سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمد فلاح‌نيا

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

bonyanerahayee

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

اسطوره‌ها

محمد فلاح‌نيا

 

يکی از مهم‌ترين پی‌آمدهای مدرنيته در جوامع بشری دگرگونی اسطوره‌هاست. به اين صورت که اسطوره‌های آسمانی يا به کلی از بين می‌روند و يا بسيار بسيار ضعيف می‌شوند. اسطوره‌های خدايی و هرکول‌های نيمه‌خدايی – نيمه‌زمينی برای هميشه زمين را ترک می‌کنند و در عوض، اسطوره‌هايی زمينی پديد می‌آيند. اسطوره‌هايی ملموس، اسطوره‌هايی که وجه مشترک همه‌شان انسان بودن آن‌هاست. انسان بودن به معنای اخص کلمه! انسان‌هايی که برای کاستن از آلام بشری گام بر می‌دارند. حالا هر انسان بالقوه می‌تواند با تکيه بر وجوه انسانی‌اش (و نه وجوه خدايی‌اش، مانند امپراطور) به يک اسطوره بدل شود. هر فرد می‌تواند يک چه‌گوارا، يک سارتر، يک آلبر کامو، يک ريتسوس، يک لورکا، يک شاملو، يک نرودا يا يک دکتر شوايتزر باشد.

هر فرد می‌تواند برای رهايی انسان‌ها از بندهای عصر حجری تلاش کند و به يک اسطوره‌ی انسانی مثبت تبديل شود و هم‌چنين انسان‌هايی هم هستند که با تکيه بر خوی انسانی‌شان _ شايد به‌تر باشد بگويم خوی حيوانی! اما هر چه هست، خدايی نيست _ تبديل به اسطوره‌های منفی می‌شوند، مثل آدولف هيتلر و تمام جانی‌های دنيای معاصر. ايشتن هر چه که هستند، ديگر فرزند فلان خدا و بهمان الاهه نيستند.

اسطوره‌های بالقوه در کنار انسان‌های عادی همه جا هستند، در کوچه، خيابان، دانش‌گاه‌ها، روزنامه‌ها و خلاصه همه جا! در خانه‌های ما و شما! اين عمل آن‌هاست که ايشان را به صورت اسطوره‌های واقعی در می‌آورد.

گرچه هنوز هم نظام‌های سرمايه‌داری که بارزترين نمونه‌ی اين نوع نظام‌ها هنوز هم ايالات متحده‌ی آمريکاست، با خلق اسطوره‌های دست‌نيافتنی چون بت‌من، سوپر من، اسپايدر من، هری پاتر _ اين يکی البته تحفه‌ی اروپاست _ و صدها نمونه‌ی ديگر سعی دارند اذهان بشر را به سمت اسطوره‌های دست‌نيافتنی و تخيلی سوق دهند تا همه‌گان بدانند که اسطوره شدن فقط کار مردان فرازمينی‌ست و هيچ کس هوس نکند که مثلا چه‌گوارا شود! و تا حدوی هم موفق بوده‌اند، چون خيلی از بچه‌ها می‌خواهند اسپايدر من شوند! اما با همه‌ی اين اوصاف نبايد فراموش کرد که اسپايدر من و سوپر من تا وقتی زنده‌اند که روی پرده‌های سينما هستند، اما يک لورکا تا هميشه در اذهان يک ملت و حتا يک جهان زنده است!

همه‌ی اين حرف‌ها را گفتم که بگويم اسطوره شدن دور از دست‌رس نيست و افسوس بر ملتی که لورکا را فراموش کند و فکر و ذکر و خواب و خيال‌اش بشود جادوگری و هری پاتر و اسپايدر من!

در همين کشور خودمان، اين همه اسطوره را نگاه کنيد: مختاری، پوينده، گل‌شيری، هدايت، امير پرويز پويان، ارانی، شاملو و نزديک‌تر و ملموس‌تر: دکتر زرافشان، شيرين عبادی، سمين بهبهانی و هزاران زن و مردی که اين روزها وارد عرصه‌ی عمل شده‌اند و برای احقاق حقوق حقه‌ی خود و ديگر شهروندان تلاش می‌کنند.

دوستان عزيز! حتما لازم نيست کتاب‌های هری پاتر را بخوانيد و فکر و ذکرتان بشود پيدا کردن چوب يا سنگ جادو که اگر هم حتا آخر سر آن را يافتيد می‌بينيد که امام‌زاده‌ی بی‌مرادی بيش نيست! و فقط به اين درد می‌خورد که نويسنده‌ی درجه دهمی مثل رولينگ را يک‌شبه تبديل به ثروتمندترين زن جهان بکند!

عمل شما چوب جادوی شماست. الان جريان کمپين يک ميليون امضا عرصه‌يی از هزاران عرصه‌ی ديگر است که در آن يک امضای هر ايرانی جادويی بزرگ است و قلم، چوب جادویِ جادوگرانِ عصر جديد! اما چوبی که مثل چوب خانم رولينگ نه تنها بی اثر و دست‌نيافتنی و تخيلی نيست، که دست‌كم خودمان را به خودمان ثابت می‌کند! حد اقل ثابت می‌کند که ما به قدر يک امضا می‌توانيم حقوق اساسی خودمان را مطالبه کنيم. ما ترس يک امضا را در خودمان می‌کشيم و به ديگران می‌گوييم که چه طور فکر می‌کنيم و از آن‌ها می‌خواهيم که ما را ببينند. اين قدر آيه‌ی ياس نخوانيد که کمپين شکست می‌خورد، حتا اگر يک نفر هم بيانيه‌ی کمپين را امضا می‌کرد، آن يک نفر از تمام اسطوره‌های دلقک‌صفت، که اين روزها بازار کاسبی‌شان داغ است، ارزش بالا تری دارد.

ساده است که در خانه بنشيم و از صبح تا شب از حقوق از دست رفته‌مان ناله سر دهيم و به انتظار بت‌منی، سوپر منی و يا رضا شاه احمقی بنشينيم تا ما را از ظلم و جور برهاند! کمپين نمی‌خواهد کسی سينه سپر کند و جلوی گلوله برود! نمی‌خواهد يک انقلابِ سياسی به راه بيندازد. نمی‌خواهد حکومتی را سرنگون کند. کمپين فقط می‌خواهد ما با خودمان صادق باشيم، به قدر يک امضای کوچک. مگر خون من قرمزتر از اين همه انسانی‌ست که برای احقاق حقوق همه‌ی انسان‌ها تلاش می‌کنند و به زندان می‌افتند و باز داشت می‌شوند؟ و اگر ام‌روز هم‌صدا با فعالان حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی بيان و مطبوعات و همه‌ی انسان‌هايی که نه برای منافع شخصی، بل‌که برای فردای به‌تر همه‌ی انسان‌ها تلاش می‌کنند، صدايمان را به قدر يک امضا بلند نکنيم، بايد بترسيم از فردايی که همه‌ی فعالان حقوق بشر دست‌گير و منزوی شده باشند و به قول برتولت برشت، ديگر کسی نماند که چيزی بگويد!

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز