سال ششم

بيست‌وچهار شهريور

1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

گزارشی از سه گپ و گفت دوستانه‌ی اينترنتی با محبوبه حسين‌زاده، الناز ناطقی و فرنوش تهرانی

تهيه و تنظيم از شهاب مباشری

 

حسب سوابق دوستی و آشنايی با تنی چند از فعالان اجتماعی در عرصه‌ی مسائل زنان كه به سال‌ها قبل در محيط مجازی وب‌لاگستان يا دنيای روزنامه‌نگاری كاغذی و مشاركت در طرح‌های نرم‌افزاری و اطلاع‌رسانی بر می‌گردد، می‌دانستم كه برخی‌شان كم و بيش با «كمپين يك ميليون امضا برای تغيير نابرابری قوانين تبعيض‌آميز» هم‌كاری‌هايی داشته‌اند. از اين بين با سه تن‌شان فرصتی دست داد تا به صورت اينترنتی و از راه دور گپ و گفتی داشته باشم و در باره‌ی مناسبات‌شان با كمپين از ابتدا تا حال، نگاه‌شان به ام‌روز و فردای آن پرس و جو كنم.

اين سه، يكی محبوبه حسين‌زاده است كه نويسنده‌ی وب‌لاگ «خارزار» و روزنامه‌نگار است، دومی «الناز ناطقی» كه نگارنده‌ی وب‌لاگ كركره پايين‌كشيده‌ی «عروسك كوكی»ست و مددكار اجتماعی و سومی هم «فرنوش تهرانی» كه او هم روزنامه‌نگار است.

من اين گپ و گفت‌ها را جداگانه انجام داده‌ام، اما به خاطر ضرورت تنظيم يك‌پارچه‌ی مطلب، ناگزير پاسخ‌ها را جوری چيده‌ام كه شايد اين تصور پديد آيد كه همه دور هم نشسته‌ايم و ميزگردی داشته‌ايم. البته اين تصور درست نيست!

 

ابتدا از هر كدام از بچه‌ها می‌خواهم كه: "از سابقه‌ی آشنايی شخصی‌ت با کمپين بگو و اين که چه‌طور و در چه ابعادی با کمپين هم‌راهی و هم‌کاری‌ت رو شروع کردی؟"

و بعد هم پرسش را اين طور ادامه می‌دهم: "بعد از مقدمه‌يی که می‌گی، می‌خوام بيام به ام‌روز و بپرسم که فکر می‌کنی حالا کمپين در چه وضع و حاليه. به نظرت چه دست‌آوردهايی داشته (کمپين به خودی خود، برای جنبش زنان و حتا خاصه برای خودت به عنوان يه فعال اجتماعی)؟"

 

الناز ناطقی

الناز كه يكی از بر و بچه‌های قديمی كمپين است، در باره‌ی شروع به هم‌كاری‌اش با كمپين می‌گويد: "دو سال پيش، بعضی از اعضای «کانون هستياانديش»، مانند اعضای ديگر سازمان‌های غير دولتی که در حوزه‌ی زنان و محيط زيست فعاليت می‌کردند، نقش عمده‌يی در پايه‌گذاری کمپين ايفا کردند. به واسطه‌ی هم‌کاری با کانون هستياانديش با کمپين آشنا شدم و در اولين کارگاه آموزشی آن که تقريبا يک ماهی پيش از آغاز به کار رسمی کمپين برگزار شد، شرکت کردم. ما پنجاه نفری بوديم که پيش از آغاز به کار رسمی کمپين آموزش ديده بوديم. اين «آموزش ديده بوديم» که می‌گويم، منظورم از فرد، گروه يا سازمانی بيرونی و خارج از اين چهل پنجاه نفر نيست. مثل سربازخانه‌ها فرمانده‌يی وجود نداشت برای آموزش دادن. ره‌بری هم نبود برای دستور دادن. تقسيم کار بر اساس توان‌مندی‌های بچه‌ها صورت گرفته بود. عده‌يی کليات طرح و بيانيه را که بر اساس يک ايده شکل گرفته  بود، نوشتند. عده‌يی ديگر جزوه‌ی آموزشی برخورد «چهره به چهره» با مردم را از کتاب‌های درسی دانش‌گاهی‌شان مبتنی بر چه‌گونه‌گی تحقيقات ميدانی تهيه کرده بودند. گروهی جزوه‌های حقوقی بر اساس قانون خانواده و قانون مجازات اسلامی ايران و شيوه‌ی آموزش قوانين نابرابر که مورد نظر کمپين برای تغيير بود، آماده کرده بودند. خلاصه هر کسی گوشه‌يی از کار را گرفته بود. من همان ابتدا به عضويت کميته‌ی روابط عمومی درآمدم. اولين وظيفه‌ی اين کميته هم فراهم کردن مقدمات برپايی «سمينار آغاز به کار کمپين» بود. همان سميناری که هنوز پشت درهای بسته «مؤسسه‌ی نيکوکاری رعد» مانده است. برای برپايی اين سمينار خيلی تلاش کرده بوديم، مثل هم‌راه کردن چهره‌هايی که چون هنوز کمپين مثل ام‌روز برای‌شان شناخته شده نبود. راضی کردن‌شان برای حضور و توضيح دادن اين که اساسا کمپين چيست و چه هدفی را دنبال می کند، خيلی سخت بود. خيلی هم تدارک ديده بوديم. مثل هم‌آهنگ کردن محل برگزاری سمينار که با کلی دردسر هم‌راه بود و آخرش هم که جلوی برگزاری‌ش گرفته شد. هم‌کاری‌ام در کمپين بعدها از کميته‌ی روابط عمومی به کميته‌ی رسانه گسترش پيدا کرد و چندی هم از اعضای سايت «تغيير برای برابری» بودم. حالا چند ماهی می‌شود که به دليل مشغله‌ی کاری و درسی، هم‌کار هيچ کدام از کميته‌های کمپين نيستم، اما هنوز هم‌راه کمپين هستم و از هر فرصتی برای ارتباط با آدم‌هايی که در طول روز می‌بينم و پيش کشيدن موضوع قوانين نابرابر و کمپين استفاده می‌کنم."

