|
|
|
|
||||||||||||||
|
شناسنامهی شاهنامه، بخش نخست محمود كوير
«به روزگار سامانيان جهان آباد بود و ملک بی خصم و لشکر فرمانبردار و روزگار مساعد و بخت موافق.» نظامی عروضی
اشاره: مردمان ايران که از ستم تازيان و حکومت استبداد رها شده بودند، در دوران حکومتهای آزاد و مستقل صفاری و سامانی بنيان نوزايی فرهنگ و ادب فارسی را نهادند و شاهنامه، نوبرانه و دستآورد تمام آن تلاشها بود. شاهنامه رهآورد آزادی و دانايیست! از همين روست که در تمام شاهنامه بر آزادی و آزادهگی و خرد و دانايی پای فشرده شده است. آن آزادانديشی دوران صفاری و سامانی زمينه را برای آفرينشهای فرهنگی و تلاش برای نوزايی آماده کرده بود. شاهنامهی فردوسی دارای شناسنامهيیست. منابع و مآخذی در کار بودهاند که فردوسی به آنها نگاه کرده و آموخته و برداشت کرده و سرانجام آن حماسهی داد و خرد را آفريده است. فردوسی هنرورز و شاعر و پژوهشگری ارجمند بوده است. در تمام شاهنامه، در هر داستان و سرگذشت که چونان دريايی پرموج است، مرواريدهای رخشان انديشههای دانايی دلآور ديده میشود. انديشههايی انسانی بر بنيان داد و دانايی. من بر آن ام که دانای توس و فرزانهی ايران با دانشی گسترده و بينشی استوار، اين کتابها را خوانده و بخشی از آن داستانها را از راويان گوناگون شنيده و بر اين بستر و زمينه، شاهکار بیمانند خويش را باز آفريده است. شاهنامه يک اثر حماسی و اساطيری و تاريخیست، اما بيش و پيش از هر چيزی يک اثر هنریست. داستانها و شعرها اثر و يادگار درخشان و مرواريد غلتانیست که از دريای سينهی فرزانهی توس بر ساحل ما غلتيده است. در اين نوشته بر آن ام تا به منابع فردوسی نگاهی داشته باشيم. در مقالههايی ديگر در همين تارنما نشان دادهام که از ديدگاه فکری و انديشهگی نيز فردوسی از کتابهای گذشتهگان چون مينوی خرد و ديگر کتابهای دوران اشکانی و ساسانی بهره برده است.
شاعر در ديباچهی شاهنامه از يك منبع به نثر فارسی سخن میگويد كه
مقايسهی اين بيتها با مقدمهی برجای مانده از شاهنامهی گمشدهی
ابومنصوری، نشان میدهد كه اين منبع همان شاهنامهی ابومنصوریست.
ز دهقان كنون بشنو اين داستان / چه گفت آن سراينده دهقان پير / به
گفتار دهقان كنون بازگرد. در اساطير ملل مختلف شباهتهای مهمی هست که در يک کمربند اسطوره و افسانه از هند تا ايرلند را در بر میگيرد: زايش غريب پهلوان. حيوان افسانهيی چونان اسب و يک پرنده. رويينتن بودن. داشتن يک نقطه ضعف در هر پهلوان رويينتن. جام جهاننما. آب حيات. هفت خان و ... چرا؟ آيا بدهبستانهای فرهنگیست که در نتيجهی آمد و شد کوليان و گوسانها و کوچهای بزرگ و جنگها پيش میآمده است و يا وجوه اشتراک بسيار از نظر جغرافيايی و اجتماعی سبب چنين همانندیها میشده است؟ به گمان من، هر دو. نگاهی کوتاه به داستان سهراب و رستم در چين و ايران و به نام کوهولين در ايرلند گواه ماست. نزديكترين منبع به شاهنامه كتابیست تاريخی به عربی با عنوان غرر اخبار ملوك الفرس، نوشتهی ثعالبی در همان روزگار فردوسی كه در پارهيی موارد چنان به متن شاهنامه نزديك است كه پژوهشگران بر اين باورند كه آبشخور هر دو كتاب، يكی و آن هم شاهنامهی ابومنصوری بوده است.
شايد تعبيراتی همچون «ز گفتار دهقان»، «سخنگوی دهقان» و مانند آن،
برگرفته از شاهنامهی ابومنصوری باشد، نه آن كه شاعر به راستی روايات
خود را از زبان دهقان يا موبدی شنيده باشد. به اين نمونهها نگاه کنيم:
- پس آنچه از ايشان (دهقانان) يافتيم از نامههای ايشان گرد كرديم. شايد نخستين بار پروفسور مری بويس در مقالهيی به بررسی نقش گوسانها و آوازخوانان اشعار حماسی در زمان پارتيان پرداخت. پس از آن برخی شاهنامهشناسان غربی اين نظريه را پيش كشيدند كه فردوسی نه تنها طرز بيان، كه مواد شاهنامه را نيز از حماسههای ايرانی يعنی بازماندهگان گوسانهای پارتی و پيشكسوتان نقالان بعدی گرفته است. موبدان، اوستا و ديگر كتابهای دينی را از حفظ زمزمه میكردند و خنياگران اشعار خود را با ساز و آواز میخواندند و يا بازخوانی میكردند. حماسهی ملی ايران نيز كه در شاهكار فردوسی زندهگی جاودان يافته، از اين روند جدا نيست. بخش مهمی از حماسهی ملی در مراحل آغازين تكوين آن، بیگمان به صورت شفاهی و سينه به سينه انتقال يافته و سپس قالب مكتوب به خود گرفته است.
روايات اساطيری و پهلوانی و تاريخی ايران در زمان خسرو انوشيروان در
قرن ششم ميلادی در كتابی با عنوان خودای نامگ گردآوری و نوشته شده بود
و تا پايان دورهی ساسانی چند بار تكميل شده و سرانجام پس از مرگ
يزدگرد سوم ساسانی شكل نهايی يافته است.
در جاى جاى شاهنامه از نامهی خسروان، نامهی خسروى، نامهی پهلوى،
دفتر پهلوى، نامهی شهريار، نامهی باستان، نامهی شاهوار و ... ياد
كرده و در ديباچهی شاهنامه چنين گفته است:
پيش از آن که فردوسی، به شاهنامهسرايی بپردازد، دقيقی که همسال
فردوسیست به نظم شاهنامه روی آورده بود. وی هزار بيت از داستان
گشتاسب و ارجاسب تورانی را سروده بود که در پيش از چهل سالهگی به دست
غلامی کشته شد. و اين در حالی بود که آتش جنگ همه جا شعلهور و راهها پر خطر بود. زمانه سرای پر از جنگ بود / به جويندهگان بر جهان تنگ بود. اما گمانههای ديگری هم برای منابع اين اثر وجود دارد : بنا به باور استاد مرتضوی، برداشت داستانهای حماسی و جنگهای عظيم از بزرگترين حماسهی دنيا، يعنی ايلياد و اديسهی هومر، نيز ممکن بوده است. آن چنان که ژنه نيز مینويسد، يکی از بزرگترين احتمالات، برداشت فردوسی از اساطير يونان باستان است. همانندیهای زيادی در شاهنامه و اساطير يونان ديده میشود که میتوان از آن جمله از شباهت رخش و اسبی به نام پگاز در اساطير يونان نام برد و يا هفت خوان رستم که به احتمال زياد در دوازده خوان هرکول ريشه دارد. پيشتر نوشتم که اين داستان راست نيست. کهنترين نشانههای اين داستانها، هزار سال پيش از يونان در ايران يافت شده است. يکی ديگر از گمانهها اين است که برخی داستانهای شاهنامه به داستانهای عرب باز میگردد. ملک الشعرای بهار با دقت در سبك نظم و به ويژه لغات عربی داستان اسكندر در مقايسه با بخشهای ديگر شاهنامه به اين نتيجه رسيدهاست كه فردوسی اين داستان را از مأخذ عربی گرفته يا از مأخذ عربی در متن منثوری كه پيش دست شاعر بوده نقل شده است. گويا گمان دوم درستتر است و بخش اسكندر از ترجمه وارد شاهنامهی ابومنصوری و به واسطهی آن، اثر فردوسی شده است. به باور استاد بهار، فردوسی با زبان پهلوی آشنا نبوده است و اين نظریست كه محققانی مانند نولدكه، دكتر خالقی مطلق و دكتر دبير سياقی آن را میپذيرند و در مقابل، دار مستتر، ژول مول، لازار، دكتر ماهيار، نوابی، دكتر رياحی، و دكتر زرينكوب رد میكنند. بهار مینويسد: «اشاراتی كه فردوسی به دهقان يا به آزاد سرو و ماهو و بهرام و غيره دارد، اشاراتیست كه در اصل نسخه بوده و مشاراليه عينا آن راويان را نام برده است.» اينک اشارهيی داشته باشيم به هر يک از اين کتابهای مهم که میتوانسته است مورد بهرهبرداری فردوسی قرار گيرد:
خداینامه « خوتای نامك يا شاهنامه»: در زمان يزگرد سوم در شرح حال پادشاهان نوشته شده است. روزبه پسر دادبه دانشمند قرن دوم هجری (معروف به ابن مقفع) آن را به عربی به نام سير الملوك الفرس برگردانده و پس از او مترجمان و نويسندهگان و تاريخنويسان ديگر از روی ترجمهی او اقتباسها كرده كه بيشتر آنها و اصل پهلویاش و ترجمه از بين رفته است. مینويسند كه اين كتاب به قدری مورد پسند مردم قرار گرفت كه بهرام بن مروان شاه مترجم خلفای عباسی نوشته است كه: «من زياده از بيست نسخهی مختلف اين كتاب را فراهم كرده بودم.» موسا كسروی مینويسد: «من اين كتاب را چندين بار خواندهام و در تصحيح آن و پرداخت آن كوشش فراوان كردهام.» سپس چهار نفر زرتشتی اهل هرات و سيستان و شاپور و توس برای حاكم توس، امير منصور عبدالرزاق، به فارسی ترجمه کرده، تصور كردهاند كه ساير سرايندهگان و نويسندهگان ساير شاهنامهها چون مسعودی مروزی، نخستين شاعری كه تاريخ ايران را از زمان كيومرث تا يزدگرد سوم به شعر درآورده، و ابو المؤيد بلخی، شاعر عصر سامانی كه تاريخ پهلوانی و اساطيری را به نثر نوشت، و ابوعلی بلخی و شاهنامهی منثور ابومنصوری و ابومنصور دقيقی و حكيم فردوسی اطلاعات خود را از اين گرفته باشند. به عقيدهی نولدكه مأخذ روايت فردوسی در شاهنامه، ترجمهی منثور خداینامه بوده كه به زبان پارسی درآمده و ارتباطی با ترجمهی ابن مقفع نداشته است. اشعار خود فردوسی يكی از شواهد اين نظريه است: يكی نامه بود از گه باستان / فراوان بدو اندرون داستان پراكنده از دست هر موبدی / از او بهرهيی برده هر بهخردی و يا اين ابيات: يکی نامه ديدم پر از داستان / سخنهای آن بر منش راستان فسانه کهن بود و منثور بود / طبايع ز پيوند او دور بود درخداینامك اصلی، شرح حال پادشاهان پيشدادی و كيانی و ساسانی تا زمان خسرو پرويز نوشته شده و پژوهشگران تصور كردهاند كه پس از مرگ يزدگرد سوم، آخرين شهريار ساسانی، قسمتهای آخر را بدان اضافه كردهاند. به نوشتهی دكتر رضازاده شفق: «قريب يك قرن است دانشمندان مغرب زمين در تحقيق منابع شاهنامه بذل مساعى نموده و در منشأ اخبار و حكايت داستانهاى آن غور كرده و به كشفيات سودمند مهمى نايل آمدهاند. يكى از نتايج اين تحقيقات، ترجمه و تطبيق اوستاست و معلوم شده كه قسمت مهم داستانها و اشخاص شاهنامه در كتاب اوستا و مخصوصا در قسمتى كه به اسم يشت موسوم است موجود بوده، نيز داستانهاى زيادى در كتابهاى پهلوى زمان ساسانيان مانند بندهش و يادگار زريران و جاماسب نامك و كارنامك اردشير بابكان و خسرو كواتان و نظاير آنها مضبوط است كه گاهى عينا و گاهى با تغييراتى در لفظ و معنى به كسوت فارسى شيرين و نظم متين فردوسى اندر آمده.» آيين نامك: آييننامک، آيين و آداب جنگ، لشكركشی، تيراندازی، چوگانبازی، پيشگويی و اندرزهای شاهان است. اين كتاب بنا به گفتهی مسعودی در التنبيه و الاشراف چندهزار صفحه بوده و نسخهی كامل آن جز در نزد موبدان و ساير اشخاص صاحب قدرت، به دست نمیآمده است. قسمتهايی از اين كتاب در نامهی تنسر، كتاب