|
|
|
|
||||||||||||||
|
شعرهای بنبست ستاره: آثاری از پنج شاعر آثاری از رضا چايچی، وحيد آقاجانی، ايرج ضيايی علیرضا مجابی (م. آذرفر) و محمود معتقدی
رضا چايچی
پس طرح لبخندی بیرمق ماند و عکس پرندهگانی محو با بالهای شکسته شادمانی و خنده پاک شد از ستون لغات روبهروی غارغار حرف سياه سطرها دويد بيماری روانی شکستن دريدن و سوزاندن معانی شاعرانهيی يافت روبهروی عشق نوشتند: به فرهنگهای کهن مراجعه کنيد روی جلد فرهنگ معاصر عکس تبری بود که نشسته بود در کمر يک درخت درختی که چشم داشت و از تپيدن قلباش معلوم بود میخواست روزی عاشق شود.
وحيد آقاجانی
بیحوصلهگی پر كرده اتاق را تا ميانهی اتاق حوصله میرود مینشيند كنج اتاق كتابها را ورق میزند كلمات میگريزند
ايرج ضيايی
عابران، فروشندهگان سيار، بازنشستهگان سنگتراشان، فراموشكاران و دندانسازان دست تكان میدهند دستی در مقابل دستی كه از چادر بيرون مانده
گلابفروش مدخل گورستان دستی را كه برف در راهبندان پوشانده بود گلاب میپاشد مأمور ثبت اموات شمارهيی از مچ دست معطر میآويزد هيچكس نمیداند اين دست از آن كيست: عاشق ديوانه كاسب رباخوار يا شاعری كه موهايش را شانه نمیزد.
علیرضا مجابی (م. آذرفر)
بوی نا گرفته تنام در اين لوت پر از نم چون کوزه از تو نم پس میدهد همهی بدنام. نمیتند هيچ دستی به دور تنام کفنام. نمیبافد خيال هيچ پروازی سرم. پريشان پر پر میزند دلام. نمینهد بر دوشاش هيچ مهری بار غمام.
در اين اتاق خلوت هيچ صدايی نمیبرد از من بيرون وهمام. اين در هيچ به صدا در نمیآيد اين من اين تن بوی نا گرفته است در اين لوت پر نم. هيچ نمیشکند حتا اين کوزه تا لبريز شوم رويت. آتشفشان که نمیبارد میپوسد میگندد میشود مرداب در اين اتاق خلوت. هيچ به صدا در نمیآيد اين در.
از پرچم استخوانهايت / پنجرهيی میرويد / مثل هزار كودك تبعيدیام! محمود معتقدی
1 خانمها / آقايان! به سمت دروغهای تازه خوش آمديد لطفاً گذری شبيه به قابهای باد و / آينه / اينك بازیگران به صحنهاند و / فنجانی واژگون از لبان تو / دور و / دورتر میشود
2 كوتاه نمیآييم تنديس مرگی عاشقانه و نامی كه از سرزمينهای تو میجوشد چه میگويی؟ چراغ جغرافيا و / زنی كه از سمت خاكهای تو برمیگردد
3 بنويس حلقههای پنجم و / شانههای برادرت بنويس گوزنهای گمشده و تبسمی كه از بوی تو برمیخيزد مثل ماه آتشناك و / زخم نيلوفری بر ياد نه / چيزی نمیدانم نگاه كن پيراهن تشنهی خاوران و / تابستانی كه از جمعه دستهای تو میخواند خاطره شهريوری به عاشقی با خواهران در كوچهات با تو / بزرگ و / بزرگتر میشويم سطری به ساعت خستهگی و سفری به واژههای بريدهات بر اين دقيقههای خفته چرا كسی ستارهيی نمیچيند فانوس تيغههای دريايیام! مرا ببخش پرنده شايد / عبور چشمهای تو بود منحنی كلمات و پروازی به دوشنبههای سوزانات از پرچم استخوانهايت / پنجرهيی میرويد مثل هزار كودك تبعيدیام!
|
|