 

محبوبه حسين‌زاده

محبوبه هم از سمينار آغاز به كار كمپين و كميته‌ی رسانه‌اش و همان روزهای نخست خاطره‌ها دارد: "من با کمپين يک ميليون امضا وقتی آشنا شدم که حدود يک ماهی از برگزاری جلسات اوليه برای راه اندازی کمپين می گذشت. در آن وقت بر سر موضوعات اوليه از جمله ساختار کمپين، نحوه‌ی جمع‌آوری امضا، نحوه‌ی عضوگيری و ... بحث می‌شد. از همان ابتدا به دليل اين که خبرنگار بودم، به عضويت کميته‌ی رسانه‌ی کمپين درآمدم. اين کميته وظيفه‌ی تهيه‌ی گزارش از روند کار کمپين و هم‌چنين مصاحبه با حاميان کمپين و حقوق‌دانان را برعهده داشت تا در مورد مسائل حقوقی و تبعيض‌های قانونی که کمپين خواستار تغييرشان شده بود، از طريق سايت اطلاع‌رسانی بيش‌تری شود. اولين گزارش سايت کمپين را هم خودم تهيه کردم، گزارش مربوط به راه‌اندازی و شروع رسمی کمپين در روز پنجم شهريور سال 1385، پشت درهای بسته‌ی مؤسسه‌ی رعد. از فروردين سال بعد و پس از ورود به روزنامه‌ی اعتماد، به عضويت کميته‌ی روابط عمومی کمپين هم درآمدم. در آن زمان با ارتباط با نماينده‌گان مجلس و تهيه‌ی گزارش از تبعيض‌های قانونی و درج نظر نماينده‌گان در اين مورد، تلاش برای طرح خواسته‌های حقوقی زنان ايرانی و کمپين را از اين طريق دنبال می‌کردم."

 

جالب اين كه من حرف‌ام را به صورت محاوره مطرح كردم، چون در محيط اينترنتی و شرايط تقريبا بر خط بسياری عنان زبان معيار را از كف می‌دهند و شكسته می‌نويسند. (اين روزها كه اين طور نوشتن در وب‌لاگ‌ها اصلا سكه‌ی ضرب است و حتا در مطبوعات نسل نويی هم، رو به رواج.) در عوض، الناز و محبوبه كاملا با زبان و بيانی پيراسته و سر فرصت ترجيح دادند متن جواب‌هاشان را تنظيم كنند.

فرنوش تهرانی

 

فرنوش اما، همان لحن محاوره را پی گرفت و ضمن اشاره به اين كه عضو و هم‌راه خيلی فعالی برای كمپين نبوده، آن هم به دلايل كاملا شخصی، اين طور جواب داد: "سابقه‌ی

آشنايی من با كمپين يك ميليون امضا به قبل از شروع فعاليت می‌رسه، از سر دوستی من با برخی از بچه‌ها  كه برای كمپين برنامه‌ريزی می‌كردند. قرار بود كه من در بخش رسانه به بچه‌ها كمك كنم، كه به دليل برخی مشكلات شخصی و كارم در روزنامه كه بسيار وقت‌گير بود، نشد. با اين حال، به شدت دنبال می‌كنم فعاليت و كارهايی رو كه بچه‌ها انجام می‌دن و بسيار تحسين‌شون می‌كنم. فعاليت‌ام كم بوده، چون خودم بيش‌تر دوست دارم در حاشيه باشم و آهسته كارم رو انجام بدم. اگه امضا می گيرم، اگه چيزی می‌نويسم، اين طوری راحت‌ترم و فكر می‌كنم كه به‌تر می‌شه كار كرد. البته منكر فعاليت‌های گروهی نيستم. كلا برای من كه روحيه‌ی آرومی دارم، بی سر و صدا كار كردن ترجيح داره."