حمزه و جوامع الحكايات عوفی آمده و گاهنامه قسمتی از آن بوده است. مسعودی چهار كتاب گاهنامك، خوداینامك، آييننامك و كتاب نقشهای شاهان ساسانی را مهمترين مدرك و مأخذ تاريخ عهد ساسانی میداند. آييننامك هم توسط ابن مقفع به عربی ترجمه شده و ابن قتيبه در عيون الاخبار و مسعودی در مروج الذهب و ثعالبی در «غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم» و شرح مختصری از آن در مرزباننامه آمده است. در اين كتاب آگاهیهای جالبی از تشكيلات دولت ساسانی و پيش از ساسانی و رموز جهانداری و جنگآوری و اندرزها آمده است. اياتكار زريران: در زندهگانی پادشاهان باستانی و گشتاسب است. شرح جنگهای مذهبی ايرانيان مزداپرست با تورانيان ديوپرست، كوششهای گشتاسب و ارجاسب در راه پيشرفت آيين زرتشت از مطالب جالب اين كتاب است. اين اثر يا همان «يادگار زريران» پس از يشتها و ساير قطعات داستانی اوستا، کهنترين كتاب مربوط به داستانهای قديم است. اين کتاب مورد استفادهی دقيقی، شاهنامهسرای معروف، قرار گرفته بود. قطعهيی از اين كتاب كه سخنان جاماسب است: «گويد جاماسپ حكيم: آن كس بهتر كه از مادر نزاد پا چون از مادر زاد بمرد يا از جوانی و برنايی كی به سرحد كمال نرسيد فردا اين دو دسته فروكوبند دلير به دلير و گراز به گراز بس مادر پسردار بی پسر بس پسر بی پدر بس پدر بی پسر بس برادر بی برادر و بس زن شویمند كه بی شوی شوند.» و اين نيز همين قسمت از شاهنامه است: جهان بينی آن گاه گشته کبود / زمين پر ز آتش هوا پر ز دود وزان زخم و آن گرزهای گران / چنان پتک پولاد آهنگران به مغز اندر افتد ترنگاترنگ / جهان پر شود از دم شور و جنگ شکسته شود چرخ و گردونهها / بپالايد از خونشان جویها بسی بی پدر گشته بينی پسر / بسی بی پسر گشته بينی پدر
رسالهی درخت آسوريك: اين اثر نيز در بر گيرندهی اشعاریست با مصراعهای شش هجايی و يازده هجايی، و آن مناظرهی درخت نخل با بز است كه پارهيی از پژوهشگران آن را از آثار ادبی و منظوم عهد اشكانی دانسته و قسمتهايی از آن كه باقی مانده، اوزان شعری خود را نگاه داشته است. چند بيت آن برای نمونه: «درختی روييده ورای شهرستان آسوريك بُناش خشك و سر او تر است برگاش به نی ماند و برش انگور شيرين بار آورد مردمان بينی من آن درخت بلندم بز بر من بيرون میآيد و رقابت میكند كه من از تو برترم به بس گونه چيز مرا به زمين خونيرث (اقليم چهارم) درختی نيست هم من چه شاه از من تناول كند چون نوآورم بار تخمهی كشتیها هستم و دکل بادبانها جاروب از من كنند كه ورازند مهن و مان (خان و مان) برنجكوب و دنگ از من كنند كه كوبند جو و برنج دمينك (كوره) از من سازند اوزان وزن (بادبزن) موزهام (چكمه) برزگران را، و پایافزارم برهنه پايان را ريسمان از من سازند كه پای ترا بندند چوب از من كنند كه پایهای ترا ماچند؟ ميخ از من كنند كت سرنگون آويزند هيزمام آتشهايی را كه ترا مهيا و برشته سازند تابستان سايهبانام بر سر شهريان شكرم برزگران را، دوشابم برای آزادمردان تبنكوی از من سازند و دارودان بينی شهر به شهر برند پزشك به پزشك … آشيان مرغكانام و سايهی كاروانها هسته برافكنم به نوبوم است برای اين كه مردم فقير به سبب من بهرهمند گردند. سرشاخههای من باشد زرين علاوه بر اين داند نيز آن مردی كه شراب و نان ندارد كه در آن هنگام از ميوه من بخورند دو رقيب و دو هم نبرد با يكديگر آويختند وقتی كه درخت آسوريك اين سخنان را گفته بود.»
كارنامك ارتخشتری پاپكان: داستان شيرين و تاريخیست از زندهگی اردشير بنيانگذار شاهنشاهی ساسانی. بعد از كتاب ياتكار زريران دومين و گرانبهاترين كتاب به زبان پهلویست كه برای ما باقی مانده و داستان آن در شاهنامه فردوسی هست. تأليف اين كتاب را برخی اواخر دوره ساسانی دانستهاند. «... سپس اردشير بر گاه اردوان نشست و داد گسترد و بزرگان و سپهسالار و موبد موبدان را پيش خواسته فرمود: "من در اين پادشاهی بزرگ كه يزدان به من داده نيكويی میكنم، داد میورزم، دين بهی و پاك را میآرايم، جهانيان را به آيين فرزندان میپرورم، سپاس يزدان آفريدگار و برتر و افزايندهی شما كه خشنود هستيد بر من به نيكی و بیگمانی بينديشيد، من هم نيكی شما را میخواهم و در دادگستری میكوشم. ساو و باج، ده يك از شما گرفته از آن مال كه خواسته، سپاه میآرايم تا پاسبانی جهانيان بكنم. از هر يكصد درهم شش درهم و از هر گونه روغنها، بدينسان داد میكنم از خريد و فروش بازرگانان هيچ نگيرم، بر يزدان سپاسگزاری میكنم كه اين پادشاهی به من داد و كارهای خير میكنم و از بدانديش و بدگويی و بدكرداری بسيار میپرهيزم."»
شاهنامهی مؤيدی: شاهنامهی بزرگ يا مؤيدی نوشتهی ابوالمؤيد بلخی، شاعر دوران سامانیست. وی نخستين کسیست که يوسف و زليخا را به نظم در آورد. شاهنامهی او کتابیست در شرح تاريخ و داستانهای ايران قديم و روايات و داستانهای ايرانی بسياری در آن کتاب آمده است. قديمیترين کتابی که از اين اثر نام برده تاريخ بلعمی در سال 352 هجریست. وی کتابی به نام گرشاسب نامه و اخبار نريمان هم دارد که شايد پارههايی از شاهنامهی او بودهاند.
دادستان مينوی خرد: اين اثر به صورت مجموعه پرسشهايیست که «دانا» نامی از مينوی خرد میکند و پاسخهايی که مينوی خرد به پرسشهای وی میدهد. واژهی دادستان که در نام کامل کتاب ديده میشود، به معنی حکم است. اثر در شقتوسه فصل تدوين شده است.
بندهشن: يعنی «بنيان آفرينش» يا «بنيان نهادن آفرينش» در دانش جهانشناسیست. بندهشن مشتمل بر 46 فصل و سيزدههزار واژهی پهلوی در قواعد دينی و تكوين جهان و تاريخ و داستانها و طبيعيات و در حقيقت، خلاصهی اوستاست كه در قرنهای يازده و دوازده ميلادی (قرن پنجم هجری) پايان پذيرفت. مهمترين فصول آن اينهايند: اهورامزدا، اهريمن، خلقت زمان، آفرينش روز و هفته و ماه، تكوين آفرينش و خلقت ستارهگان و اصطلاحات نجومی، منظور از خلقت، هفت آسمان، هفت خلقت دنيايی، امشاسپندان (جاويدانهای مقدس) و وظايف آنها، شرح نبردهايی كه آسمان و آب و زمين و گياهان و گاو و كيومرث و فرشتهگان و ستارگان با اهريمن كردند. آمدن روح اهريمن در زمين و ستارهگان و گاو و كيومرث، اصل زمين و كوهها و درهها و درياها و گياهان و آتش، اصل آب و باد و ابر و باران، در بارهی اصل مخلوقاتی كه توسط اهريمن آفريده شده از قبيل مار، و مور و زنبور و كژدم، در بارهی درندهگان مانند گرگ، شير، پلنگ و غيره، در بارهی موجودات گوناگون و اين كه چرا آفريده شدهاند، در بارهی مصائبی كه با آمدن اسكندر و تازيان دامنگير ايران شد، و آمدن سه مرد مقدس كه آيين يزدانی را تجديد خواهند كرد، از ديگر بخشهای اين كتاباند.
