سال ششم

بيست‌وهشت مهر 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

حركت انديشه در فضای شهر: پژواك‌های ممكن خرده‌گفتمان‌ها در شهر

تقرير دكتر مجتبا صدريا، خانه‌ی هنرمندان تهران (شهريور 1387)

تحرير فلورا فروغيان

 

 

در ايران، به پندار من، گفتمان کلانی نداريم، آن‌چه هست، خرده‌گفتمان‌ها هستند که برخی از آنان با استفاده از ابزارهای مکانيکی خود را گفتمان کلان تعريف کرده‌اند، اما ماهيت آنان هم‌چنان خرده‌گفتمان است. لازم است تا تمام خرده‌گفتمان‌ها در جامعه، در فرآيندی تعاملی طنين‌انداز شوند.

 

ما با تعاريف متفاوتی از مدرنيته روبه‌رو هستيم. يکی از تعاريفی که سال‌هاست پذيرفته‌ايم، تعريفی تک‌خطی از مدرنيته است به اين معنا که مدرنيته‌يی که در غرب رخ داده است، پديده‌يی‌ست که در ذات خود توانايی‌هايی دارد و به علت وجود اين توانايی‌ها تمام آن‌چه را غير مدرن تعريف می‌شود، زير سيطره‌ی خود قرار داده است.

اين تعبير از مدرنيته بر اساس يک منطق تک‌خطی شکل گرفته و تعابير کانت، هگل و وبر را به عنوان مرجع پذيرفته است. و نوعی چشم‌انتظاری در دنيای به اصطلاح خودشان غير مدرن ايجاد كرده که همه در انتظار اين هستند که چه موقع و چه زمان اين تعابير برای آنان به وقوع خواهد پيوست.

اين الگو الگويی يک‌سويه است، همانند افکار بشری که  قرار بوده است از پدران‌مان به نسل‌های بعدی بدون هيچ تغييری برسد. و بر اين اساس، مفاهيم مدرنيته نيز اين گونه بايد به جوامع غير مدرن انتقال يابند.

اما مفهوم ديگری نيز از مدرنيته وجود دارد. در آن يكی تعريف، مدرنيته‌ی غرب را تنها به اين رده‌ی خالص انديشه خلاصه نمی‌کنيم. می‌پذيريم که مدرنيته‌ی غرب تنها به انقلاب فرانسه، دموکراسی آمريکا و يا انقلاب صنعتی محدود نمی‌شود، بل‌که اتفاق ديگری در غرب پيرامون مدرنيته شکل گرفته که نکته‌ی اساسی آن شکل‌گيری يک مدرنيته‌ی فرهنگی‌ست که تبار فرهنگی دارد.

شکل‌گيری چنين مدرنيته‌يی از تعامل سه عنصر کاملا فرهنگی، سازمان يافته است: يك، مدرنيته‌ی هژمونيک؛ دو، ضد مدرنيته که در لحظه‌ی شکل‌گيری مدرنيته‌ی هژمونيک به وجود آمده است و سه، مدرنيته‌ی انتقادی.

هر سه عنصر يادشده تباری فرهنگی دارند.

در تعريف نخست از مدرنيته که بر اساس يک منطق تک‌خطی بنا شده، مدرنيته بايد بر ما وارد شود و الگوی چنين مدرنيته‌يی الگويی مکانيکی‌ست، اما در تعريف دوم، تعامل سه عنصر فرهنگی  يادشده، مدرنيته را می‌سازد و مسأله‌ی مهم در اين تعامل، شکل‌گيری افکار عمومی‌ست که منطقی مارپيچ و انتقادی دارد و سه عنصر گفت‌وگو، تفکر و اجماع در شکل‌گيری آن دخيل‌اند. اين الگو الگويی تعاملی‌ست.

نظريه ی فوکوياما مبنی بر «پايان تاريخ» و نظريه‌ی هانتينگتون، «برخورد تمدن‌ها» در همان تعريف تک‌خطی مدرنيته حرکت می‌کنند.

حال با توجه به مفهوم فرهنگی مدرنيته، چه‌گونه می‌توان جای‌گاه ايران 1387 را در اين چالش فرهنگی مدرنيته تبيين کرد؟

گذاری به گذشته نشان می‌دهد که از اواخر قرن يازده ميلادی در شمال ايتاليا و جنوب فرانسه و اسپانيا، در اوج سلطه‌ی کليسا، اقليتی شاعر بحث جدايی دين از سياست را به طور زيرکانه‌يی مطرح کردند و شعرهای سکولار سرودند. آن‌ها «تروبادور» نام داشتند، به معنی کشف کردن.

بخش غالب اين اشعار عاشقانه بود، ولی به تدريج، حيطه‌های وسيع‌تری از بحث در باره‌ی سبک شعر تا مسائل اجتماعی و سياسی را در بر گرفتند. به علاوه شيوه‌های مشاعره و مناظره را نيز سامان دادند. اين گروه، خرده‌گفتمانی بر خلاف جريان آن زمان آغاز کردند و اصلا نيت سازمان‌دهان آن تأثيرگذاری بر گفتمان کلان آن زمان نبود، اما به تدريج طی سيصد سال ما شاهد تأثير اين خرده‌گفتمان بر گفتمان کلان آن دوران هستيم.

ام‌روز نيز در تهران سال 1387، خرده‌گفتمان‌هايی شکل گرفته‌اند که خود را به عنوان گفتمان تأثيرگذار تعريف نمی‌کنند، اما اقدامی جدی در جهت نوآوری محسوب می‌شوند.