 

الناز حرف‌اش را در باره‌ی دست‌آوردهای كمپين اين طور از سر می‌گيرد: "واقعيت‌اش اين است که من به شخصه هيچ وقت توقع انقلاب از کمپين نداشتم؛ آن‌‌طور که خيلی‌ها داشتند و دارند. حکومت می‌پندارد کمپين به دنبال يکی از همين انقلاب‌های رنگين است و به همين جهت هر روز مانعی جديد بر سر راه کمپين می‌تراشد و ضد حکومت از هر فرصتی برای تخريب کمپين استفاده می‌کند که چه نشسته‌ايد و بی‌خود دل‌بسته‌ايد: کمپين يک ميليون امضا قابليت انقلاب ندارد. حتا فکر می‌کنم دست‌آورد کمپين تعداد امضاهايی نيست که تا اين‌جای کار جمع‌آوری شده است. از همان روز اول آشنايی‌ام با کمپين موضوعی که مرا بی‌تاب کرده بود تا پنج شهريور 1385، حرف زدن با آدم‌ها بود. تا آن روز هيچ وقت با آدم‌هايی که نمی‌شناختم، آدم‌های توی کوچه و خيابان، در مورد اين موضوع گفت‌وگو نکرده بودم. فکر می‌کنم با مردم هم هيچ‌وقت در اين مورد گفت‌وگو نشده بود و اين امر وضعيت غريب و دلهره‌آور، اما به شدت اميدبخش و آرمانی را به وجود آورده بود. کمپين به‌ترين فرصت بود، فرصتی که فکر می‌کنم هيچ‌گاه تکرار نشود تا از واکنش‌های مردم به قوانين نابرابر بهت‌زده شوم و به فکر فرو روم يا خوش‌حال شوم و حتا گريه‌ کنم. ام‌روز، دست‌آورد همه‌ی آن شوکه شدن‌ها، بحث کردن‌ها و بگير و ببندها اين است که افکار عمومی شايد هر چند ناچيز، اما سرانجام نسبت به قوانين نابرابر و در کل، مسأله‌ی زنان حساس شده است. اين تغيير را که حکومت سعی دارد اسم‌اش را بگذارد «تشويش» همه جا می‌توان احساس کرد. تا جايی که می‌بينيم، دست‌آوردهای کمپين حتا راه خود را به مجلس شورای اسلامی و صدا و سيما که از ارکان و عناصر نظام هستند، باز کرده است. در خيلی مواقع، حساسيتِ مجلس را به مسأله‌ی زنان به صورت لج‌بازی کودکانه‌يی می‌بينيم که سعی در نفی وجود هر گونه مشکلی برای زنان در قانون و جامعه‌ی ايرانی دارد، يا در برنامه‌های صدا و سيما می‌بينيم که آشکارا به فعالان زن دهان‌کجی می‌شود. همه‌ی اين‌ها اگرچه در نگاه اول نااميدکننده و خشم‌آور هستند، اما من اين تغييرات محسوس و آن حساسيت‌های معکوس‌ را از دست‌آوردهای حرکت يا شايد به‌تر باشد بگويم «هجرت فعالان زنان به بطن جامعه» که در برهه‌يی از زمان با کمپين يک ميليون امضا نمود پيدا کرد، می‌دانم."

 

محبوبه هم به اين موضوع اين چنين شرح و بسط می‌دهد: "يکی از مهم‌ترين دست‌آوردهای کمپين، بحث عمومی کردن مطالبات زنان در سطح جامعه بوده است و اين بحث تا دورترين روستاها و شهرها هم توسط کنش‌گران کمپين برده شد. حقوق زنان تا حدی به دغدغه تبديل شده است که در انتخابات مجلس هشتم شاهد بوديم که گروه‌های اصول‌گرای کانديدای انتخابات در تهران، اصلاح و تغيير قانون تبعيض‌آميز عليه زنان را به عنوان يکی از وعده‌های اصلی انتخاباتی خود مطرح کرده بودند. دست‌آورد ديگر کمپين، به نظرم حضور و فعاليت کنش‌گران و اعضای جوان کمپين است، همين‌طور زنانی که تا قبل از اين يا تلاشی برای ورود به جنبش زنان و فعاليت در اين حوزه نداشته‌اند و يا به گفته‌ی برخی از آنان سال‌ها پشت در سازمان‌های زنان مانده بودند. يکی ديگر از دست‌آوردهای کمپين در درون آن، تمرين کار گروهی، تلاش برای حرکت به سمت دموکراسی واقعی در بين اعضا و جلوگيری از شکل‌گيری ساختار قدرت بوده است. برای خودم يکی از دست‌آوردهای کمپين اين بوده که در اين دو سال و با مشارکت در روند فعاليت و تصميم‌گيری در کمپين، تجربه‌های زيادی کسب کرده‌ام. از خودانتقادی، نقد سالم، تمرين دمکراسی و کار گروهی گرفته تا افزايش اطلاعات شخصی‌ام در حوزه‌ی مسائل حقوقی زنان. تجربه‌يی که از فعاليت در کمپين داشتم، روی زنده‌گی شخصی و اجتماعی‌ام هم تأثير گذاشته. باعث شده آستانه‌ی تحمل‌ام در انتقادها و فعاليت گروهی بيش‌تر شود و به‌تر بتوانم با افرادی که حتا نظری مخالف با اهداف، خواسته‌ها و فعاليت‌های ما دارند، کار کنم. کمپين به فعاليت‌های اجتماعی‌ام سمت و سوی مشخص داده است. اگر تا قبل از اين در حوزه‌های ديگر(مثل کودکان کار، آسيب‌های اجتماعی، ايدز و ...) هم فعاليت می‌کردم، الان بيش‌ترين تلاش‌ام معطوف به حوزه‌ی زنان شده است. به همين دليل، سعی می کنم در اين حوزه خودم را توان‌مند کنم. بيش‌تر کتاب‌های مرتبط با اين حوزه را می‌خوانم. خودم از نتيجه‌اش راضی هستم، يعنی فکر می‌کنم با متمرکز کردن فعاليت‌هايم در اين حوزه و در کنار آن توان‌مندتر کردن خودم، می‌توانم برای رسيدن به خواسته‌هايمان در کمپين و در جنبش زنان مفيدتر باشم."

 

و اين هم صحبت‌های فرنوش در باره‌ی دست‌آوردهای كمپين: "در مورد وضعيت حال حاضر كمپين من بسيار خوش‌بين‌ام و با جرأت می‌گم به دليل هدفی كه فعالان زن، يا به‌تر بگم جنبش زنان، كه همون برابرخواهی‌ست دنبال می كنند، به نتيجه می‌رسند، اگرچه ممكنه زمان ببره و حتا هزينه هم بِدَن. اين يك سال گذشته شاهد بوده‌ايم كه بچه‌ها هزينه دادن. البته من فكر می‌كنم كه بايد به اين فكر رسيد كه كم‌تر هزينه داد و بيش‌تر نتيجه گرفت. شاهد به‌ترين ثمره‌ی كمپين فعاليت فعالان زن در همه‌ی طيف‌هاست، يعنی اين كه فعالان زن ما با بهانه‌ی كمپين توانستند به يك زبان مشترك برسند. به‌ترين نمونه‌يی كه می‌شه به اون اشاره كرد، بحث لايحه‌ی خانواده است كه برای اصلاح پيش‌نويس آن، بسياری از فعالان زن در طيف‌های مختلف، از شاخه‌ی زنان مشاركت گرفته تا گروه‌های ديگر هم صدا شدند، چرا كه به يك هدف مشترك كه همون حقوق برابر و برابرخواهی‌ست، اعتقاد دارند."

در ادامه فرنوش برای اين كه نگاه‌اش را شخصی‌‌تر و صريح‌تر ترسيم كند، چنين می‌گويد: "ببين! من كمپين رو يك فعاليت سياسی نمی‌دونم، كلا من فعاليت‌های اجتماعی در حوزه‌ی زنان و كودكان رو اصلا سياسی نمی‌دونم. اگه يك فعال اجتماعی يا يك فعال زنان مثلا برای ديه يا سنگ‌سار فعاليت می‌كنه، يك فعاليت صرفا اجتماعيه نه سياسی. در صورتی كه اين تعريف در ايران ديده می‌شه. من معتقدم كه مطرح كردن موارد قانونی كه بسياری از زنان ما با اون‌ها دست به گريبان هستن و بوده‌ن از سوی كمپين يك ميليون امضا، اين دست‌آورد رو داشته و داره كه مسؤولان رو وادار می‌كنه تأمل بيش‌تری داشته باشن و طرح موضوع كردن از سوی فعالان زن به خودی خود شايد خيلی زودبازده نباشه، ولی بدون شك در آينده شاهد تأثيرات‌اش خواهيم بود."