اندرزنامهی آذرباد مهر اسپندان: کتاب اندرزهايی كه آذرپاد موبدان موبد زمان شاپور دوم به فرزند خود زرتشت میدهد. وست، خاورشناس انگليسی، زمان زندهگی آذرپاد را بين 290 تا 371 ميلادی نوشته است. اين پندنامه از برجستهترين قطعات پهلویست. اندرزنامههای معروف كه از زمان ساسانيان باقی مانده عبارتاند از همين اندرزنامه و اندزنامهی پسر آذرپاد و نوهاش كه هر سه موبدان موبد زمان شاپور بزرگ و اردشير دوم و يزدگرد اول بودهاند و ديگر، اندرزنامهی بختآفريد و بزرگمهر و خسرو انوشيروان به نام «و چورگ ميترای بختگان» كه مشتمل بر چند پرسش انوشيروان است از بوذرجمهر و پاسخهای او كه در بعضی از شاهنامهها و كتابهای تاريخ نقل گرديده است، و نيز پندنامهی بهزاد فرخ فيروز، آذرپاد، فرنبغ فرخزات، اندرز اوشنرداناك، اندرز داناكان به مزديسنان، اندرز پوريوتكشيان، اندرز پيشينهگان، اندرز دستوران به وهدينان (بهدينان)، اندرز خسرو كواتان. و چه آثاری را از ميان بردند! مسعودی هنگام توصيف كتاب بزرگی كه در خانهی يكی از بزرگان ايران در تيسفون ديده، قسمتی از آن را تاريخ پادشاهان میداند. كتاب از روی منابعی كه در خزاين شاهنشاهی بود تنظيم گرديده و برای هشام خليفه از پهلوی به عربی ترجمه شده بود. او مینويسد: «كتابی عظيم ديدم كه حاوی بسياری از علوم ايران، تاريخ پادشاهان آن سامان، ساختمانها و تأسيسات سياسی بود.»
ديگر از كتابهای معروف و باقیمانده، «داستان خسرو كواتان وريدگی» (انوشيروان و خدمتكارش)، «رستم و اسفنديار»، «بهرامنامه»، بهرام و نرسی نامه، «نوشيرواننامه»، پرسش و پاسخ خسرو و مرزبان، «نامهی انوشيروان به سرداران سپاه»، «نامههای انوشيروان و جواسپ» هستند. در يشتها و به ويژه يشت نهم و دوازدهم و سيزدهم و نوزدهم كه در زمان هخامنشيان و اشكانيان نوشته شده، از پهلوانان ايران ياد شده است. تا اينجا میتوان دريافت که بخش بزرگی از اين کتابها بر روی هم مورد استفاده برای سرودن شاهنامه بودهاند، اما بيش از همه بر شاهنامهی ابومنصوری تکيه میشود. مقدمهی اين کتاب را میآوريم، زيرا هم بسيار خواندنیست هم اين که آنگاه میتوان قضاوتی شايستهتر داشت. مقدمهی شاهنامهی ابومنصوری يكی از قديمترين نمونههای نثر پارسیست. در سال 346 هجری قمری به فرمان ابومنصور عبدالرزاق - كه از طرف سامانيان سپهسالار كل خراسان بوده است – به قلم ابومنصور العمری نوشته شده است. شاهنامهی منثور مزبور كه مايهی شاهنامهی منظوم فردوسی قرار گرفته از ميان رفته است. فقط مقدمهی آ ن را در آغاز نسخههای قديم شاهنامه قرار دادهاند.
|
|