سال ششم

بيست‌وهشت مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

وحيد آقاجانی

vahidagajani

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

vahidagajani.blogfa.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

فروغ‌دات‌نت، شهاب مباشری، ويژه‌نامه‌ی «فروغ»

وحيد آقاجانی

1

يكی از يك‌شنبه‌های ماه‌های پايانی سال 82، «علی‌رضا حسين‌آبادی» بنا به رسم مألوف‌اش به وقت آمدن به جلسه‌ی شعر و داستان (نسل قبلی جلسه‌ی چهارشنبه‌های فعلی)، كه با مهمانانی ظاهر می‌شد و اغلب هم حضورشان به همان يك جلسه ختم می‌شد، اين بار هم با خود مهمانی را هم‌راه كرده بود، اما اين بار جوانی با موهای مشكی براق و سيمايی خندان و مهربان در جلسه حضور پيدا می‌كرد كه چشمان‌اش می‌درخشيد. او از آن تاريخ تا زمانی كه ساكن تهران بود، عضو ثابت محفل كوچك و دوستانه‌ی ما شد كه بعدها نام «كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره» را بر خود پذيرا شد: «شهاب مباشری» به راحتی جذب ما شد و به همان راحتی ما را به خود جذب كرد، حتا كسی مثل زنده‌ياد «فرامرز ويسی» را كه در برخورد اول با آدم‌ها سخت ارتباط برقرار می‌كرد توانست در همان جلسه‌ی اول با خود هم‌راه كند.

چند جلسه‌ی اول، فروتنی شهاب او را از گفتن در باره‌ی «فروغ‌دات‌نت» باز می‌داشت و او با آن آرامش و ته‌لهجه‌ی دل‌نشين شيرازی‌اش صرفاً به خواندن نوشته‌هايش و حرف زدن و نظر دادن در باره‌ی نوشته‌های جمع اكتفا می‌كرد. تا اين كه علی‌رضا موضوع را به ميان آورد و حالا بود كه شهاب خود را ملزم می‌ديد كه توضيح مبسوطی بدهد و متواضعانه از دوستان دعوت به هم‌كاری كند.

اگر چه در اوج قحط‌سالی مطبوعات آن روزها و محفل‌بازی‌های فرساينده‌ی همان چند نشريه‌ی مانده، اين دعوت فرصت مغتنمی بود برای حرف زدن و عرضه‌ی كار، اما بنا به عادت ديرينه‌ام تا موتور ديزل من برای بهره بردن از اين فضای مجازی گرم شود يك سالی لازم بود تا من هم به جمع كسانی كه برای فروغ مطلب ارسال می‌كردند، اضافه شوم و هميشه مورد لطف شهاب قرار گيرم، بدون آن كه گوشه‌يی از كار را بردارم.

از آن زمان و پيش‌تر، شهاب با همه‌ی مشغله‌های كاری خود هم‌چنان تنها و يك‌تنه تا به اكنون دارد همه‌ی كارها را سر و سامان می‌دهد؛ از يك‌دست كردن رسم‌الخطی كه متعصبانه و صادقانه به رعايت آن پای‌بند است (علی‌رغم انتقاداتی كه به آن وارد است) تا كارهای فنی و اجرايی سايت. و از اين پس نيز مطمئناً چنان خواهد بود. زنده باد شهاب مباشری!

 

2

«محمود معتقدی» مدتی‌ست هر بار كه مرا می‌بيند صميمانه پيش‌نهادش را، انگار كه برای اولين بار دارد طرح‌اش می‌كند، بسيار متواضعانه تكرار می‌كند: «تهيه‌ی يك ويژه‌نامه در سال‌مرگ فروغ». می‌گويد در اين ويژه‌نامه می‌شود از شعرهايی كه در باره‌ی فروغ سروده شده كار كرد تا نقد و بررسی آثار او و تهيه‌ی گزارش و مصاحبه از بزرگان در باره‌ی فروغ. و من نمی‌دانم چه طور به اين عزيز يادآوری كنم كه بر فرض اگر مصاحبه‌شونده‌گانی كه برای حضور در يك مجلس و سخن‌رانی مبلغی تعيين می‌كنند، حق المصاحبه نخواهند، حق الزحمه‌ی خبرنگار يا خبرنگارانی را كه زحمت تهيه‌ی گزارش و مصاحبه را تقبل می‌كنند و معيشت‌شان هم جز اين نيست، چه بايد كرد. اين را اين‌جا می‌گويم چون می‌دانم كه جناب معتقدی عزيز مرتب فروغ را می‌خواند و حتماً شخصی چون ايشان كه چنين پيش‌نهادی دادند و سال‌ها در اين وادی تجربه اندوخته‌اند، حتماً راه حلی برای تأمين هزينه هم می‌توانند پيش روی ما بگذارند. نيز از اين‌جا به رؤيت دوستانی هم كه علاقه‌مند به هم‌كاری برای تهيه‌ی ويژه‌نامه‌ی فروغ هستند، خواهد رسيد. من كه هستم.

 

3

جمعه‌يی كه گذشت با دوست بسيار عزيزی در پناه كوه‌های البرز وقت‌مان را ساعت‌ها به فروغ‌خوانی گذرانديم. نام فروغ، صدای فروغ، عكس‌های فروغ هميشه مرا تحت تأثير قرار می‌دهد. انگار روح فروغ هميشه پيرامون من حضور دارد. يادش گرامی!

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «143»

 

   فروغانه

فروغ‌دات‌نت ...

دختران دريا: نوشته‌هايی برای «فروغ»

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

حركت انديشه در فضای شهر

عاشقان دانايی

   هنرهای تصويری

سطرهای فراموشی، وقتی تو نباشی ...

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

   انجمن قلم

رمان جنگ و «سفر به گرای 270 درجه»

دل‌مرده‌گی ...

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

اتاقك‌های شيشه‌يی

سرتو بپا عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

   ادبيات ترجمه، نمايشی

   و واگويه‌های شخصی

سرچشمه

موسيقی آب گرم

تبعيدات

   تا دل‌تان بخواهد شعر

كاشی فيروزه‌يی ترك‌خورده‌يی شدم

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر