|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر آثاری از هنگام و سيدعلی صالحی بافقی
هنگام
1 در سرزمين من، همه چيز به «تو» ختم میشود آنجا که «ما» بيمار است و من از ما شدن بیزار.
«دوستی» «دستی» آلوده به همراهیست. آن که به گردنات میآويزد ناکامی خويش را گردنآويز تو میسازد.
برای «بودن»، نيازی به هيچ کس نيست خردهگی تنهايی از سراب همراهیست و اين خدايی که زيباست.
2 نق میزند هنوز بر سرم آسمان و زمين به زير پاهايم همچنان لق چه به هم آمدند جور در و تخته و آن داستان ديگریست کمی ساده و پيچيده چه خوش به جان هم افتادهاند آتش و آب
پيش و پس از توفان، پيروزی، قرينه و كشف سيدعلی صالحی بافقی
پيش و پس طوفان از اين همه آرامش ترس بَرَم میدارد میبَردَم ميانِ توفان اما حکايتِ آرامشِ پس از توفان را نيز میدانم ...
پيروزی انگشتهام بوی باروت میدهند، لبهام بوی دود! گونههام بوی آتش و مُژههام بوی چشمِ سوخته! از حفرهی خالی ميانِ سينهام چيزی نمیگويم ... بی سر، بی دست، بی پا، از جنگی نابرابر، شكستخورده، باز میگردم ... ... حريفام نشدم.
قرينه تو بُرده بودی قلبی را که من باخته بودم ... مغلوبِ کوچکی نبودهام من، تو هم فاتح بزرگی ...
کشف و به جاذبهی سيبِ ماه، از ريشه، به شکلِ درد در میآيم و بر لباناش خراب میشوم. کاشفِ کدام رازِ سر به مِهرم میتوانی باشی؟
|
|