|
|
|
|
||||||||||||||
|
روی غبار رد انگشتانات طرحها و عكسهای انسيه سياوش
1 بيا روی هلال ماه همبازی تاريكی كهكشان شويم و تو روی گونههايم ستاره بكاری و من شهاب اشك دلتنگی و بوسه و آغوش گسيل نگاهات كنم از اينجا مرو سيارهی زيستنام
2 ميان واژه و اعداد پيوند ضربانهای اضطرابآلودیست سيل بینهايت اعداد و تنفر مهر را با كاغذهای سبز معاوضه كن ببين ميان رصد ستاره و باران شهاب تو نيستی بی واژهی من!
3 تاول قلبات خراش چشم بدون اشك باران كه بيايد چشمانام بركه میشود تاول قلب تو زورقی خسته و آن وقت غمگين دوست داشتن را میآغازيم از پايان!
4 غوك بركهی سينهات زمزمه میكند توفانی به سمت بيشه و عاشق مجال نمیيابد تا ديدن باران، غوك ميان عاشقی و ديگر صدايی نيست ...
5 روی غبار رد انگشتانات به برف میرسم و رد قدمهايت را گم میكنم روی غبار نوشته ميان زمستان و بهار تو گمام
6 اينجا ستاره آنجا سياهی با پای خستهی من تو گوی راه از بیراه
7 چشمهايم میسوزد نمیبارم تو را
8 دلتنگیهای آدمی را باد ترانهيی میخواند رؤياهايش را آسمان بیستاره نديده میگيرد و هر دانهی برفی به اشكی نريخته میماند.
9 با من وقت به خير نگو وقتی انگشتان دستات لمس كردن را از نوازش دوستتر میدارند و رد سفير بوسه را به پرواز در آوردن از ياد بردهاند
10 من غبار گرفته ميان آغوش گرمات جان میبازم به هنگام واژه دوستات دارم
|
|