|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر آثاری از صدرالدين انصاریزاده و حميده طرزی
صدرالدين انصاریزاده
1 ديواری باش باغی باشم سرنوشت گل باشد با تبر به شكل پرچينی بر من بروی انگار مزرعه باشم و تيشه سرنوشت
2 شلاق میزد میدويم به انتهای جهان رسيديم زانو زدم و گريستم تمام غروبها پشت سرم بود
3 معلم میگفت پارهخط خطی ميان دو بيمارستان است من دايره میكشيدم و تو میخنديدی
حميده طرزی
... عريانی تصوير روی ديوار سيمانی. پشتِ حجاب حصيری تيرآهنهای سبز پشت را راست میکنند. گلِ سرخ شمعدانی پهلو زده به حوض آب، در نعرهی ديزلِ جوش میلرزد: دردِ زايشِ گوشهای پا به ماه.
مصطفا خان پاشا پلو: کوچکمرد بزرگ به ياد سعيد کاوه بيرجندی
کودک پير، بودای کوچک هر روز با خورشيد الاکلنگ بازی میکند جهشی رو به آفتاب با پايی کوتاهتر از ديگری. آنجا که کبرههای زانو پايی میشوند در لق نخوردن روی زمين سست. فرار بیفرجام در هراس از ادراری بی اختيار بر تماميتِ جبر زيستن. من مستأصل از پاسخ دادن به بانگی عطشناک که «مادر» میخواندم بر بازگشت زنی کر و لال روی تمامی کاجهای کهن بيرجند دخيل میبندم گرهی نگشودنی، کورتر از جهل تاريخ. فرياد که هوار میشود اشک پهنای معصوميت را در سيلیهای مکرر خستهی مردی بی طالع میپوشاند اتاقی در مه دودی از ضرب تدخينِ آتش به آتش، تنها پناه میشود تا مصطفا «خان» بماند، در بله قربان گفتنی شاد به دن کيشوتی مغبون.
جادهی بيرجند – کرمان خرداد 87
|
|