|
|
|
|
||||||||||||||
|
شعرهای بنبست ستاره: آثاری از شش شاعر آثاری از علیرضا مجابی (م. آذرفر)، محمود معتقدی، يزدان سلحشور، بهروز احمدزاده و كبوتر ارشدی
علیرضا مجابی (م. آذرفر)
بگذار کج شود اين بار نرسد هرگز به هيچ منزل بگذار شوريدهی اين سرزمين در اين فضای پسامدرن هو بکشد
بگذار نيش دلقکان پاره شود تا بنا هوششان
بگذار نشيمنگاه زمين بچسبد بر دهان آسمان
ستون آسمان فرو رود در بيستهزار فرسنگ زير دريا
سربازان جان بر کف جنگل بگذار ايستاده بميرند
بگذار زمين نچرخد هوا بايستد فرو ريزد سقف آسمان بگذار همان قيامت دهشتناک که در هر کتاب مقدسی وعدهاش را دادهاند همين امروز باشد
وقتی تو خدای من نباشی بگذار دنيا هم نباشد.
گزارهی اسبی كه سوارش را گم میكند محمود معتقدی به ياد منصور بنیمجيدی
نمیبارد و هرگز تمام نمیشود ابر ساكتی بر گلويش اين نقطه هم / شبيه شروعهای تو بود نارنجی و / تلخ مثل خطوط شمالی و / سكوت پاييزیاش دستی به ناگهان و / غم گفتمانی كه از تو میگذرد ايستاده بر تيغههای باد و / همسايهی هزار پرندهی عاشق بازمانده انقراض سالی كه / به ريشههای تو شليك میشود سالخوردهتر / چراغی و زخمی جهان از تيرهی تو مینوشد گم میشود كسی ميان قصههای شنبههای سرخ خيال وطنی تشنه و / همه سايههای تبعيدیاش از خطابهی دريا كه بگذری استعارهی غمگينی به گوش میرسد سپيدهی معصومی و / پنجرهيی رو به زلال مغلوب ساعت عشق و / پای هراسی به نوبت مرگ پرچمی واژگون / مثل ظهرهای تابستانیاش گزارهی اسبی كه سوارش را گم میكند اين خطبه را نديده بگيريد
آينهيی كه نشست و نشست و نشست و نرفت! يزدان سلحشور
باران باريد و چيزی به دريا ريخت قايق تو بود از كاغذ يا هواپيمايی كه سقوط كرد در اين نزديكی؟ - يالّا بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
زن لطيفهيی گفت و مرد او را كشت غازهای وحشی زنگ در را زدند كسی از پليس نترسيد قصههای ترسناك از كتابهای شعر گريختند - يالّا بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
گاهی سرود ملی تو آوازهای حوض در پاركهای قديمیست اينجا برای چراغی كه قرمز است میگويند خجالتیست اينجا برای بلبلی كه بخواند حرف درمیآورند - يالّا بگو! شرط میبندم كه ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
هر آسياب كه بگردی «آقا» همان گفته كه گفته نه سحر میشود كه سپيده بچينی نه شب / گيلاس! خون ريختهی ايران گربه است دستهايت را قرمز نكن ايران نامی زنانه است زنی كه در پيادهرو راه میرود يك چشمك هميشهگی به آيندهات بدهكار است نه! لطفاً به خاطرات «چه» دست نزن نه! لطفاً به اسلحهی كاغذیات دست نبر - يالّا بگو! شرط میبندم كه ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
هزار و سيصد و هشتاد و هفت؛ پرده كنار رفت بپر! بپر به روی صحنه و ... بازی شروع شده است بازیگر جديد! آيينه از قصاب محله نمیگويد چاقو كه تيز شود چه سيب و چه رگ! البته زود است پشيمان شوی اما نمايش كه شروع شود درها را ... بستهاند - يالّا بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
بايد به خواب بزنی چشمانات را رد شوی از دريای جدول اين ... روزنامه با عكسهای بزرگاش تو را ترسانده چند آدم بزرگ آنقدر ترسيدهاند كه صورتشان را قايم كردهاند اين دستمالها برای گريه نيستند بادبانهايی قديمیاند كه دريا به دريا به سطرها رسيدهاند هی! نگو كه واقعاً ... نفهميدی ... دنيا دست كيست؟ بس كن! قايقات را توی طشت بچرخان پسرك كوچك شش ماهه! - يالّا بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
