‌‌تاب، بن‌بست ستاره

اتاقك‌های شيشه‌يی / سرتو بپا عمو جون! /

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

   ادبيات ترجمه، نمايشی و واگويه‌های شخصی

سرچشمه / موسيقی آب گرم / تبعيدات

   ê زنان پارس

خانه‌ی امن من

   تا دل‌تان بخواهد شعر

كاشی فيروزه‌يی ترك‌خورده‌يی شدم /

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

 

«فروغ» در آستانه‌ی سال هفتم انتشار

بالاخره شماره‌يی از راه رسيد كه بعد از آن می‌توانيم عين بچه‌ها مدرسه‌يی‌ها كه دوست دارند خود را بزرگ‌تر از نظر سنی جلوه دهند، بگوييم يك سال را رد كرديم و بزرگ‌تر شديم.

و

- فروغ‌دات‌نت، شهاب، ويژه‌نامه‌ی «فروغ»

- دختران دريا: نوشته‌هايی برای «فروغ»

 

در اين شماره، وحيد آقاجانی با نگارش يادداشتی هم خاطراتی از گذشته را بازخوانی می‌كند هم برای آينده طرح و برنامه‌يی دارد: پيش‌نهاد انتشار ويژه‌نامه‌يی برای «فروغ فرخ‌زاد» در زمستان. مطلب‌اش را رد بگيريد و هر طور كه تمايل داريد، دعوت او را پاسخ گوييد و هم‌راه مجله شويد.

از ديگر سو، در فرصتی كوتاه، از دور و اطرافيان، دوستان قديمی و تازه، در باره‌ی «فروغ» پرسش‌هايی مطرح كرديم و گپ و گفتی انجام شد. حاصل اين بده بستان‌ها شده است چند يادداشت از هم‌راهان و خواننده‌گان مجله كه صميميت نهفته در آن‌ها به همه چيز می‌ارزد. نوشته‌های «دختران دريا» را هم بخوانيد.

 

خوش‌بختانه هم‌زمان با انتشار اين شماره‌ی دوهفته‌نامه، موفق شديم نسخه‌ی تازه‌يی از مجله را نيز بر كاغذ منتشر كنيم، شماره‌های توأمان 11 و 12، كه طرح روی جلد آن را در پايين همين ستون می‌بينيد. به زودی و هم‌راه با انتشار شماره‌ی بعدی دوهفته‌نامه نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن را منتشر می‌كنيم.

 

 

 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 11 و 12 (شهريور و مهر 1387)

- شماره‌های 9 و 10 (تير و مرداد 1387)

- شماره‌های 7 و 8 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)