 

"آيا فکر نمی‌کنی با اين روندی که کمپين طی کرده يا نکرده و روش اجرا و عملياتی که داشته و به هر حال، زمانی که بر اون گذشته، ديگه کمپين کارايی خودش رو از دست داده و اگه خون تازه‌يی به جون‌اش ريخته نشه، می‌ميره؟

اگه نظرت با اين تصوری که من مطرح می‌کنم می‌خونه، به نظرت چی اين وسط، تو اين مدت دو ساله، گذشته که به اين‌جا رسيديم؟ و اگه موافق من نيستی، از چه طرح و برنامه‌يی برای آينده‌ی کمپين خبر داری و يا خودت چه پيش نهادی می‌دی؟"

اين هم پرسشی بود كه در ادامه‌ی مبادله كردن نامه‌هامان از هر سه پرسيدم.

 

فرنوش در اين باره می‌گويد: "راست‌اش، شهاب جان! سؤال تو رو در مورد اين كه پرسيدی چی شده كه حالا بعد از دوسال به اين‌جا رسيديم، متوجه نمی‌شم، اما فكر می‌كنم كه تو زياد با عمل‌كرد كمپين و راهی كه در پيش گرفته بوده موافق نيستی، همين طوره؟ در هر حال، در كارهای گروهی تكثرگرايی هم هست، ولی من فكر می‌كنم كه فكرهای تازه هميشه راه‌گشا هستن و چند فكر، به‌تر از يك فكر. من در جريان سياست‌گذاری كمپين نيستم و فكر می‌كنم اين سؤال رو بايد از كسی بپرسی كه در جريان باشه. تنها پيش‌نهادی كه می‌شه داد اينه كه نبايد به اختلافات داخلی دامن زد، گرچه من اين رو اختلاف عقيده می‌دونم كه اين هم بسيار عاديه و شايد هم به نفع كمپين باشه. دل‌ام نمی‌خواد به يك حركت اجتماعی با ديده‌ی منفی نگاه كنم. اين رو همه‌مون می‌دونيم كه سابقه‌ی كمی در انجام فعاليت‌های اجتماعی گروهی داريم. ما ايرونی‌ها بسيار قائل به فرد هستيم و دوست داريم كه فردی كارهامون رو انجام بديم،ولی مطمئن‌ام كه برای رسيدن به دموكراسی بايد كار گروهی رو ياد گرفت و اين تنها با كار كردن ميسر می‌شه و اين تمرينيه برا رسيدن به دموكراسی. به هر حال، اگرچه انتقاداتی هم هست، ولی بايد بيش‌تر مثبت انديشيد و مثبت نگاه كرد. ببين! كمپين تنها يك فعاليت اجتماعيه و فعاليت‌های اجتماعی محدود به كمپين نيست و نمی‌شه. من خودم رو يك كنش‌گر اجتماعی می‌دونم و فكر می‌كنم كه بايد هميشه در عرصه‌ی اجتماعی كار كرد، چه كمپينی باشه يا چه نباشه. هدف از كمپين در واقع هدف‌مند كردن برای رسيدن به برابری خواهی بوده و در قالب كمپين، اين فعاليت‌ها شكل و معنای خاصی به خود گرفته و به نظر من از پراكندگی و درجا زدن جلوگيری كرده."

 

با صحبت‌هايی كه فرنوش كرد و مخصوصا آن‌جا كه در باره‌ی نگاه من به عمل‌كرد و جای‌گاه كمپين دچار سؤال شد، ناچار شدم چند جمله‌يی بيش‌تر در باره‌ی موقعيت خودم نسبت به كمپين بگويم: "وقتی من اون سؤالی رو مطرح کردم که برای تو مبهم به نظر رسيده و فکر کرده‌ای که من با روند کمپين مشکل دارم، بايد بگم الزاما اين طور نيست. من صرفا مسأله‌يی رو مطرح کردم که اين روزها برای خيلی‌‌ها مطرحه. مثلا اين سؤال پيش می‌آد که کمپين تا کی می‌‌خواد به عدد يک ميليون برسه؟ اگه حالا حالاها به اين کميت نرسه، آيا متن بيانيه‌ی کمپين رو نمی‌‌شه به مراجع قانونی عرضه و ارائه کرد تا برای تغيير در قوانين اقدام بشه؟ خوب، اگه اين جوره، آيا کمپين در يک روند زمانی فرسايشی قرار نمی‌گيره؟"

نمی‌دانم فرنوش با اين سخن خلاصه‌ی من و توضيحی كه دادم، ترديدش بر جا ماند يا نه، اما به هر حال، می‌خواستم تأكيد كنم كه من به عنوان يك روزنامه‌نگار در حال تهيه‌ی گفت‌وگو، وظيفه دارم بدون حب و بغض و جانب‌داری، صرفا بكوشم پرسشی پيش بكشم كه يك مسأله‌ی مطرح برای مخاطب است تا جواب‌دهنده، مستقل از جهت‌دهی من به پاسخ‌اش بينديشد و يك نگاه تازه را به مسأله و موضوع عرضه كند.

 

اما الناز در جواب به همين پرسش‌ام كه اوضاع  و احوال كمپين را به چالش می‌گيرد، حرف‌هايش را اين طور دنبال كرد: "به نظر من، کمپین یک ميلیون امضا کارایی خود را از دست نداده است. واضح است که برای ادامه‌ی کار نیاز به بازسازی و بازنگری در بخش‌هایی از خود دارد. مثلا من فکر می‌کنم کار آماری در کمپین وجود دارد و اين باید به شکل جدی‌تری دنبال شود. این بسیار مهم است که بدانیم کدام‌یک از قوانین نابرابر مورد نظر کمپین برای تغییر، بیش‌ترین فراوانی را بین امضا‌‌‌‌‌‌‌کننده‌گان داشته و میان‌گین سنی و جنس غالب آن‌ها چه بوده است. مسلما گزارش یک کار آماری اساسی که من تا این جای کار در کمپین سراغ ندارم، می‌تواند چراغ راه باشد. همین‌‌طور مستندسازی  سرگذشت کمپین تا این‌جای کار، بدون سانسور، مصلحت‌اندیشی و تحریف واقعیت هم راهنمایی برای کسانی خواهد بود که در آینده می‌خواهند، حرکت مشابهی را شروع کنند و هم بازنگری درخوری خواهد بود برای بهتر دیدن نقاط قوت و ضعف کمپین."

 

محبوبه هم در باره‌ی احوالات ام‌روزی كمپين، با روی‌كردی شبيه فرنوش و الناز، در جواب به نگاه ترديدبرانگيزی كه در پرسش‌ام نهفته با تحكم چنين می‌گويد: "با اين حرف موافق نيستم که کمپين کارايی خودش را از دست داده است. کمپين يک طرح است، طرحی که قصد دارد در عين اطلاع‌رسانی در باره‌ی تبعيض‌های قانونی عليه زنان، برای تغيير اين تبعيض‌ها امضا جمع کند. کمپين يک برنامه اجرايی نيست که بشود گفت کارايی خودش را از دست داده، هرچند درست که در مواردی روند حرکت کمپين کندتر شده است، ولی می توان با ايده‌های جديدتری روند اطلاع‌رسانی و جمع‌آوری امضا را سرعت بخشيد (اين‌جا منظورم به همان تزريق خون تازه است که گفتی.) فکر می کنم همان طور هم که از اسم اين طرح مشخص هست تا جمع‌آوری يک ميليون امضا ادامه داشته باشد. کمپين زمانی می تواند کارايی خودش را از دست بدهد که قبل از جمع‌آوری اين تعداد امضا، قوانين تبعيض آميز مطرح شده در بيانيه‌ی کمپين از سوی قانون‌گذاران تغيير کنند."

 

پيش از طرح سؤال بعدی، شاخك‌هام نسبت به بخشی از حرف‌های فرنوش حساس شده بود و به نظرم لازم آمد كه چند خطی ديگر بنويسم: "يه مورد ديگه هم تو حرف‌هات برا من ايجاد سؤال می‌کنه و اون اين که کمپين رو يک فعاليت صرفا اجتماعی دونسته‌ای. اين بحث به لحاظ تئوری و در شرايطی معين درست، اما در جامعه‌ی شبه دموکراتيک ايران که، فارغ از هر قضاوت ارزشی و نگاه جانب‌دارانه، دولت و حکومت رفتارش در واقع مطلقه و تماميت‌خواهه، چه طور اين مسأله سياسی نيست؟ کاملا از برخوردهايی که می‌‌شه، هزينه‌هايی که پرداخت می‌شه و بحث‌هايی که در ارتباط با دخالت بی‌گانه‌ها از سوی مسؤولان مطرح می‌شه، معلومه که حاکميت اين کمپين رو يک حرکت صرفا اجتماعی نمی‌بينه ..." و اين همان حرفی‌ست كه در ابتدای اين گزارش، از زبان الناز هم، به استناد پاسخی كه داده، شنيده می‌شود. البته ديگر اين بحث ادامه نيافت و فرنوش سخن ديگری به ميان نياورد و سكوت‌اش در پاسخ به پرسش بعدی‌ام نيز ادامه يافت.

