سال ششم

ده شهريور 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

ستار شکری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و:

sattar.shokri [@]

gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

«روزهای زاغ‌گون اندوه» و «مرثيه برای جين»

شعرهايی از سيدنی لنير و تئودور رثکه

ترجمه‌ی ستار شکری

 

روزهای زاغ‌گون اندوه*

سيدنی لنير

 

اجاق‌هامان خاموش، قلب‌هامان شکسته

تنها شبحی از کاشانه به جاست

چشمان شبح‌گونه، آه‌های بی‌ژرفا

از رفيقان به يک‌ديگر نشان درد ناگفته

ای روزهای اندوه‌ناک، روزهای اندوه‌ناک زاغ‌گون

در منقار تيز و عاج‌گون خود

نشانه‌يی از سرزمين بعيد فردا بياوريد

باريکه‌يی از بامداد سبز درياگون، شعاعی نارنج‌فام

در مسير ظلمانی خود روانيد، تا ابد قارقارکنان

با سايه‌تان، آدميت‌مان را به زمهرير فکنده‌ايد

پريده‌رنگ در تاريکی، نه حتا خداخوان

در زنجير بسته، بيش از آن درمانده که بترسيم

آه، روزهای تاريک زاغ‌گون، روزهای زاغ‌گون اندوه

آيا هرگز اشعه‌ی گرمی از راه خواهد رسيد؟

آيا هرگز کوهساران روشن فردا

در اين جلگه‌ی سوگوار پرتوافکن خواهد شد؟

 

مرثيه برای جين (دانش‌اموزم که در حادثه‌ی اسب‌سواری جان داد)**

تئودور رثکه

 

به ياد می‌آورم شکن گيسوان را بر گردن‌اش

سست و نم‌ناک، مثال پيچک‌ها

نگاه شتاب‌زده‌‌اش، لب‌خند بر گوشه‌ی لب‌ها

و آن گونه که اضطراب گفتار، يک‌باره واژه‌گانی برای‌اش می‌جهاند

و او در دل‌پذيری افکارش در تعادل می‌ماند ...

پرنده‌يی شادمان، دنباله‌يی برای نسيم

ترانه‌اش که ترکه‌ها و شاخه‌ها را می‌لرزانيد

و سايه‌ها با او می‌سرودند

و برگ‌ها: نجواهايشان بوسه می‌افشاندند

و خاک، در دره‌های سپيدگون، در سايه‌ی گل سرخ می‌سرود.

آه، هنگامی که پريشان بود،

خود را در بی‌آلايشی کدام ژرفا رها می‌نمود؟

حتا پدری او را در نمی‌يافت.

آن‌گاه که گونه بر سينه‌ی کلاه حصيری می‌خراشيد

و زلال‌ترين آب جهان را بر هم می‌زد

گنجشک کوچک‌ام! تو اين‌جا نيستی ...

در انتظار، هم‌چون ساقه‌يی از نی، در سايه‌يی

پرخار، سنگين

حواشی سنگ‌های نم‌ناک را يارای تسلی‌ام نيست

نه حتا گل‌سنگ‌های پيچاپيچ از آخرينِ اين روشنايی‌ها را ...

اگر تنها می‌توانستم تو را از اين خواب بيدار کنم

دل‌بند خاموش، کبوتر رهايم،

بر اين گور نم‌ناک واژه‌گان عشق‌ام را سر داده‌ام

من که حقی در اين ميان ندارم

نه پدری نه عاشقی.

* The Raven Days, by Sidney Lanier

** Elegy for Jane, by Theodore Roethke

The New Pocket Anthology of American Verse, Pocket Library Copyright 1955

Ç

 

   آثار شماره‌ی «140»

 

   انديشه و نگاه انتقادی

منهای يک

زيباشناسی جنگ و صلح

يک پيش‌گفتار صوفيانه

   هنرهای تصويری

پشت اين خاکستری بی‌باران ...

   فرهنگ و ادب برای هميشه

باز با حکايات سعدی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

قاعده‌ی بازی و شعبده‌باز

چشماتو باز کن عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره

   ادبيات داستانی و ترجمه

دختری که نمی‌خواست بزرگ شود

«روزهای زاغ‌گون اندوه» و «مرثيه برای جين»

بی‌وفايی که قافيه را باخت!

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر