سال ششم

بيست‌وهفت مرداد 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

هيچ چشمی از سماع آگاه نيست*

اعتراض به اجرای ناقص کنسرت گروه شمس در مجموعه‌ی سعدآباد

شادی بيان

 

مولانا هر چند که همواره مورد توجه اهل ادب بوده است و هواداران خاص خودش را در هر نسلی به هم‌راه داشته است، اما قابل انکار نيست که در سال‌های اخير مورد توجه موج عظيمی از مشتاقان قرار گرفته و در پی آن جمعيت بسياری را به قونيه کشانده است. اغلب گردش‌گرانی که از قونيه باز می‌گردند از رقصی موسوم به سماع سخن می‌رانند و با حال و هوايی خاص شيفته‌گی‌شان را نسبت به اين مراسم عرفانی ابراز می‌دارند.

 

اصل عکس متعلق است به خبرگزاری مهر

 

چندی پيش در خبرها آمد که گروه موسيقی شمس (به سرپرستی کی‌خسرو پورناظری) در مجموعه‌ی سعدآباد با هم‌راهی گروه رقص سماع که از قونيه دعوت شده‌اند، در صدد برگزاری اجرايی تازه‌اند با نام «بر آف‌تاب خليج فارس». جدا از نوای دل‌نشين موسيقی اين گروه، بسياری از مشتاقانی که امکان سفر به قونيه برای‌شان مقدور نبود و علاقه‌مند تماشای اين مراسم عرفانی بودند، اقدام به تهيه‌ی بليت اين کنسرت کردند.

چهارشنبه شب، که اولين شب اجرا بود، در مجموعه حضور يافتيم و بی‌صبرانه به انتظار نشستيم. پيش از آغاز، پورناظری سربسته حرف‌هايی در باب مشکلاتی که برای اجرای اين کنسرت در پيش پايشان وجود داشت، زد. اشاره‌ی کوتاهی هم کرد به بخشی از برنامه که به ناچار مجبور به حذف آن شده‌اند و از تلاش‌شان برای کسب مجوز اجرای بخش‌های حذف شده، در شب‌های آينده سخن راند. کوتاه سخن گفت چرا که علاقه‌يی نداشت بيش از اين خاطرِ حاميان واقعی موسيقی سنتی ايران را با تلخی‌هايی که گريبان‌گير خودشان است، مکدر کند.
پر از شوق برای آغاز بوديم و دقيقاً ندانستيم صحبت از کدام بخش است. مثلا فکر کرديم شايد به خاطر استفاده از سازهای کوبه‌يی، يکی دو قطعه‌ی موسيقی حذف شده‌اند. يا مثلا استفاده از صدای خانم نجمه تجدد محدودتر شده است. از آن‌جا که پنج مرد ملبس به همان لباس و کلاه معروف پشت سر گروه نشسته بودند، خيال‌مان راحت بود که سماع سر جايش است و لااقل در ديد خود من، حلاوت اولين بار سماع ديدن، تلخی نبود ِ آن ديگری‌ها را کم‌رنگ می کرد. سازها کوک شدند و اجرا آغاز شد. قطعه‌يی پشت قطعه‌ی ديگر. زمان تنفس آمد و بعد هم به پايان رسيد و باز قطعه‌يی پشت قطعه‌ی ديگر. هر بار که صدا اوج می‌گرفت و شوری در دل‌مان می‌افتاد، حس می‌کرديم الان است که بايد مردان بايستند و بچرخند و ... سماع کنند! اما هر بار همان سکوت بود و سکون.

اجرا تمام شد و البته که به لطف روی‌کرد نوين گروه شمس به موسيقی اصيل ايرانی خيلی‌ها سرمست بودند و صد البته راضی از اين که تا آن ساعت شب با صبر و حوصله ماندند. هرچند در هوای کمی سرد و صندلی‌های آزاردهنده و تلويزيون بزرگی که گوشه‌ی سمت چپِ بالای آن مرتب سياه می‌شد. هرچند که برنامه يک ساعت ديرتر شروع شد و صدای منگنه زدنِ پوسترهای تبليغاتی دور تا دور سالن کمی آزاردهنده بود و خاموش شدن دو نورافکنی که مستقيم به چشم‌ها می‌تابيد، يک ساعت به طول انجاميد. اما بعضی‌ها هم، بيش‌تر برای ديدن سماع آمده بودند و ناراضی و شاکی چيزهايی زير لب می‌گفتند.

در اين ميان، شايد از همه چيز مهم‌تر، حرکت اعتراض‌آميز و ستودنی مردان ملبس به لباس سماع بود که حضور را بر غيبت ترجيح داده بودند و با صبوری‌يی وصف‌ناشدنی، ساعت‌ها خشک و بی‌حرکت در حضور شور شيداوار نوای موسيقی نشستند و معترضانه سکوت کردند. هرچند که کسی ديوانه‌وار بر دل‌شان می‌کوبيد تا برخيزند و سماع کنند. می‌دانم که مطمئناً گروه، تمامی هزينه‌های مربوط به آن‌ها را تقبل کرده است، اما نمی‌دانم با وجود اين که شهريور سال پيش نيز اين گروه برنامه‌ی مشابهی هم‌راه با رقص سماع در مجموعه‌ی سعدآباد داشتند و بليت‌های کنسرت اخير نيز از خيلی پيش‌تر به فروش رسيده بود، چرا پورناظری می‌گفت که تا همين شب قبل هم گروه نمی‌دانست که اين برنامه اجرا خواهد شد يا نه!

گويی ديگر هنر و هنرمند را شأن و اعتباری نيست و «حق الناس» به راحتی پای‌مال می‌شود. از احقاق حق و اعاده‌ی آب‌رويش هم که بگذريم، نه کسی عذر می‌خواهد و نه توضيحی می‌دهد. چه زيبا می‌گويد ملای روم:

چون غرض آمد، هنر پوشيده شد

صد حجاب از دل به سوی ديده شد**

* برگرفته از مثنوی معنوی،

** باز هم از مثنوی معنوی.

Ç

 

   آثار شماره‌ی «139»

 

   ياد

مرگ محمود درويش و «باقی‌مانده‌ی يک زنده‌گی»

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (پنج و شش)

هيچ چشمی از سماع آگاه نيست

   هنرهای تصويری

کلمه‌يی برای ترجمان نگاه‌ات نيست

   فرهنگ و ادب برای هميشه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

با بهرام گبر

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

خرچنگ

سيگارکش‌ها

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

شاعر از زبان خودش و «باکو، باکو»

   ادبيات ترجمه

«دريا فرو نشيند، بر آيد» و «هزارتو»

   ادبيات داستانی

   و تا دل‌تان بخواهد شعر

يک زنده‌گی روی چرخ

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

يک، دو، سه، چهار

تبعيد