... ايران كه روی نقشهی جغرافيا - مثل خندهيی – كشيده شده تا لبهای پايينی خزر! تو خليج را با انگشت هم میزنی ماهیها كه قرمزند فارسی حرف میزنند در تنگ بلور اين خانه عيد نيامده؛ هوس سمنو نكن! برف را كه نديدی دست به سكه نبر! سبزه را به بره بده برههای عروسكی معمولاً برای اولين دندان از خودشان حرف درمیآورند مثل سركه نجوشد دلات! الاهی ... الاهی پير شوی پير شوی پسر! - يالّا بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
البته گوشت گران است دو برابر احترام به من كه شاعرانه از بالای تاريخ پريدهام و تو بغلام كردی «سبزی» همان قدر بلند است كه ساختمان بانكها و ساعت باران برای كشاورزان كم است كه پشت ميلههای سوختهی گندم دائم قدم میزنند قدم میزنند ساعتی خوش برای آينده آشنايان مرده و زنده خندهام را به ياد تو مُردَم عشق از اضطراب، شرمنده - دالّی بگو! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور آينده كيه؟
شليك شد به آينه تا شناسنامه نپرسد كِی شليك شد حريرهی بادام به شير خشك شليك شد عدس به شربت آهن شليك شد خدا به خودم چشمهايت را ببند و روزنامه را ورق بزن در دهانات هميشه خبرهای نخوانده میمانند روی فرش تكهيی از صورت مردی كه بلند میگويد: «الله اكبر» و تو بيشتر به «انديشه» علاقهمندی كه تيترها را گلوله میكنی شليك میكنی به آن رديف گنده از كتاب كه ... پدربزرگات دیشب به من گفت: "اعتقادت را قوی كن! حالا ... حالا ... تو سكاندار خانوادهيی." - دالّی موشه! شرط میبندم ندونی رئيس جمهور آينده كيه؟
هوا گرفت و باريد تو از باد چه میدانی وقتی لباسها را با خود میبرد پسرم! فكر خودت باش آينده هم رقصان است روی «سن» نترس! بگو: «اوم» ما حالا از گفتن همين هم در قلب خود ... میترسيم و باور كن ... كه نمیدانيم رئيس جمهور بعدی كدام چراغ را قرمز میكند در اين همه شاهراه! اما به خاطر خدا بپيچ با ماشين اسباب بازیات ماشينهای پليس آنقدرها هم سريع نيستند من موشكی كاغذی میسازم و تو سوارش میشوی اما به اسلحهی كاغذیات دست نبر لطفاً! ما قبل از كشتن كشته شديم! با اين همه شما ... از فواره بالا برو اگر خواستی حوض را دور بزن سرود ملی را با «اوم اوم» بخوان با شير زير همين خورشيد بازی كن و به من بگو [حالا! لااقل حالا!] كه رئيس جمهور بعدی ... شرط میبندم كه ندونی ... ندونی رئيس جمهور بعدی كيه؟
بهروز احمدزاده
تو نيستی اين خواب كنار برگهای نارنج دوره میگرداندم ميان چشمهای وامانده سر به راه كدام پای لرزان / گذشتی تو را برای شكستن خوابهام برده بودم تو را برای صدای مرگ میشمردم
كنار كوچه درختی از برگهای نارنج خوابيده است و نام تو را برای هميشه به باد میسپارد به باد میدهد صدای رفتن راه را / نگاه مردن برگ اين كوچه بار هزار پای پياده را بر دوش میكشد دور میزند از كنار جنازه گم میشود ميان ديوارهای سر به زير شب كنار تو مینشيند نفس میشماری / برمیگردد خواب مرا درو كردهاند
كبوتر ارشدی
نه سنگ برمیدارم نه پرچمی كه پيراهن عروسی بود اينجا زمين تو نيست كه بيرونام كنی لج میكنی و پشت به پشت هيچكس، آهسته مینشينم زير قهر قديمی پلكهايت، سنگين و خواب میمانم
تا دو حرف ديگر به من كه پشت كنی به عمق اين همه خواب میروی و نترس! ماندهام سرزمين تو از اشغالام رها شود.
|
|