 

اما مگر سؤال بعدی‌ام چه بود. می‌خواستم مطرح كنم كه و بگويم: "حرف‌ام دقيقا اينه که در اين‌چنين جامعه‌يی و با اين شرايط حاکميتی، چه آينده‌يی برا کمپين می‌شه تصور کرد؟ با رسيدن به اين درک از شرايط، فرض كنيم کمپين تازه بخواد شروع بشه، چه‌طور باهاش هم‌کاری می‌کنی؟ شايد هم يه کسی بگه اصلا در اين شرايط راه انداختن چنين کمپينی بازدهی نداره و از اين جور حرف‌ها و بايد از خيرش گذشت!"

و برای اين كه منظورم را به نحو ديگری هم روشن كرده باشم، ادامه دادم: "اصلا بيا اين‌جوری فرض كن: اگه با دانشی که ام‌روز و همين حالا نسبت به کمپين و موقعيت اجتماعی و سياسی‌ش و اعضاش داری، برگرديم به دو سال قبل، به تعبيری تو نقطه‌ی شروع کمپين بايستيم و بتونی دو سال بعدش رو ببينی که اين طوری شده، چه می‌کردی؟ آيا با کمپين به همين شکل هم‌راهی می‌کردی كه ازش حرف زدی اول كار؟ آيا همون وقت موضع انتقادی يا انکاری می‌گرفتی؟ يا عين هميشه، بدون اين که کمپينی در کار باشه، به سهم خودت فعاليت اجتماعی‌ت رو ادامه می‌دادی؟"

 

محبوبه گفت و در واقع پرسيد: "مسلما با کمپين به همين شکل هم‌راهی می‌کردم! اما با دانشی که ام‌روز نسبت به کمپين دارم، اگر به عقب و به نقطه‌ی شروع کمپين برمی‌گشتيم، قطعا تلاش می‌کردم تا تکليف يک دسته از سؤال‌ها در همان ابتدای کار مشخص بشود. سؤال‌هايی از اين قبيل که اگر يک ميليون امضا به مجلس ارائه شد و مجلس تلاشی برای تغيير اين قوانين نکرد، چه می‌کنيم؟ منظورم اين هست که مراحل بعدی اين طرح را بايست پيش‌بينی می‌کرديم. آيا باز هم امضاهای بيش‌تری جمع‌آوری کنيم؟ تکليف کنش‌گران کمپين يک ميليون امضا چه می‌شود؟ در هر صورت، با فعاليت کمپين تعداد زيادی زن و مرد از رده‌های سنی مختلف، تلاش برای تغيير قانون‌های تبعيض‌آميز را شروع کرده‌اند و وارد جنبش زنان شده‌اند، در عين اين که نياز است تا اين‌ها  (ازجمله خود من) از لحاظ تئوريک هم قوی باشند، و به نظر من بايد توان‌مندسازی اعضای کمپين در کنار جمع‌آوری امضا هم مورد توجه قرار می‌گرفت. اما بعد از پايان کمپين يک ميليون امضا، تکليف اين افراد چيست؟ کمپين چه برنامه‌ريزی‌يی برای استفاده از اين سرمايه‌های اجتماعی در راستای تغيير قانون‌های تبعيض‌آميز انجام داده است؟ قرار نيست که تعداد زيادی از کنش‌گرانی که از طريق کمپين وارد حوزه‌ی فعاليت اجتماعی شده‌اند، دوباره به كنج خانه‌هايشان برگردند!"

 

الناز هم بحث خودش را با توضيح مفصل و روشنی كه داد، به اين شكل جمع و تمام كرد: "اگر دو سال پیش، ام‌روز کمپین را می‌دیدم، حتما باز هم با کمپین یک میلیون امضا هم‌کار و هم‌راه می‌شدم. کمپین حوادث تلخ و روزهای روشن زیادی را تا به این جای کار پشت سر گذاشته. هیچ کدام از آن استرس‌های بگیر و ببند، اختلاف نظرها و شاید بی‌مهری‌هایی که کار در کمپین برای‌ام ایجاد کرد، باعث نمی‌شود تا یکی از آن روزهای روشن امید و آشنایی و هم‌نشینی با به‌ترین آدم‌های روی زمین را از یاد ببرم. کمپین با همه‌ی دست‌آوردها و تغییراتی که تا ام‌روز در جامعه و سازمان‌دهی نیروها داشته، در تاریخ جنبش زنان بی‌نظیر و غیرقابل انکار است، اما مسلم است که کمپین با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هایش قابل انتقاد است. بدترین آفت برای کمپین این است که آن را مدلی بی‌بدیل، بی‌نقص، مبرا از هر اشتباه و خالی از اشکال فرض بگیریم. شاید این جمله خیلی کلیشه‌يی باشد، اما حداقل در این مدتی که از شروع کمپین می‌گذرد، من ایمان آوردم که انتقاد پویایی هر حرکتی را به دنبال دارد. اصلا مهم نیست این انتقاد چه شکلی باشد. آن‌طور که بعضی‌ها می‌گویند منصفانه باشد یا نه. اصلا نقد منصفانه حداقل در حوزه‌ی واژه‌گان من مفهوم ندارد. به قول اورهان پاموک، نویسنده‌ی ترک، نقد یعنی پاره کردن کاغذ قبلی و از نو نوشتن. قبول دارم و خودم شاهد بودم که خیلی مواقع حرف و منطق کسانی که برای نقد کردن کمپین جلو آمدند، فرقی با لوده‌گی نداشت، اما کمپین می‌توانست از حتا همین به اصطلاح نقدها برای پیش‌رفت کار استفاده کند که بعضی مواقع سود برد و بعضی جاها به انتقاد و منتقد پشت کرد. انگار که با انکار کردن گرهی باز می‌شود. حالا بعد از دو سال سرازیر و سراشیبی، به‌ترین اتفاقی که ممکن است برای کمپین بیفتد این است که برخیزد به «نقد خود». خود-خانه تکانی، آرایش دو باره‌ی نیروها و خود- گام برداشتن‌های کوچک و آهسته، اما مداوم از خاصیت‌های حرکتی‌‌ست که سر ندارد، ته هم ندارد و کمپین یک میلیون امضا این قابلیت را دارد که رو به جلو و برای آینده به حرکت‌اش ادامه دهد. من این‌طور فکر می‌کنم."

