سال ششم

بيست‌وهفت مرداد 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

مريم ابوالحسنی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

يک، دو، سه، چهار

مريم ابوالحسنی*

 

يک

هوا سرد بود، درختان با هر نفس باد سجده می‌کردند و برگ‌های خشک‌شده‌ی درختان که روی زمين پخش شده بودند، با توفانی کوچک به رقص در می‌آمدند و به اين سو و آن سو می‌رفتند، دست در دست يک‌دگر به دور توفانی کوچک حلقه زده بودند و با هر قدم باد و زوزه‌ی نفس‌هايش در آن به دور خود می‌چرخيدند.

 

دو

لب ساحل بودم که ناگهان دريا قلعه‌ی شنی‌ام، ماشين گلی‌ام، رؤيای صدفی‌ام، دل سنگی‌ام و همه‌ی اموال خاکی قلعه‌ام را برد. من تنها روی ويرانه‌های شنی رؤياهايم نشستم و چشم دوختم تا موجی ديگر بيايد و مرا به تو ای دوست ماسه‌يی‌ام برساند.

 

سه

ام‌روز خواب‌ام نمی‌برد، حسابی ترسيده بودم. تو با روشن کردن چراغی کوچک گوسفندان‌ام را فراری دادی. راستی، نمی‌دانستم در دنيا ترسوتر از من هم کسی هست.

 

چهار

هر جا می‌رفتم سايه‌يی از خودم می‌ديدم، اصلا شبيه‌ام نبود. او لباسی سياه به تن داشت، عزادار بود و ديگران را تقليد می‌کرد.

* متولد فروردين 74، ساکن بلژيک

Ç

 

   آثار شماره‌ی «139»

 

   ياد

مرگ محمود درويش و «باقی‌مانده‌ی يک زنده‌گی»

   انديشه و نگاه انتقادی

قالی بی‌گل (پنج و شش)

هيچ چشمی از سماع آگاه نيست

   هنرهای تصويری

کلمه‌يی برای ترجمان نگاه‌ات نيست

   فرهنگ و ادب برای هميشه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

با بهرام گبر

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

خرچنگ

سيگارکش‌ها

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

شاعر از زبان خودش و «باکو، باکو»

   ادبيات ترجمه

«دريا فرو نشيند، بر آيد» و «هزارتو»

   ادبيات داستانی

   و تا دل‌تان بخواهد شعر

يک زنده‌گی روی چرخ

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر

يک، دو، سه، چهار

تبعيد