اين خرده گفتمان‌ها را حداقل می‌توان در عرصه‌های داستان‌نويسی، وب‌لاگ‌نويسی، مجسمه‌سازی و نقاشی مشاهده كرد. متأسفانه طنين چنين خرده‌گفتمان‌هايی در جامعه بسيار محدود و اندک است. آن‌چه در اين ميان اهميت می‌يابد، تفکر، تأمل و  تعريف مکانيزم‌هايی‌ست که اين خرده‌گفتمان‌ها بتوانند در جامعه طنين يافته و جای‌گاهی درخور خود، به دست آورند.  

در ايران، به پندار من، گفتمان کلانی نداريم، آن‌چه هست، خرده‌گفتمان‌ها هستند که برخی از آنان با استفاده از ابزارهای مکانيکی خود را گفتمان کلان تعريف کرده‌اند، اما ماهيت آنان هم‌چنان خرده‌گفتمان است. لازم است تا تمام خرده‌گفتمان‌ها در جامعه، در فرآيندی تعاملی طنين‌انداز شوند. جای‌گاه يک گفتمان، به مثابه‌ی خرد يا کلان، اساسا بر پايه‌ی جذابيت آن تعيين می‌شود و اين جذابيت به هر ترتيب بر بار اخلاقی مستقر می‌گردد.

مرور مفهوم مدرن ضروری به نظر می‌رسد. مدرن به معنی «پذيرفتن خودمختاری نسبی فرد در جامعه است،» که ام‌روز ما شاهد پذيرفته شدن نسبی اين خودمختاری در جامعه هستيم. مثال روشن آن، گردهم‌آيی ام‌روز ما و صحبت در اين زمينه است.

بايد آگاه باشيم که در دام مدرنيزاسيون به جای مدرنيته نيفتيم. مدرنيزاسيون به معنی «سلب خودمختاری از شهروندان، تعيين هدفی خارج از آنان و بسيج همه‌ی امکانات برای رسيدن به آن اهداف» است. در حالی که مدرنيته «مذاکره‌ی اجتماعی بين افرادی است که خودمختاری نسبی فرد را در جامعه پذيرفته‌اند.»

از ديدگاه من، متأسفانه در جهان معاصر، ما شاهد افول انديشه‌ی غربی هستيم. انديشه‌يی که زمانی از اصلی‌ترين اصول روشن‌گری محسوب می‌شد و توانايی خود را در پذيرفتن تکثر بشر، و متصل کردن اين بشريت به يک‌ديگر تعريف می‌کرد، اما ام‌روزه ديگر تحمل درک اين اصل مهم را ندارد و توانايی خود را از دست داده است. اين که می‌گويم «متأسفانه» به خاطر جای‌گاه انديشيدن به بشريت است.

شاهد اين مدعا، تلاش جدی برای حذف قاره‌ی آفريقا و ناديده انگاشتن اين قاره به عنوان يک پديده‌ی فرهنگی زنده است. ام‌روزه آفريقا را تنها با مفاهيم فقر و ايدز بازنمايی می‌کنند. نمونه‌ی ديگر اين افول، تلاش برای ناديده انگاشتن مسلمان مدرن است. مفهوم مسلمان از ديد روند ويژه‌يی در غرب به گونه‌يی  تعريف می‌شود که يا بايد الگوی تک‌خطی آنان را بپذيرد و در يک روند استحاله وارد شود، يا مفهوم آنان از او مفهومی طالبانی و تروريست است.

ام‌روز در سال 1387 در تهران شاهد شکل‌گيری خرده‌گفتمان‌هايی هستيم که خود را خارج از مفاهيم بازنمايی‌شده‌ی فوق به عنوان مسلمان 1387 تعريف می‌کنند.

کوشش در کيفيت‌آفرينی هر چه بيشتر، در اين خرده‌گفتمان‌ها، جذابيت آنان را بالا می‌برد. در دنيای معاصر ميزان جذابيت اين گفتمان‌ها قدرت آنان را تعريف می‌کند.

به نظر می رسد، يکی از مهم‌ترين و اساسی‌ترين چالش‌های ايرانِ سال 1387، استفاده از مکانيزم‌هايی‌ست تا خرده‌گفتمان‌ها قادر شوند جای‌گاه متناسب با کيفيت فکری، ذهنی و عملی خود را بيابند.

 

پی‌نوشت:

گفتمان به معنی مفصل‌بندی دلايل و داده‌ها برای شکل‌گيری معناست.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «143»

 

   فروغانه

فروغ‌دات‌نت ...

دختران دريا: نوشته‌هايی برای «فروغ»

   انديشه و نگاه انتقادی

زيبايی‌شناسی خشونت

حركت انديشه در فضای شهر

عاشقان دانايی

   هنرهای تصويری

سطرهای فراموشی، وقتی تو نباشی ...

   فرهنگ و ادب برای هميشه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

   انجمن قلم

رمان جنگ و «سفر به گرای 270 درجه»

دل‌مرده‌گی ...

   كوچه‌ی آف‌تاب

   بن‌بست ستاره

اتاقك‌های شيشه‌يی

سرتو بپا عمو جون!

شعرهای بن‌بست ستاره: آثاری از پنج شاعر

   ادبيات ترجمه، نمايشی

   و واگويه‌های شخصی

سرچشمه

موسيقی آب گرم

تبعيدات

   تا دل‌تان بخواهد شعر

كاشی فيروزه‌يی ترك‌خورده‌يی شدم

رنگ كلمه: آثاری از دو شاعر