 

قبل از اين كه گفت‌وگو به طور جدی شكل بگيرد و هنوز در مرحله‌ی امكان‌سنجی و مذاكره با بچه‌ها بودم، الناز وسط گپ زدن‌ها به‌ام گفت: "ايده‌ات برام در مورد کاری که مي‌خوای انجام بدی، جالبه. دست روی نکات خوبی گذاشتی تو اين لحظه‌يی که کمپين درش قرار گرفته. پيش‌نهاد مشخص‌ام اينه که سراغ بچه‌هايی بری که ناشناخته‌تر از باقی اعضای کمپين هستن، نه اون نام‌ها و عکس‌هايی که بارها و بارها تو سايت‌های مختلف ازشون گزارش و مقاله و مطلب خونديم. فکر کنم روايت اون‌ها هم بايد ثبت بشه. اِنی وی (!)، بايد يه بار بشينيم اساسی در موردش صحبت کنيم. کلی اتفاقات تو اين مدت افتاده که تو همين گزارش‌ها و مقاله‌ها نيست. اين که حقيقت کمپين ثبت بشه، ... من فکر می‌کنم، ثبت‌اش و نگه‌داری‌ش برای نسل‌های بعدی و يا همين هم‌عصران که دورتر هستند، خيلی کارايی خواهد داشت. يکی از دلايلی که برای كارها و فععاليت‌هامون زياد با سر می‌خوريم زمين اينه که نياکان گرامی تجربه‌ی مکتوب درست و درمونی برامون باقی نذاشتن که اگر هيچ فايده‌يی هم نداشت، حداقل بشه آتيش‌شون زد، کرد چراغ راه."

 

اميدوارم، در نوع و اندازه‌ی خود اين گفت‌وگوی چند نفره و محصول‌اش بتواند چنين كاركردی بيابد، هرچند جای خيلی ديگر از دوستان و آشنايان‌ام كه بچه‌های فعال در كمپين يك ميليون امضا برای تغيير نابرابری قوانين تبعيض‌آميز هستند، در اين نشست و برخاست‌های دو سويه‌ی اينترنتی خالی و سبز ماند.

می‌ماند كه بگويم: "محبوبه، الناز، فرنوش! از هر سه تون خيلی ممنون كه تو اين شلوغی روزگار اين طور دوستانه و البته جدی، جواب‌ام رو داديد!"

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «141»

 

   زنان پارس

اينك دو سال است كه می‌گذرد ...

نقدی بر حركتی كه به آن ايمان داريم

چه به دست آورده‌ايم و چه بايد كرد؟

حتما باز هم با كمپين هم‌راه می‌شوم ...

نافرمانی مدنی و كمپين يك ميليون امضا

از صفر مختصات در ام‌روز تا خوشا فردايی كه ...

اسطوره‌ها

كمپين چيست؟

   هنرهای تصويری

بی قطره‌يی از باران بوسه‌هايت

   فرهنگ و ادب برای هميشه

با كی‌خسرو در شاه‌نامه

عبارت‌ها و تعارف‌های رايج در بين زنان شيرازی

   کوچه‌ی آف‌‌تاب،

   بن‌بست ستاره

جوی بی‌آب، پاكت سيگار

داستايوفسكی چی شد عمو جون؟

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از شش شاعر

اين كتاب خوش است

   نقد ادبی

آيا شعر همان قافيه نباختن است؟

   كودكانه

پاييز