سال ششم

نوزده خرداد1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

غلام‌حسن چهكندی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

narges_babai

[@] yahoo [.] com

 

سيد محمد مهدی شهيدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mehdish685

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از يك شاعر

آثاری از غلام‌حسين چهكندی، هنگام، نرگس بابايی و سيد محمد مهدی شهيدی

 

در سايه‌ی مکرر گل‌ها

غلام‌حسين چهكندی

 

ما در سايه‌ی مکرر گل‌ها

عاشق شديم

در باغی که پر از صدای سوزان پرنده بود.

تو ترانه می‌خواندی

من ميان آواز تو

ناگهان بزرگ شدم

با گلی که داشت

تمام تابستان

اناری می‌شد زير پيرهن‌ات.

با تو سفر کردم

به دره‌يی خاموش

کنار چشمه

نگاه ما به خاکستر نشست

تا در هزاره‌يی ديگر

ققنوس زاده شود.

 

Ç

 

هوای دل‌ام كوهستانی‌ست

هنگام

 

هوای دل‌ام کوهستانی‌ست

و من از سراسر تن‌ام

به اين‌جا آمده‌ام

برای ديدن بهاری

که چون ستاره‌ی نمی‌دانم چی

هر از چند سالی

فقط يک بار عبور می‌کند

برای لحظه‌يی

 

Ç

 

غزل تنهايی

نرگس بابايی

 

هميشه رفتن تو را چه بد نظاره می‌کنم

دو باره ديدن تو را به شک حواله می‌کنم

هميشه بی صدای پا و بی بهانه می‌روی

سرود رفتن تو را هميشه ناله می‌کنم

تو از کجا رسيده‌ای؟از انتهای معجزه؟

دوای درد من تويی، تو را بهانه می‌کنم

صدای روح خسته‌ام گرفته بی هوای تو

به راه رفتن‌ات ببين غزل روانه می‌کنم

تو رفته‌ای به انتها و مانده‌ام به نيمه راه

ببين که بند راه را چه‌گونه پاره می‌کنم

صدا صدای هم‌دلی، نوا نوای بی‌نوا

ستاره تا ستاره‌ها تو را نشانه می‌کنم

هميشه بی تو مانده‌ام در امتداد قصه‌ها

دعای با تو بودن‌ام به هر کرانه می‌کنم

غرور و هستی‌ام تويی اميدِ بودن‌ام تويی

ببر مرا به ماجرا تو را ترانه می‌کنم

هميشه رفتن تو را چه بد نظاره می‌کنم

غم نديدن تو را به گريه چاره می‌کنم

 

Ç

 

دو شعر

سيد محمد مهدی شهيدی

 

شما چه شنيده‌ايد؟

و «محمد» چنين گفت:

موريانه‌ها

همه چيز را خورده بودند

و جز نام «خدا»

چيزی ناجويده

نمانده است.

اين روايتِ «شعيب ابی طالب» است.

 

«خدا»

در تنهايی از چيزها

دق کرد و مرد.

اين روايتِ «نيچه» است.

 

برخی روايات هم می‌گويند:

«خدا»، پشيمان از کرد و کارِ خويش

در آفرينشِ آدم ابو البشر

در کوچه باغ‌های کهکشانی دور

رباعياتِ خيام می‌خواند.

اين روايتِ من است.

 

آخر اردی‌بهشت 1387

 

سيطره‌ی ويلون‌ها ...

سيطره‌ی ويلون‌ها در ظهر بيرجند، ظهر داغِ بيرجند

بازگشت هميشه نقطه‌ی عزیمت است.

پُک می‌زنم  و با خود می‌تأمُلم .

 

جايی که بدان باز می‌گرديم

جايی برای هزيمت از بازگشت.

بی دغدغه جايی روی همين زمين

جايی که می‌بلعدمان يک جا.

 

آرامش، در ابديتِ غذايی ساده که برمی‌خوريم

لقمه لقمه.

و ليوانی آب.

 

همه آن سعادتِ ناب را می‌شناسند

«يله بر خُنکای چمن» رها شده بودن.

اندکی اما، يله بر خُنکای چمن.

رها شده‌گان کَم‌اند در شمار.

 

دورادورِ اتاق‌هامان را سم می‌پاشيم

مگس‌ها را می‌تارانيم

با نيشِ من‌مان چه می‌کنيم؟

 

بيرجند

اواخر اردی‌بهشت 1387

Ç

 

آثار شماره‌ی «134»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

در مرزهای هيچ‌كس‌ستان

«شهريار»: تصوير يك شاعر

   هنرهای تصويری

اعتراف می‌كنم ...

عروس جاودانه‌ی ايران

آتش‌ات در كوزه‌ی خاكی دل‌ام بی‌داد می‌كند

   زنان پارس

جنبش حقوقی زنان در ايران

   فرهنگ و ادب برای هميشه

رابعه، خورشيد بلخ

نقل جنون

   كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

وظيفه

فرق بين آدم‌های مهم و معمولی

فيلمی كه زن توش نباشه!

سيموس! سيموس!

شعرهای بن‌بست ستاره

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: پنج اثر از چهار شاعر

   ياد

با من عزادارانه وداع مكن!